وَستا قادر
یا روح سرگردان ملی

11

به چهره‌اش نگاه کنید،‌ به چشمانش خیره شوید، اشتباه نکنید این که در چشمان او می بینید آب نیست، آتش است، آتشی که اگر ما را نسوزاند و با آن بیدار نشویم، حقمان است که بمیریم.

به چشمانش نگاه کنید، ‌باور کنید او را می شناسید. اندکی به مغزتان فشار بیاورید، او روح سرگردان ملت ماست که شباهنگام بر فراز شهرهای ما به پرواز می آید تا ما را هشیار کند، تا ما را از خواب بیدار کند، تا چشمانمان را به واقعیت دنیای بیرون باز کند، تا مفهوم جنگ را برای ما عریان به زبان آورد؛ اما ما خواب آلوده تر از آنیم که با ناله‌های این روح سرگردان از خواب بیدار شویم.

وقتی کسی بی خاطره می شود و به زوال عقل گرفتار می‌آید، باید بمیرد که زیستن او، تنها زندگی را بر او و بر دیگران سخت می کند. آلزایمر، جانکاه‌ترین بیماری بدون درد بشری است. تو هستی، اما نیستی، چون نمی‌دانی کیستی و کجاستی و چراستی؟

وقتی ملتی به زوال عقل گرفتار می شود و طوفان گردوغبار، و تلاطم ارز، و طغیان طلا، و هیاهوی غنی سازی و هیجان موشک پرانی، و عطش آبهای تبخیر شده، و دود جنگل‌های سوخته، و زخم رودهای خشکیده او را از دغدغه همه آرمان‌ها و خاطره ها و داشته ها و نداشته هایش فارغ کرده است و دمادم سوالش این است که من کیستم؟ سرنوشتم چه خواهد شد؟ آینده ام به کجا خواهد رفت؟ چه کسی مرا نجات خواهد داد؟ دلار تا به کجا بالا خواهد رفت؟ قیمت مسکن چه خواهد شد؟ با کدام فیلتر شکن تلگرام را باز کنم؟ کدام بانک قابل اعتماد است؟ به کدام کشور می‌توان راحت تر مهاجرت کرد؟ و....، چنین ملتی دیگر بر سکوی کدام هویت بایستد و آینده اش را با کدام قلمِ خاطره، نقاشی کند؟

یک بار دیگره به چهره اش نگاه کنید. شناختیدش؟ او «وَستا قادر» است، همان استاد قادر بنای خودمان که ساکن روستای «رَش هَرمه» سردشت بود. باز هم نشناختیدش؟ اگر نمی شناسید، بدانید شما ملتی هستید که تاریخ ندارید، بدانیم که ما باید آنقدر در کلاس تاریخ بمانیم و آن را تکرار کنیم تا دیگر تاریخ را فراموش نکنیم. بدانیم که ما به آلزایمر ملی گرفتار شده ایم. ما آنقدر در تصاویر دروغین خودمان و سیاستمدارانمان گم شده ایم که دیگر خودمان را هم نمی بینیم.

راستی ما از «هفت تیر» چه می دانیم؟ درست است، در تهران میدانی هست به نام هفت تیر؛ خوب دیگر چه؟ به مغزتان فشار بیاورید! چیزی به خاطرتان آمد؟ کمی بیشتر، کمی بیشتر، آهان، درست شد، یادتان آمد که در هفت تیر انفجاری در مقر حزب جمهوری اسلامی رخ داد و آیه‌الله بهشتی و یارانش شهید شدند. راستی بهشتی که بود؟ فقط می‌دانید در انفجاری در هفتم تیر شهید شد؟ چیزی از نوشته‌های او خوانده اید؟ چیزی از حرفهای او را به یاد می‌آورید؟ نه؟ پس حتما سخنان او را بخوانید،‌ دستکم حرفهایی که در مجلس خبرگان قانون اساسی در رد هرگونه شکنجه، حتی زدن یک سیلی به متهم، زده است را بشنوید. خوب، دیگر از هفتم تیر چیزی به خاطر نمی‌آورید؟

عصرْ هنگامِ هفتم تیرماه بود، سال ۱۳۶۶. وَستا قادر در روستای کناری، آخرین ردیف قلوه سنگ‌های کوهی را روی دیوار گذاشته بود و داشت بین آنها را با شن و سیمان پر می‌کرد، کم کم داشت آماده می‌شد تا دستهایش را بشوید و به روستای خود بازگردد. از دور از پشت درختهای روی تپه دید که چند نفر دارند چند قاطر را به طرف او می‌آورند. صدای ناله می‌آمد و سوارانی که بر پشت حیوان‌ها، خمیده و بی‌قرار بودند. نزدیک تر که شدند همسرش را دید که بر پشت قاطری به خود می‌پیچد،‌ روی قاطر بعدی ناصر خردسالش بود و قاطر بعدی مالمال برادر دوقلوی ناصر، و قاطر بعدی شهین گیانش (شهین جانش) را می آورد، دختر شش ساله‌ای که عزیز بابا بود. چشم‌هاشان تورم کرده بود، بدن‌ها سوخته بود، به سختی تنفس می کردند. وَستا قادر گیچ شده بود، چه بلایی بر سر عزیزانم آمده است؟ گمان می‌کرد خانه آتش گرفته است؟ فریاد زد چه شده است؟ کسی نمی‌دانست چه بگوید؛ کسی به درستی نمی‌دانست چه شده است و کسی نمی دانست چه باید کرد؟ فقط گفتند خانه ات بمباران شده است. وَستا قادر خوشحال شد. گفت خدا را شکر که همسر و فرزندانم زنده اند. وَستا قادر کنار همسرش رفت و سر در گوش محبوب کرد و پرسید حال بچه مان چطور است؟ آخر همسر وَستا قادر پا به ماه بود. مادر فقط گریست، چون تنفس هم برایش سخت بود، سخن گفتن که هیچ.

