همکار خوبم دکتر نعمت الله اکبری یادداشت نیکویی درباره انتخابات نوشته است که برای من فرستاد که هم نظر بدهم و هم منتشر کنم. کل محتوا از اوست و من فقط یک نگاه ویرایشی به آن کرده ام. اما عنوان مطلب را من تغییر داده ام. عنوان اولیه مقاله دکتر اکبری چنین بود:
(رفتار انتخاباتی «وسیله سو» یا «هدف سو»؟)
متن کامل مقاله ایشان را در زیر بخوانید:
انتخابات یک لیگ است نه یک بازی
دکتر نعمت الله اکبری
(استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان)
گاهی افراد عقاید خود را با رفتار نشان میدهند نه با گفتار!! و به همین علت نتایج و برداشت های مختلف و گاه مخالف نتیجه مورد نظر فرد از آن حاصل میشود. چرا که بیان عقاید به صورت گفتار، بویژه اگر در بیان آن دقت صورت گیرد، در اغلب موارد و تا حدود زیادی همان برداشتی که مورد نظر گوینده هست را منعکس میکند. اما از رفتار میتواند ده ها نتیجه و برداشت حاصل شود.
در جامعه ایران وقتی برای بیان عقاید و نظرات مردم زمینه و بسترها فراهم نیست مشاهده میشود که بسیاری از مواقع مردم عقاید خود را به جای آن که بیان کنند، در رفتارها نشان میدهند. یکی از مواقعی که این موضوع رخ میدهد زمان انتخابات است. و به علت همین عدم هماهنگی بین رفتار و گفتار است که معمولا نظر سنجیهایی که در ایران در زمان انتخابات انجام میشود فاصله زیادی با واقعیت دارد. البته مواقع دیگری نیز وجود دارد که مردم با رفتار خود عقایدشان را بیان میکنند ولی آنها تصادفی است و سیستماتیک نیست. مثل واکنش به پیروزی تیم ملی یا از این قبیل.
رفتار انتخاباتی بسیاری از مردم در جامعه ما واکنش های عقایدی آنهاست و در ابراز عقاید خود انقدر که “وسیله گرا ” هستند هرگز ” هدف گرا”نیستند.
هدف گرا نبودن و نتیجه گرا نبودن رفتار انتخاباتی مردم بویژه از خرداد ۷۶که انتخابات در ایران چهره واقعی تر و دو قطبی و چند قطبی بودن را به خود گرفته است، نتیجه نوع دمکراسی و درک دمکراسی در ایران است.
اجازه بدهید موضوع را از بنیان و زیر ساخت ها شرح بدهم. ما در رفتار فردی و اجتماعی و روزمره و حتی خانوادگی خودمان نیز وقتی دقت میکنیم همین شباهت ها را ملاحظه میکنیم. افراد جامعه ما وقتی از کسی چه دوست یا همکار یا فامیل دلخوری یا ناراحتی پیدا کنند به جای بیان دلخوری و ناراحتی از ان شخص سعی میکنند با رفتارهای که شامل قهر کردن، حرف نزدن یا کم محلی کردن و حتی غیبت کردن و کار شکنی در امور فرد مقابل است به وی بفهمانند که از او دلخور و ناراحتند. حال نتیجه این که تا فرد مقابل از رفتارهای گوناگون ما متوجه شود که ما از او ناراحتیم زمان زیادی طول میکشد و دیگر اینکه فرد مقابل ممکن است از رفتارهای ما دهها نتیجه غیر واقعی برداشت کند که اصلا ما در پی آن نبوده ایم. در حالی که اگر ما مردم آموخته بودیم به جای اینکه برای بیان دلخوری هایمان از رفتارمان استفاده کنیم از گفتارمان استفاده میکردیم بسیاری از نتایجی که هرگز در پی آن نبودیم حاصل نمیشد. و دودی که بر افروخته ایم تا پیغام رسان دلخوری و ناراحتی ما برای طرف مقابل ما باشد ابتدا در چشم خودمان نمیرفت.
جامعه ایران نه بانداره کافی تمرین بیان عقایدش را داشته و نه باندازه کافی فضای لازم را برای بیان عقایدش داشته است و هرگاه هم مطلبی را خواسته است در بیان جاری سازد در ایهام و مثل گفته است که
بهتر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران.
تا این فرهنگ و رفتارها در حد رفتارهای خانوادگی و همکاری است علیرغم انکه در کل به نفع جامعه نیست ولی چندان نگران کننده نیست ولی وقتی با این فرهنگ قرار است مناسبت های اجتماعی را رقم بزنیم نتایج ناصوابی را به همراه خواهد داشت.
اکنون انتخابات دیگری پیش رو است و باز رفتارهای انتخاباتی مردم و رای دهندگان است که قرار است بجای زبان فرو بسته مردم سخن بگوید. طی سال های گذشته، هم عوام و هم خواص کمتر سخن گفته اند که یا فرصت نداشته اند یا رغبت و یا جرات. و نتیجه هر سه یکی است.
و اما درباره اصلاح طلبان که در این انتخابات مصداق این سخن سعدی شده اند که:
غم زمانه خورم یافراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم.
رفتار انتخاباتی اصلاح طلبان از جمله مطالبی است که جدای از فرهنگ حاکم بر رفتار انتخاباتی سالهای گذشته نیست و باید پذیرفت به میزانی که رفتارهای انتخاباتی از هر جناح از وسیله گرا بودن فاصله بگیرد و به هدف گرا بودن نزدیک شود جامعه به دمکراسی واقعی نزدیکتر شده است و تمرین دمکراسی را در سطح بالاتری آغاز کرده است. لذا اگر چه جناح رقیب بازی را در شرایط بسیار نابرابر آغاز کرده است و جناح اصلاح طلب را وادار کرده است که به سوی وسیله گرا کردن رفتار انتخاباتیاش برود؛ اما هر دو جناح بویژه اصلاح طلبان به دلیل اقتضای اصلاح طلبی باید به سوی تمرین هدف گرا کردن رفتار انتخاباتی خو بروند؛ پیش از آنی که دیر شود و نه از تاک نشان ماند و نه تاکنشان و پیش از آن که جامعه بیشتر از این دچار فرو پاشی شعاع اعتماد ـ که از شاخص های اصلی سرمایه اجتماعی است ـ گردد، راه عقلانیت بیشتر را برگزینند. بنابراین به دوستان اصلاح طلب عزیزم عرض میکنم که:
شراب خورده صافی ز جام صافی وصل
ضرورتست که دردسر خمار کشم
برای توضیح بیشتر ضرورت این تغییر رویکرد، به چند نکته بسنده میکنم: انسان ها وقتی عقاید خود را پیش از انکه در بیان و گفتار خود بروز دهند در رفتار خود نشان میدهند فرصت چندانی برای اصلاح آن نخواهند داشت و در صورت اشتباه بودن آن هزینه های زیادی برای آن خواهند پرداخت. یک جامعه با فضای آزاد برای ابراز عقاید خود پیش از انکه یک اندیشه به باور تبدیل شود بارها اندیشه ها را مورد بازبینی و نقد و اصلاح قرار میدهد و انسانها در گفتگو کردن بسیاری از برداشت های غلط و ناصواب را دور میریزند.گفتگو مقدمه تفکر است و تفکر و اندیشه مقدمه رفتار و اقدام. جامعه ای که قبل از رفتار، درست بیاندیشد و صحیح فکر کند گام اصلی را برای داشتن یک جامعه دانایی محور برداشته است. وجود دانش در یک جامعه هرگز به معنای جامعه دانا محور نیست . بلکه دانایی از محل تلاقی دانش و عمل حاصل میشود. هرگاه اقدام و عمل افراد همراه با دانش باشد نتیجه آن دانایی است. امروز از این ویژگی به عنوان جامعه دانش بنیان یاد میکنند که منظور همان دانایی بنیان یا دانایی محور است.