ماشینی صدا زدند، خانواده اش را سوار کرد و به سرعت به سوی سردشت حرکت کردند. وقتی به شهر رسید همه جا پریشان بود گفتند چهار نقطه شهر بمباران شیمیایی شده است و هواپیماهای عراقی بقیه بمب‌های خود را بر سر روستاهای اطراف ریخته اند. یکی از روستاها، همان «رَش هَرمِه»، روستای وَستا قادر بود. بیمارستان سردشت جای سوزن انداز نداشت. در یک شهر ۱۲ هزار نفری، هشت هزار نفر به گاز خردل آلوده شده بودند و دهها نفر در همان آغاز بمباران جان داده بودند. خانواده وَستا قادر را به بانه اعزام کردند. در بانه، بیمارستان آنها را نپذیرفت. گفتند اول بروید مصدومین را شستشو کنید تا آلودگی شیمیایی آنها شسته شود و بعد بیاورید. وَستا قادر سه کودک نیم جانش را به نیش کشید و با همسرش که دیگر توان راه رفتن نداشت، به خانه دوستی رفت و خودش آنها را در حمام شست‌وشو کرد. وقتی آب با پودرهای باقی مانده بر تن بچه ها مخلوط شد واکنش شیمیایی نشان داد و تازه پوست آنها را شرحه شرحه کرد. بچه ها و همسرش را دوباره به بیمارستان برد. گفتند باید به تبریز منتقل شوید.

در راه تبریز همسرش گاهی ماسک اکسیژن را از روی دهانش برمی‌داشت، ناله‌ای می کرد و با صدایی که از حلقومش به سختی بیرون می‌آمد بخشی از واقعه را در گوش وَستا قادر نجوا می‌کرد. برایش تعریف کرد که وقتی نزدیک درخت گردو کنار نهر آب داشته است بچه ها را شست‌وشو می‌داده، بمبی در نزدیکی درخت گردو بر زمین خورده است، انفجاری در کار نبوده اما گازی همراه گرده‌هایی از بمب خارج می‌شده است. با ضربه بمب، گردوها مانند برگ خزان از درخت می‌ریزند. همین‌‌که گاز در هوا پراکنده می‌شود، گنجشک‌ها هم از آسمان بر زمین می‌ریزند. به زمین که نگاه می‌کنی نمی‌دانی این‌ها که می‌بینی گنجشک است یا گردو! و گاز خردل و پودرهای داخل بمب در آب نهر روانه می شود تا به دور دست ها برود و آنان که شادمانه بر سر نهر می‌آیند تا آبی بنوشند را نیز مسموم کند. گویی این قانون جنگ است که تو حتی در دور دست‌ها هم حق خندیدن و شادمانی نداری.

آمبولانس پس از شش ساعت رانندگی در پیچ و خم جاده‌های کوهستانی، که هر دقیقه اش برای وَستا قادر طعم مرگ می‌داد و در هر دست‌اندازش، بخشی از تاول روی پوست همسر و بچه‌هایش پاره می‌شد، بالاخره به تبریز رسید. چند ساعتی پس از بستری شدن در بیمارستان تبریز، همسرش زایمان می‌کند و دختری به دنیا می‌ آورد. کل زمانی که همسرش دراتاق عمل بوده است برای زایمان، کمتر از نیم ساعت است. بلافاصله پس از زایمان همسرش، بیمارستان تصمیم می‌گیرد همه خانواده را به تهران اعزام کند. وَستا قادر التماس می‌کند بگذارید بچه نوزادم را ببینم. می‌گویند وقتی از تهران برگشتی او را تحویلت می‌دهیم. پسر عموی وَستا قادر که برای کمک به او از بانه با او همراه شده است، به علت آنکه خودش هم آلوده به مواد شیمیایی شده است، بینایی اش را از دست می‌دهد و دیگر نمی‌تواند یاور او باشد. حالا دیگر وَستا قادر تنهای تنهاست. با چهار مصدوم بدحال شیمیایی روی دست و نوزادی که داغ دیدنش را بر دلش گذاشتند. وَستا قادر مجبور می شود همسرش را و سپس یک به یک بچه هایش به کول بکشد و از بیمارستان به داخل آمبولانس ببرد. آمبولانس راه افتاد تا آنها را به فرودگاه برساند. در راه به همسرش گفت دوست دارد اسم نوزادشان را «ژیان» بگذارد. و این معجزه انسان است که در اوج مرگ و رنج و ناامیدی اسم فرزندش را ژیان، که در زبان کردی به معنی «زندگی» است، می‌گذارد.

در پای هواپیما دوباره وَستا قادر همسرش و بچه هایش را یک به یک بر دوش می کشد و از آمبولانس به داخل هواپیما می‌برد. نخست همسرش را به داخل هواپیما برد، سپس دخترش را برد و بعد پسرش مالمال را. وقتی برگشت تا پسر دیگرش ناصر را به داخل هواپیما ببرد، دید بچه نفس نمی کشد و پرستار داخل آمبولانس سرش را به دیوار آمبولانس تکیه داده و اشک می‌ریزد. اجازه ندادند پیکر پسرش را به داخل هواپیما ببرد.

وَستا قادر زانوانش بریده بود. جلوی آمبولانس روی زمین نشست. نه می توانست پیکر جگر گوشه اش را در فرودگاه تبریز رها کند و نه می‌توانست همراه همسر و بچه‌های بیمارش به تهران نرود. به او قول می‌دهند که پیکر پسرش را به سردشت بفرستند. او پیشتر، بخشی از وجودش را، نوزدای که نگذاشتند او را ببیند، در بیمارستان تبریز جا گذاشته است، اکنون بخش دیگری از وجودش را نیز در فرودگاه تبریز جا می‌گذارد.