پیش از این گفتیم وسیله گرا بودن رفتار انتخاباتی از انجا ناشی میشود که افراد جامعه قصد دارند عقاید خود را در رفتار انتخاباتی نشان دهند و با نحوه شرکت و رای دادن یا ندادن خود عقاید خود را اعلام کنند. بقول محمدرضا شعبانعلی گاهی با رای دادن به آقای فلان سعی کردیم به آقای بهمان نشان دهیم که دوستش نداریم و گاهی با رای دادن به شخص خاصی نفرت خود را از دیگری فریاد زده ایم. اینها همه ناشی از همان فرهنگ حاکم بر رفتار فردی ما میباشد که نیاموختیم و مجال ان را نداده اند که عقاید خود را بیان کنیم بلکه مجبور بوده ایم عقاید خود را رفتار کنیم.
حال وقتی مجال ان را نداریم که عقاید خود را بیان کنیم و به درستی و نادرستی ان پی ببریم و در مسیر شدن به تکامل تدریجی اندیشه ها دست پیدا کنیم در اولین فرصتی که مییابیم تا انرا بروز دهیم بصورت رفتار و عمل ظهور پیدا میکنند و انتخابات یکی از فرصت های نرمی است که در آن مردم باورهای خود را بدون آنکه چندان به درست بودن یا نبودن ان پی برده باشند بروز خواهند داد و طبعا باید پذیرفت که بعد از انتخابات مجالی برای تصحیح باورهای بروز پیدا کرده در رفتار انتخاباتی نیست چرا که رفتار انتخاباتی ما افرادی را برای چند سال بر مسند تصمیم گیری نشانده است که در صورت اشتباه بودن آن، تنها میتوانیم خود را سرزنش کنیم.
راستی چرا تا بهحال از خودمان نپرسیده ایم چرا مردم هر از چند سالی اصلاح طلب یا اصولگرا میشوند ولی پیش کسوتان و بزرگان اصلاح طلب و اصولگرا همان بوده اند که هستند؟!!!به عبارت دیگر تا به حال دیده نشده است یا بندرت دیده است که یک نفر یا جمعی از اصلاح طلبان، اصولگرا بشوند و یا بر عکس!!! ولی هر از چند سالی مردم سمت و سوی رفتار انتخاباتی شان تغییر میکند .یکبار اصلاح طلب میشوند و دیگر بار اصولگرا!!! همان مردمی که دولت خاتمی را به مسند نشاندند دولت احمدی نژاد را نیز بر گزیدند!!! اما خاتمی همچنان اصلاح طلب است و احمدی نژاد اصولگرا!!!! و مگر این به غیر از این است که عقاید بیان نشده مردم است که در رفتار انتخاباتی شان بروز کرده است؟!!!
جامعه ای که در ان بزرگان و نخبگان در جوی شفاف نتوانند گفتگو کنند و به تصحیح و تکامل عقاید خود بپردازد باید منتظر باشند تا مردم عقاید خود را به جای بیان در اولین فرصتی که مییابند رفتار کنند. شیوه نرم این بیان عقاید در رفتار، هنگام انتخابات است و شیوه های سخت و خشن ان نیز شورش و انقلاب و فریاد در خیابان هاست
یکی از علاقه مندی های من دنبال کردن لیک فوتبال اروپاست. اموختنی های زیادی از بازی فوتبال کسب کرده ام و فراموش نمیکنم وقتی ستاره فوتبال دنیا “زیدان “در بازی فینال آن حرکت اشتباه را نشان داد و از بازی اخراج شد و در ناکام گذاشتن تیمش برای رسیدن به جام بسیار موثر بود ،طرفداران ،تماشاگران و مسولین تیم ملی چگونه واکنش نشان دادند و هرگز سرمایه فرهنگی کشور خود را لگد مال نکردند. چیزی که در کشورهای جهان سوم هرگز سراغی از ان نمیتوان گرفت.