در تهران این قافله مرگ را به بیمارستان بقیه‌الله می‌برند. پسر دومش، مالمال هم در بیمارستان بقیه‌آلله پر می‌کشد. همسر و دخترش را در بیمارستان تهران می‌گذارد و برای تدفین پسرها راه می‌افتد. جسد مالمال را از بیمارستان تحویل می‌گیرد و با جسد به تبریز می‌رود تا جسد ناصر را هم تحویل بگیرد. در تبریز به او می‌گویند جسد را به سردشت فرستاده‌ایم. پس با جسد مالمال از تبریز به سمت سردشت راه افتاد. اما راننده آمبولانس حاضر نمی‌شود وارد شهر شود. می‌گوید سردشت آلوده به مواد شیمیایی است و من وارد نمی‌شوم. وَستا قادر جنازه مالمال را به دوش می‌گذارد و پای پیاده به شهر می رود. در سردشت جسد ناصر را هم تحویل می‌گیرد و سپس جنازه سردارانش را سوار قاطر می‌کند و به سوی روستای خودش حرکت می‌کند. وَستا قادر در راه اشک می‌ریخت و ترانه قدیمی «لای لای» کردی را با غمناک ترین صدا زمزمه می‌کرد:

روڵه ی خۆشه ویست بینایی چاوم / فرزند دوست داشتنی ام، نور چشمانم

هێزی ئه ژنۆم و هیوای ژیانم / توان زانوهایم و امید زندگی‌ام

هه تا دییته وه هه ر چاوه رێتم / تا برگردی چشم به راهت هستم

هه لورکی منالیت هه ر راده ژه نم / گهواره بچگی‌ات را همین طور تکان می‌دهم

لای لای نه مامی ژیانم / لای لای ای نهال زندگی‌ام

من وێنه ی باخه وانم / من مثل باغبان هستم

به دڵ چاودێریت ده که م / با دلم از تو مواظبت می‌کنم

بخه وه ده ردت له گیانم / بخواب دردت به جانم

هه ی لایه لایه لایه / هی لای لایی

کۆرپه ی شیرینم لایه / نوزاد شیرینم لای لایی

بنوه تاکوو سبه ینێ / بخواب تا فردا

موژده ی ئاواتم دێنێ / مژده آرزویم بیاورد

ئه ی به ڕ خۆڵه ی شیرینم / ای بچه (نوزاد کوچک و شیرین) شیرینم

ئاواتی هه موو ژینم / آرزوی تمام زندگی‌ام

شه وی تاریک نامێنێ / شب تاریک نمی‌ماند

تیشکی ڕۆژ دێته سه رێ / نور صبحدم بالا می‌آید

هه ی لایه لایه لایه /

کۆرپه ی زۆر جوانم لایه / نوزاد بسیار زیبایم لای لایی

بنوه ئاسۆ رووناکه / بخواب افق روشن است

دیاره وه ک خۆر رووناکه / معلوم است و مثل آفتاب روشن است

هه ی لایه لایه لایه

کۆرپه ی شیرینم لایه / فرزند شیرینم لای لایی

سه د خۆزگه به خۆزگایه / صد بار ای کاش

دایکی تۆ لێره بوایه / مادرت اینجا بود

وَستا قادر گاه می‌ایستاد و رو به آسمان می‌نگریست، نمی‌دانست به خدا از که و از چه شکوه کند؟ و نمی‌دانست از او چه طلب کند. دلش می‌خواست طلب مرگ کند تا در کنار پسرانش بیارامد. اما وقتی یادش می‌آمد که محبوبش و شهین گیانش در بیمارستان تهران منتظر او هستند و وقتی به ژیان چند روزه اش که در بیمارستان تبریز است می‌اندیشید، گام‌هایش را به شتاب بر می داشت تا هرچه زودتر به روستا برسد بچه ها را به دامن خاک بسپارد و به تهران بشتابد تا پس از درمان همسرش به تبریز برود و ژیانش را در آغوش بگیرد تا غم‌هایش فراموش کند.

وقتی به روستا می‌رسد اقوام و دوستان به کمکش می‌آیند و مراسم تشییع و تدفین پسران انجام می‌شود. تا نیمه شب درگیر این مراسم است. همان نیمه شب با پای پیاده ده کیلومتر راه می‌رود تا به جاده برسد و خود را به تهران برساند. وَستا قادرکه روز قبلش طولانی ترین روز تاریخ را با همراهی پیکر دو پسر خردسالش طی کرده است اکنون طولانی ترین شب تاریخ را آغاز کرده است. دستانش به علت تماس مکرر با بدن شیمیایی شده پسرانش تاول زده است اما تاولی که بر جگرش زده است آنقدر سوزناک است که متوجه تاول‌های دستانش نمی‌شود. به تهران که می رسد یک راست به بیمارستان می‌رود و سراغ همسر و دخترش شهین گیان را می‌گیرد. در می‌یابد که شهین جانش هم پریده است. چند ساعتی کنار تخت همسرش می‌نشیند و فقط به هم نگاه می‌کنند و می‌گریند. چیزی برای گفتن وجود ندارد. به که نفرین کنند؟ که را مقصر بدانند؟ آنان کجای بازی بوده اند؟ در کدام ایستگاه سیاست از آنان نظر خواسته‌اند؟

وَستا قادر برای آرامش دادن به همسرش حتی جرأت نکرد دستان همسرش را در دست بگیرد. پوست سوخته و چروکیده دستان همسرش جایی برای تسکین بخشی نگذاشته بود. وستا قادر چند روز مدام کنار همسرش نشست. در چشمان او نگریست و با هم اشک ریختند. آنگاه لاجرم از همسرش اجازه گرفت تا جسد دختر را به روستا ببرد و در کنار برادرانش به خاک بسپارد. و همسرش با اشاره چشمان به او اجازه داد. وَستا قادر عقب عقب رفت و با چشمان سبزش به چشمان همسرش خیره شده بود. گویی می‌ترسید دیگر این چشمان را نبیند. از اتاق که خارج شد، همه اش دو روز شد. به شتاب جسد شهین را بُرد و در کنار ناصر و مالمال به خاک سپرد و به تهران برگشت. اما وقتی به بیمارستان رسید همسرش برای همیشه به خواب رفته بود و دیگر چشمان او را ندید که ندید. حتی جنازه اش را هم ندید.

ظاهرا ساعاتی پس از آن که وَستا قادر جسد دخترش شهین را تحویل می‌گیرد و به سوی سردشت روانه می‌شود، طاقت همسرش طاق می شود و روحش به سوی بچه هایش پرواز می‌کند. بیمارستان هم روز بعد جسد همسرش را به سردشت می فرستند. یعنی وقتی وَستا قادر پس از دفن دختر، از سردشت به تهران می‌شتافت تا در کنار همسرش باشد، پیکر همسرش به سوی سردشت روانه شده بود. وَستا قادر به بیمارستان که رسید و خبر مرگ همسرش را شنید، تمام شد. همان جا کنار دیوار راهروی بیمارستان نشست. دلش می‌خواست همان‌جا دراز بکشد و برود پیش همسر گیانش، پیش ناصر گیانش، پیش مالمال گیانش و پیش شهین گیانش. بدنش کرخت شده بود. نه گریه‌اش می‌آمد و نه توانی داشت که برخیزد و بایستد و گام بردارد. نشست، به امید آن که همان جا جانش به آرامی از تنش پرواز کند. اما هر چه نشست و هر چه منتظر ماند و هرچه به سقف خیره شد، خبری نشد. نمی‌دانست که چرا روحش توان پرواز ندارد. یکی دوبار زیر لب از خدا طلب مرگ کرد اما گویی حافظ سردر گوشش کرد و گفت:

پیش کمان ابرویش لابه همی ‌کنم ولی

گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند

در همین حال و هوا بود که یکمرتبه به یادش آمد که ژیان جان نوزادش، این آخرین حلقه اتصال او با این جهان، در بیمارستان تبریز منتظر اوست. گویی پاهایش قوت گرفت نفهمید چگونه خودش را به پایانه اتوبوس‌ها رساند و با اولین اتوبوسی که به غرب می رفت راه افتاد تا خودش را به سردشت برساند. می‌خواست یک بار دیگر قبل از خداحافظی نهایی، همسرش را ببیند. اما وقتی به روستا‌ی شان رسید، همسرش تشییع شده و به خاک سپرده شده بود. وَستا قادر رفت و کنار همان نهری که بچه‌هایش حمام می‌کردند ساعت ها نشست و به آب خیره شد و به آسمان نگریست و زیر لب چیزهایی گفت که هیچکس نفمهید.

فردای همان روز برای گرفتن نوزادش، شتابان به تبریز رفت. در بیمارستان تبریز به او گفتند نوزاد را به علت آن که کسی سراغش را نگرفته است تحویل شیرخوارگاه داده اند. در شیرخوارگاه دهها نوزاد را به او نشان دادند و گفتند بچه تو یکی از این هاست. اگر می‌توانی او را شناسایی کن و ببر. وَستا قادر به تک تک آنها نگاه کرد. دلش می‌خواست همه آنها را در آغوش بکشد. هر کدام را که می‌خواست انتخاب کند تنش می لرزید، نکند بچه من نباشد، نکند این را ببرم و پدر و مادرش تا آخر عمر پریشان به دنبالش بگردند. هر چه نگاه کرد پریشان‌تر شد. آخر پس از تولد کودکش در بیمارستان حتی یک بار هم اجازه نداده بودند او نوزادش را ببیند و بعد برود. او هیچ تصویری از نوزادش نداشت. بالاخره دلش نیامد که به دروغ یکی از بچه ها را انتخاب کند و بگوید این فرزند من است. داغ از دست دادن ژیان را از شیرخوارگاه با خود آورد و تا آخر عمر هرگاه از او پرسیدند چه آرزویی داری گفت آرزوی دیدن ژیان گیانم.

وقتی از شیرخوارگاه بیرون می‌آمد به وضوح کمرش خم شده بود. زانوانش همراهی نمی‌کردند، چشمانش دیگر نای دیدن نداشت چه رسد به نای گریستن. این بار دیگر عجله ای برای رفتن نداشت. گویی دیگر در این جهان جایی برای رفتن نداشت. تمام اعضای خانواده اش را در حادثه ای که او هیچ مداخله ای در پدیداری آن نداشتِ، از او گرفته بودند.

وَستا قادر ۳۰ سال پس از مرگ عزیزانش زنده ماند و هر هفته در کنار گور آنان حاضر می شد و با آنها به نجوا می پرداخت. اما ما عُرضه آن را نداشتیم که او را به نماد مقاومت انسانی تبدیل و به جهانیان معرفی کنیم. جهانیان پیش‌کش، حتی او را به ملت خودمان هم معرفی نکردیم. در سراسر ایران غیر از اهالی سردشت چه کسی نام وَستا قادر را شنیده است؟ ما حتی عُرضه نداشتیم داستان زندگی این اسطوره روح مقاوم انسانی را بنویسیم و منتشر کنیم.

وَستا قادر تا پایان عمر در آرزوی پیدا کردن ژیان جانش حسرت می برد. او کمتر از دو سال پیش، در ۱۱ دی ماه ۱۳۹۵ پر کشید، در حالی که دهها سال است امکان آزمایش DNA وجود دارد ما به راحتی می‌توانستیم با گرفتن آزمایش DNA از کودکان شیرخوارگاه تبریز، ژیانش شناسایی کنیم (این کودکان قاعدتا در این سالها یا در سکونت‌گاههای زیر نظر سازمان بهزیستی زندگی کرده اند یا به خانواده هایی سپرده شده اند که قابل ردیابی هستند)‌. آری ما عُرضه نداشتیم ژیان را پیدا کنیم و آرزوی وَستا قادر را برآورده سازیم.

وَستا قادر دلش می خواست یادبودی بر مزار عزیزانش ساخته شود اما ما عُرضه آن را نداشتیم که مزار عزیزان او را به نماد جنایت بر علیه بشریت تبدیل کنیم.

خانه وَستا قادر خراب شد اما ما عُرضه آن را نداشیم که آن را به موزه ای برای نشان دادن عمق جنایت جنایت‌ کاران جنگی و استفاده کنندگان از سلاح های شیمیایی تبدیل کنیم.

وهر سال هفتم تیر ماه می‌آید و می‌رود و کسی به یاد سردشت نمی‌افتد و کسی وَستا قادر را یاد نمی‌کند و اکنون سردشت یکی از شهرهای غریب ایران است، با نرخ بیکاری بالا، شهرک صنعتی تعطیل شده، با اقتصادی که بر کولبری متکی است در حالی که ظرفیت‌های کشاورزی و توریستی بی‌نظیری دارد.