از دیگر درس هایی که از بازی فوتبال آموختم اینکه هرگز یک یا چند بازی چه خانگی و چه در خانه رقیب، تعیین کننده نتیجه لیگ نخواهد بود. پس حق نداریم بر اساس نتیجه یک یا چند بازی نتیجه کل لیگ را تعیین کنیم و قاعده بسازیم. در دمکراسی بسیاری از رفتارهای انتخاباتی شبیه بازی فوتبال است به استثنای اینکه در بازی فوتبال نتیجه بازی در نتیجه گل های زده شده است ولی در رفتارهای انتخاباتی نتیجه توسط تماشاگرانی که شاهد عملکرد ما هستند تعیین میشود.
در یک لیگ برتر به فرض اینکه در یک یا دو بازی در پی ناداوری و یا نامناسب بودن شرایط زمین و مسابقه امکان بازی عادلانه فراهم نشده است و یک تیم در شرایط نامناسب داوری و نامناسب بودن زمین حریف مجبور است به بازی بپردازد، باز مشکلی برای بازی پدیدار نمیشود و بازی ادامه مییابد. اما در یک فضای آماتور و غیر حرفه ای معمولا این بازی به پایان نمیرسد، مثلا بازی کنان قواعد بازی را به هم میزنند و زمین را ترک میکنند و یا تماشاگران با اعتراض و توهین و فحاشی به داوران و برگزار کنندگان، مسابقه را به هم خواهند زد. در مقابل در یک لیگ برتر و حرفه ای بازیکنان علیرغم قبول ناداوری و نامساعد بودن زمین حریف، بازی را در چار چوب قواعد موجود ادامه میدهند و هرگز نتیجه بازی را به این مسابقه محدود نمیسازند. آنان باور دارند که این بازی، یک یا دو بازی از کل لیگ است و نتیجه نهایی مورد نظر را باید در کل لیگ حاصل کرد نه در یک بازی.
رفتار انتخاباتی برای جناح های سیاسی بسیار شبیه به لیگ مسابقات فوتبال است در یک لیگ برتر هیچ تیمی به خاطر یک یا دو برخورد نا داوری و یا نامناسب بودن زمین حریف، نتیجه کل لیگ را واگذار نمیکند، بلکه باخت را به همان یکی دو بازی مشخص محدود میسازد و سعی دارد در بازی های جدید قواعد را به گونه ای بازسازی کنند که دیگر تجربه بازی های قبلی تکرار نشود .اما در یک لیگ غیر حرفه ای شاهد آن هستیم که یک تیم در برخورد با یک شرایط نامناسب زمین یا ناداوری، خواسته یا ناخواسته نتیجه لیک را واگذار میکند چرا که یا بازی را ترک میکند و یا در بازی بعدی شرکت نمیکند و یا تماشاگران مبتدی و عصبی به زمین مسابقه میریزنند و جو ورزشگاه را تا مدتی برای بازی ها بعدی متشنج میسازند.
رفتار انتخاباتی اصلاح طلبان در برخی از بازی های قبلی رفتار اماتور و غیر حرفه ای بوده است. چرا که یا بازی را ترک کرده اند و یا در بازی بعدی شرکت نکرده اند و یا تماشا گران در پی مشاهده نا داوری ها به زمین مسابقه ریخته اند و فضای ورزشگاه را متشنج کرده اند.
در مسابقه پیش رو و انتخابات هفت اسفند، تیم های شرکت کننده چه رفتاری را قرار است نشان دهند؟!! بپذیریم که تیم مقابل اصلاح طلبان اکثر ابزارهای کنترل ورزشگاه را در اختیار دارد؛ از ستاره های بنام و شناخته شده در تیم خودش بهره میبرد؛ بهترین جایگاه های ورزشگاه را هم برای تماشاگران خود مهیا کرده است. در مقابل، تیم اصلاح طلبان اکثر ستاره های خود را یا به علت دو اخطار بودن یا گرفتن کارت قرمز و یا مصدومیت در اختیار ندارد. برای تماشا گران خود نیز جایگاه مشخص و از قبل تعیین شده ای نیز ندارد. همه این ها قبول اما قرار است این مسابقه در هفت اسفند با ترکیب همین تیم های حاضر در لیگ آغاز شود و هرگز به کسی که در مسابقه شرکت نمیکند یا به ناعادلانه بودن شرایط بازی اعتراض میکند، جامی نخواهند داد. پس باید در مسابقه این لیگ که یک بازی آن در روز هفتم اسفند برگزار میشود شرکت کرد و با ترکیب تیمی که در اختیار داریم بازی کرد . هر حوزه انتخابی یک ورزشگاه است و هر جناحی در هر ورزشگاه یک تیم خواهد داشت. آری باید پذیرفت اصلاح طلبان در تمامی ورزشگاهها بازی کن کافی نخواهند داشت و حتی ممکن است تیمی نداشته باشند اما رفتار حرفه ای تاکید میکند که باید کمک کرد تا بازی شکل بگیرد و کلیت لیگ ادامه یابد. حتی اگر قرار است بخاطر نداشتن تیم اصلاح طلب، این بازی بین دو تیم از جناح رقیب اتفاق بیافتد پس باید طرفدارن تیم اصلاح طلب به ورزشگاه بشتابند و تیمی را تشویق کنند که شیوه بازی، مرام و خلقیات آنها به تیم اصلاح طلب نزدیکتر و شبیه تر است.
بنابراین عقلانیت بلندمدت حکم میکند که بپذیریم: تحریم بازی ممنوع. ترک بازی ممنوع. سنگپرانی یا به زمین ورزشگاه ریختن تماشاگران ممنوع. تخریب بازی تیم حریف ممنوع. لگد زدن و پرخاشگری ممنوع. چرا که همه این ها یعنی داشتن یک لیگ آماتور و غیر حرفه ای. همه اینها یعنی وسیله گرا بودن رفتاری انتخاباتی.
اصلاح طلب اگر اصلاح طلب است و حرفه ای و درک کاملی از دمکراسی را به خوبی فرا گرفته است از رفتار انتخاباتی وسیله گرا دوری میکنند و روشی را دنبال نمیکند که هدفش عدم توفیق تیم رقیب به هر قیمتی باشد.
اقتصاد ایران اگر چه از نتایج تک تک بازی های این لیگ تاثیر میگیرد اما انچه مهم است نتیجه کل لیگ است. لیگی که انتخابات هفتم اسفند فقط بازی های هفته دهم ان است و تا اخر بازی های این لیگ هفته های زیادی باقی مانده است.
و کلام آخر !! جناح های رقیب، رفتار انتخاباتی وسیله گرا هرگز برای کل لیگ نتیجه مطلوبی در پی نخواهد داشت . مردمی را که به فرهنگ انتخاباتی وسیله گرا، ناشی از آدرس های غلطی که رسانه ها به آنها داده اند، آلوده شده اند بیش از این به رفتار انتخاباتی وسیله گرا ترغیب و تشویق نکنید. هرگز رای نیاوردن رقیب به هر وسیله ای از طرف هر نهاد یا جناحی، به نفع کل نظام و جامعه نیست .آینده اقتصاد ایران را با دستان توانمند خود و با رفتار انتخاباتی هدف گرا و دوری گزیدن از وسیله گرا کردن رفتار انتخاباتی، بسازیم. اگر چه اصلاح طلبان بخاطر ناداوری ها و غیر حرفه ای بودن برخی سیاست ها دل ازرده و زرد و افسرده اند ولی هرگز نباید دل به پاییز بسپارند، که دل سپردن به پاییز ستم در حق بهار است.