اکنون می خواهم بگویم تا زمانی که ما بزرگانی چون وَستا قادر را نادیده می‌گیریم و آنها رابه نمادهای اجتماعی تبدیل نمی کنیم نسل های ما برای جبران خلا‌ء های هویتی خود مجبورند به مدل های غربی بیاویزند. ما کدام کودک و نوجوان و جوان و میانسال و بزرگسال و سالخورده را به سرمایه های نمادین تبدیل کرده ایم؟ ما جز تلاش برای نمادسازی از مقامات سیاسی کدام تلاش مستمر از سوی حکومت و جامعه برای آفرینش چهره‌های نمادین برای نسل نوخاسته خود را داشته ایم؟

وَستا قادر (استاد قادر مولان پور) شهید زنده ای بود که سی سال در میان ما زیست و او را ندیدیم و حتی نام او را در فهرست جانبازان شیمیایی هم نیاوردیم. و ایران پر است از وَستا قادرهایی که باید کشفشان کنیم و بزرگشان بداریم و به عنوان ذخیره ای برای نسل‌های بعدی به یادگار بگذاریم.

در این‌جا لازم می‌دانم از جوانرو قادریان، عکاس توانمندی که تصویر چهره وَستا قادر را جاودانی ساخت سپاسگزاری کنم. همچنین از استاد هادی ضیاء الدینی این هنرمند چیره دست کُرد که هنرش جهانی شده است و در آفرینش احساس در سنگ و خاک،‌ کم‌نظیر است درخواست می‌کنم طرح ساختن تندیسی درخور از وَستا قادر را در برنامه کاری خود قرار دهند. همچنین از نیک اندیشان و علاقه مندانی که آمادگی دارند از ساخت تندیس وَستا قادر و از بازسازی و تبدیل خانه وَستا قادر به موزه ای برای حفظ آثار و عبرت‌های بمباران شیمیایی سردشت حمایت مادی کنند درخواست می‌کنم که آمادگی خود را به دبیرخانه «پویش فکری توسعه» اعلام کنند.

یادمان نرود: تا زمانی که تندیس شاطر رمضان را در یکی از میادین شهر اصفهان و تندیس وَستا قادر را در یکی از میادین شهر سردشت و تندیس استاد شجریان را در یکی از میادین شهر تهران نصب نکرده ایم به معنی این است که ما سرمایه‌‌های نمادین ایران را فقط وقتی قبولشان داریم و سرمایه می‌دانیم و اجازه می‌دهیم در توسعه ملی نقش بازی کنند که مثل ما فکر کنند و موید دیدگاههای ما باشند، و این به معنی توقف تولید سرمایه های نمادین در کشور ماست. و همچنان که در نوشته‌های دیگر گفته ام، جامعه ای که نتواند دست به تولید انبوه سرمایه های نمادین بزند، هر چه هم در سرمایه های اقتصادی و انسانی سرمایه گذاری کند، ممکن است رشد کند اما توسعه نمی‌یابد. برای رشد کشور، سرمایه های اقتصادی و انسانی (تخصص) لازم است، اما برای توسعه کشور نیازمند سرمایه های اجتماعی و سرمایه های نمادین هستیم.

این نوشته را برای جوانان و نوجوانانی بفرستید که پدرانشان یا بر طبل جنگ می‌کوبند یا از گفت‌وگو و مذاکره با دشمن، ناتوان و هراسناکند؛ تا بدانند که پدران ما که یا جنگ را نعمت می‌دانستند و یا از گفت‌وگو با دشمن ناتوان و هراسناک بودند، چه بر سر نسل ما آوردند. شاید آنان بکوشند پدرانشان را از ورود به دشمنی‌ها و خشونت های تازه بازدارند. انشاء الله.

محسن رنانی

۷ تیر ۱۳۹۷

photo ۲۰۱۸ ۰۷ ۰۶ ۱۰ ۱۲ ۰۵

خانه وستا قادر، در روستای «رش هرمه» - سردشت (۱۳۹6)

 

photo ۲۰۱۸ ۰۷ ۰۶ ۱۰ ۰۱ ۰۵

مزار خانواده وستا قادر، در روستای «رش هرمه» - سردشت (1396)

 

برچسب ها: سرمایه نمادین

نظرات  

0 # سلامسید مجتبی 1397-04-25 14:15
ممنون از این متن زیبا و تاثیر گذار و
شناساندن این شخصیت سختی کشیده و
بزرگوار
ای کاش ایشان قبل از مرگشان شناسانده میشدند
ولی به نظر من نتیجه گیری خوبی از داستان نشد و در خوش بینانه ترین حالت باید بگم نویسنده از بینش سیاسی و بصیرت پایینی برخوردارند
نقل قول
0 # تشکرپری 1397-04-22 09:24
سلام وعرص ادب استاد...کاش فیلمی با نام ژیان من ...ساخته میشد...
نقل قول
0 # جواب وستا قادرپری 1397-04-22 09:03
استاد دست مریزاد
نقل قول
+1 # دل نوشتهطرلان قرایب 1397-04-22 09:01
تا کسانی هستند که رسیدن به دنیا راهدف خودخواهی های خود قرار داده اند..وضعیت مردم ما همین خواهد بود.ننگ بر مسئولینی که پست وپول ومقام و....را رها نمیکنند.
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) حسین 1397-04-21 21:33
در شهر زشت ما
این‌جا که فکر کوته و دیواره ی بلند
افکنده سایه بر سر و بر سرنوشت ما
من سال‌های سال
در حسرت شنیدن یک نغمه‌ی نشاط
در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز
یک چشمه، یک درخت
یک باغ پرشکوفه، یک آسمان صاف
در دود و خاک و آجر و آهن دویده‌‌‌ام
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) شهاب شایق 1397-04-21 19:17
با سطر سطر این کلام گریستم.و فقط باید گفت وستا اوسطوری زجر...مقاومت...صبر...وگذشت است.هیچ ..وستا قادر در تاریخ این مرز و بوم خواهد ماند....منو ببخشید باید بگویم لعنت بر این زندگی
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) بهنازمیرعزیزی 1397-04-21 10:11
فقط میگم متاسفم برای مردم زجر کشیده ی سرزمینم
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) زانیار 1397-04-20 23:24
با سلام و احترام خدمت استاد گرانقدر
نوشته شما مانند بقیه نوشته هاتون عالی بود و بعد از مدتها اشک منو دراورد. یاد پدر خدا بیامرزم و دردهای مرزنشینی افتادم.
دکتر جان کشور ما وستا قادرهای زیادی داره که از آنها مغفول مانده ایم. یکی از مقوله های اسیب زا که از زمان جنگ باقی مانده، مین و اسیب دیدگان مین است ککه متاسفانه بیشتر وقتها از هر گونه حق و حقوقی محرومند. دکتر جان تحقیق و نوشتن در مورد انها نیز خالی از لطف نیست و حداقل میتوانید روای دردهای انها باشید
نقل قول
0 # با سلاممتین 1397-04-20 02:20
استاد رنانی عزیز من میخواستم با شما مکاتبه داشته باشم نیاز ب دسترسی به پیج شخصی شما دارم لطفا کمکم کنید
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) علی 1397-04-19 11:10
جه سرگذشت دردناکی .البته این سرگذشت تمامی مرزنشینان کشورم هست .قابل توجه اقایان مسولین وخانوادهاشان.البته که انها همه گرین کارت امریکا وکانادا رو دارند برایشان جنگ مهم نیست خداوند از باعث بانی نگذرد
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) علی 1397-04-19 11:03
چه سرگذشت دردناکی.اقایانی که برای ما تجویز مقاومت می کنند خودشان وعزیزانشان دران زمان کجابودند.تنها مردم هستند که چوب تصمیمات اشتباه اقایان را میخورند.
نقل قول
0 # برای مردم شهرمایران 1397-04-18 16:36
درود به استاد بزرگوار و همچنین نظرات سازنده شما دوستان عزیز
به عنوان یک انسان و یک همشهری برای وستا قادر و نیز هزاران نفر دیگر که گرفتار این بلای بزرگ شدن ، تنها می توانم بگوییم لعنت خدا بر مسببین این واقعه و نیز لعنت خدا بر کسانی که هنوز کردهای غیور کشورمان را با این همه بدبختی ها که این تنها گوشه ای از درد دل مردم کرد میباشد ولی هنوز کردها را تجزیه طلب می دانند . بله که همان تجزیه طلبان سپر جان شما بودند .
باشد که شهرم و مردمانش را به خوبی فراموش کردید .
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) محمد حسین حیدریه 1397-04-18 15:42
من هیچ از سردشت نمیدانم اما بمیرم برای هموطن کردم. بمیرم برای هموطن سردشتیم.
نقل قول
-4 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) ایرانی 1397-04-18 15:32
چطور میشه به ملتی یادآوری کرد که حیواناتی بودند که چنین سلاح هایی علیه وستا ها استفاده کردند و بعد همون ملت رو به مذاکره بر سر توان دفاعیشون با همون حیوانات ترغیب کرد!!
فقط این رو میدونم که نه باید به استقبال جنگ رفت و نه باید در برابر وحوشی که سال ها صدام رو تجهیز کردند از شدت وحشت خودمون رو خلع صلاح کنیم
صدام که مرد ولی آنهایی که همه جور سلاح به صدام دادند تا این بلا ها رو به سر مردم ما بیاره تا خاک کشور رو تصاحب کنه ،همون هایی که قبل از صدام و نظام اسلامی و...بارها و بارها دست به کشتار مردم ما زدند، زنده اند و دارند روز به روز وحوش دیگه ای مثل آل صعود رو تجهیز میکنند تا در فرصت مناسب همون بلایی که به سر وستا اومد به سر بقیه مردم ما بیارند.
حال نویسنده قصه وستا ،نگاه کن که داد بر سر که می‌کشی!
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) ایرانی 1397-04-18 15:29
در تاریخ اما این اولین باری نبود که ما مورد ظلم و کشتار بی رحمانه وحوش بشریت قرار گرفتیم.صد سال پیش هم که نه نظام اسلامی بود (که نگارنده قصه تلویحا داد رو بر سر اون می‌کشه نه استفاده کننده گان و تجهیزکنندگان سلاح شیمیایی) و نه سیاسی بازی مورد ادعا،یک بار دیگه یکی دیگه از وحوش بشریت یعنی دولت بریتانیا با خرید تمامی محصولات کشاورزی ایران و بستن تمامی مرزهای کشور و به اصطلاح قرنطینه مردم ما با بیرحمی نصف جمعیت ایران رو از گرسنگی کشت و جمعیت ایران رو با این نسل کشی نصف کرد و بعد ازین جنایت پادشاه مورد نظر خودش رو بر کشور مسلط کرد .چرا؟ چون شدیداً به نفت ما نیاز داشت همین! سال ها بعد که اتفاقا اون موقع هم نظام اسلامی در کار نبود وقتی ملت بدبخت و مظلوم ما با خون دل نفت رو ملی کرد بلافاصله باز هم همین وحوش با ارعاب مردم و کودتا نهضت ملی شدن نفت رو سرنگون کردند.
نویسنده فریاد کشتار ها و قتل عام های اون سال ها رو هم میخواد بر سر کسانی بکشه که به اصطلاح خودش از جنگ نمیترسند یا از مذاکره با همون وحوش به تعبیر خودش ابا دارند؟
متاسفم که نتیجه بیان ظلم و ستمی که استعمار بر سر مردم ما در طول تاریخ آورده و نتیجه به تصویر کشیدن ظلم ظالمان ، تشویق مردم به مذاکره و تن دادن به خواسته های نا متعارف همین وحوش شده!
عجبا! ذکر سال ها قتل و کشتار استعمار گران بشریت چطور درس تن دادن به خواسته های نا مشروع اونها رو به آزادگان تاریخ میده؟
نمیفهمم چطور نتیجه بیان این همه ظلمی که استعمارگران هورا کشان شاهد و مدافع اون بودند مذاکره با همون استعمارگران شده؟
حال موضوع مذاکرات مورد خواست این وحوش چیست؟
یکیش نابود کردن توان دفاعی کشور همیشه مظلوم ایران!
ادامه در کامنت بعد
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) ایرانی 1397-04-18 15:24
Masoumeh Dorsangi:
واقعا قصه دردناکی بود
دردناکتر از قصه البته نتیجه گیری سبک و سرسری قصه بود که از نظر من بی توجه به عاملان و مشوقان جنایت شیمیایی علیه وستا ها سرنوشت این مظلومان رو دستاویز اندیشه های نا صحیح قرار میداد!
ای کاش کمی هم به خباثت دشمنان این ملت که از هیچ تجهیزی فرو گذار نکردند اشاره میشد.
فریاد دادخواهی امثال وستا ها رو نباید بر سر افرادی کشید که هشت سال در برابر جنایت کاران مردانه ایستادند و نگذاشتند که پای این وحوش به تمام کشور باز بشه!و تعداد وستا ها ازین هم بیشتر
فریاد رو نباید بر سر کسانی کشید که امروز شبانه روز دارن تلاش میکنند قدرت دفاعی کشور مظلوممون رو در برابر این حیوانات و اربابان به ظاهر متمدنشون حفظ کنند.
امیدوارم برداشت من از جملات پایانی متن درست نباشه اما احساس کردم نویسنده با ترسیم سرنوشت قهرمان داستان و ایجاد وحشت این طور القا می‌کنه که دفاع مظلومانه ی ملت ایران در برابر این وحشی ها اشتباه و فقط یک بازی سیاسی بوده غافل اینکه هیچ کجای تاریخ نخواهند نوشت که کشور ما شروع کننده جنگ بوده هیچ وقت تاریخ یادش نمیره که ما مظلوم جنگ بودیم و در برابر ظلم فقط دفاع کردیم.
ادامه در کامنت بعد...
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) منیره 1397-04-18 13:30
خیلی عالی بود... قشنگ ترین متنی که باعث شد اشکم دربیاد... ممنونم ازتون
نقل قول
0 # جواب وستا قادر روح سرگردان ملیزهره 1397-04-18 12:56
کاش این افراد قبل مرگشان شناسایی شوند
نقل قول
0 # جواب وستا قادر روح سرگردان ملیزهره 1397-04-18 12:55
باسلام و ممنون از استاد بزرگوار کاش این افراد را قبل از مرگشان شناسایی کنیم
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) بهرام تخیری 1397-04-18 12:38
با دیدن عکس وستا قادر وخواندن نوشته های شما لبریز شدم از غم ، التهاب و درد . از شما متشکرم خوب انتقالشان دادید . در طول خواندن مطلب چندین بار بغضم ترکید . یقینان هیچوقت این مرد و حماسه تلخ ژیانش را فراموش نخواهم کرد و با خود عهد کردم روزی به مزارش بروم . هزاران لعنت و نفرین بر جنگ و جنگ ستیزان در هر کجای دنیا . سپاس فراوان از شم و انسانیت شما .
نقل قول
0 # شرم بر ماداریوش 1397-04-18 12:25
سه بار متن را خواندم و هر بار همراه با وستا قادر اشک ریختم
درود می فرستم به صاحب این قلم کم نظیرولی ای کاش این مطلب حداقل دو سال پیش و در زمان زندگی وستاقادر منتشر می شد
متاسفانه مشابه سرگذشت وستا قادر باز هم در این کشور هست ولی قلم توانایی نبوده است که به آنها بپردازد مثلا خانواده هایی که در سینما رکش سوختند و باز در کردستان بزرگ و در حلبچه و جاهای دیگر
کامنت ها را هم کامل خواندم کامنت ها اکثرا همانگونه بودند که از آدم‌ها در این گونه مواقع انتظار می رود
و اما یکی دو کامنت هم بود که با بقیه فرق داشت
یکی در این مصیبت عظما مه دل سنگ آب می شود از فرصت استفاده کرده و از حق فصل شده ترک و کرد سخن می گوید در جواب ایشان می گویم در تاریخ ۱۴۰۰ ساله اخیر ایران حدود ۷۰۰ سال ترک‌ها شاه ایران بوده اند و هر مصیبتی در آن دوره ها بر ایران رفته است از سوء مدیریت آن شاهان بوده است
ایجاد تفرقه در بین اقوام و ملیت های تشکیل دهنده ایران هم ظلم مضاعفی است بر آن اقوام و هم بر کشور ایران
ضمنا کرد و لر و مازنی و گلیک و بلوچ و همینطور پارس همه در طول تاریخ در این کشور متحمل رنج های زیادی شده اند و جداگانه به یک
قوم نباید پرداخته شود
آرزو می کنم امثال نویسنده آن کامنت و همه آدم‌های بی انصاف به یک شکلی از ایران جدا شوند و ما هموطن ایشان نباشیم
جدا کردن یک قوم از اقوام ایرانی مثلا کورد نتیجه اش می شود ناسیونالیسم عربی صدام حسین و حزب بعث عربی و جنگ و بمباران شیمیایی و وستا قادر هایی که در آتش این موجودات نادان و بی وجدان و بی شرف و بی انصاف باز هم خواهند سوخت
نقل قول
0 # محسن رنانیمحمد از بوکان 1397-04-18 11:23
هه ی به قوربانی آام دست وقه له مه ت بم کاکه محسن گیان یاخودا پیاوی وه ک تو وداده زهره آموزات لم ولاته پر له داخ ودرده مان هر زور بن یا خودا به نوکری هر دوکتان بم.
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) محمد از بوکان 1397-04-18 11:04
کاکه محسن گیان قربون اون دست و قلمت برم به قوربانی آام نه فه سه بم وا هه له ده مژی
آخر چه کسی می تواند این تراژدی جانکاه را بخواند ولی بتواند جلوی اشک ها وموهای سیغ شده اش را بگیرد
اما کاکه محسن گیان باید بدانی که این تنه یکی از هزاران واقعیتی است که درمنطقه کردستان آنهم بعد از سالها رو کاغذ آمده اگر بیایی منطقه و بیشتر تحقیق کنی آنوق می دانی که چه تراژدیهای دهشتناکی به وقوع پیوسته که قربانینشان کمترین نقش و اثری در خلق آنها نداشتند!!!!!!
نقل قول
-1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) میلاد 1397-04-18 07:36
خواندم و آه حسرت کشیدم...
میگویند مرگ حق است
پس چرا خوشبختی حق نیست...؟
نقل قول
-1 # وەستا قادرهستی 1397-04-18 01:55
سلام استاد
درود بر شرفتان،عالی بود ودوستان هرچە لازم بود گفتند.من تنها این را اضافە کنم کە شایستە ترین جایگاەبرای متن وەستا قادر کتابهای ادبیات متوسطەی دوم است. قلم استاد همراە با شرح جان سوز زندگی وەستا قادر حیف است کە در دسترس فرزندان این مرز وبوم قرار نگیرد.
نقل قول
-1 # صبرخداالهه 1397-04-17 22:22
سلام....بسیارعالی ورسابودوغم انگیز...بهتربوداین مطالب رودرزمان حیاتشون منتشرمی کردین ....ولی افسوس....ولی درودواحسن که زندگینامه ایشون رومنتشرکردین تاهمه جنایتکاران روبشناسند
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) درسنگی 1397-04-17 20:12
متاسفم که نتیجه بیان ظلم و ستمی که استعمار بر سر مردم ما در طول تاریخ آورده و نتیجه به تصویر کشیدن ظلم ظالمان ، تشویق مردم به مذاکره و تن دادن به خواسته های نا متعارف همین وحوش شده!
نمیفهمم چطور نتیجه بیان این همه ظلمی که استعمارگران هورا کشان شاهد و مدافع اون بودند مذاکره با همون استعمارگران شده؟
حال موضوع مذاکرات مورد خواست این وحوش چیست؟
یکیش نابود کردن توان دفاعی کشور همیشه مظلوم ایران؟
چطور میشه به ملتی یادآوری کرد که حیواناتی بودند که چنین سلاح هایی علیه وستا ها استفاده کردند و بعد همون ملت رو به مذاکره بر سر توان دفاعیشون با همون حیوانات ترغیب کرد!!
فقط این رو میدونم که نه باید به استقبال جنگ رفت و نه باید در برابر وحوشی که سال ها صدام رو تجهیز کردند از شدت وحشت خودمون رو خلع صلاح کنیم
صدام که مرد ولی آنهایی که همه جور سلاح به صدام دادند تا این بلا ها رو به سر مردم ما بیاره تا خاک کشور رو تصاحب کنه ،همون هایی که قبل از صدام و نظام اسلامی و...بارها و بارها دست به کشتار مردم ما زدند، زنده اند و دارند روز به روز وحوش دیگه ای مثل آل صعود رو تجهیز میکنند تا در فرصت مناسب همون بلایی که به سر وستا اومد به سر بقیه مردم ما بیارند.
حال نویسنده قصه وستا ،نگاه کن که داد بر سر که می‌کشی!
نقل قول
0 # ملتی با زخمهای کهنه جامانده از قرون گذشتهسپندار 1397-04-17 20:11
قادر وقادرها قصه پر غصه ملت ایرانند.افسوس که در بند تعصبات رنجهای ملت خود را فراموش وبه مرثیه خوانی برای بیگانگان مشغولیم قصه پر غصه قادر دست کمی از واقعه کربلا نداشت که دل هر انسانی را به درد خواهد آورد باید این واقعه را کتابهای درسی به عنوان تاریخ پر درد ورنج قوم کرد پر رنگ کرد هرچند اقوام دیگر ایران نیز در گذر تاریخ رخداد های غم انگیزی چون قادرها دارند که مفغول مانده است.
نقل قول
-1 # نظرمنصور 1397-04-17 13:51
جنگ یک واقعیت است .ولی تا می توانیم باید از آن دوری بکنیم . مگر اینکه مجبور باشیم .
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) احمدی 1397-04-16 18:59
داستان واقعا دردناک بود .عالی بود استاد بزرگوار .به امید اینکه این اسطوره های مقاومت قبل از مرگشان بشناسیم.
نقل قول
-2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) موسوی 1397-04-16 14:13
با خواندن این متن یاد روزهای تلخ جنگ واز دست دادن دو برادرم به فاصله کم تار از یک سال و خم شدن قد پدرم و شکستن قلب مادرم افتادم .
واقعا انهایی که شعار جنگ طلبی می دهند ایا حاضرند اول عزیزانشان را بلا گردان ملت کنند؟ سی و چند سال است که داغ جنگ را به دوش می کشیم و فقط شعار شنیدم و بس .
ای کاش مسولان بفهمند که ما دیگر طاقت جنگ ندارین.
نقل قول
-1 # وستا قادر ها در كل كشور پخش اند اما دريغ و افسوسحسن 1397-04-16 11:16
در ابتدا نوع نگاه و موضوع و همچنين قلم شما جاي تقدير و تشكر ويژه دارد.
اما دريغ كه وستا قادرها زيادند و علاوه بر اينكه فراموش شده اند با وصفي كه شما از جامعه امروزي گفتيد حال بايد پاسخگوي رنجي كه كشيده اند هم باشند كاش حداقل فراموش شده بودند و تمام ..
فرزندان شهيد و خانواده هاي زيادي هستند كه چه رنج ها كه نبردند و امروز آش نخورده و دهن سوخته شده اند نمونه اش برادر من كه وقتي جنيني 6 ماهه در شكم مادر بود پدرش در خط مقدم جبهه شهيد شد و بعد از سه ماه از شهادت پدر بدنيا آمد با سوختن و آب شدن مادر بزرگ شد و بدليل همه رنجهايي كه برده بود تا مقطع ديپلم بيشتر نتوانست درس بخواند و اكنون با 36 سال سن و با داشتن زن و فرزند هنوز كاري مناسب و ثابت با همان حداقل حقوق قانون كار و بيمه ندارد و صد افسوس كه هر روز با پاسخگوي هر كس و ناكسي هم باشد كه چرا بيكاري مگه تو فرزند شهيد نيستي مگه شماها سهميه نداريد....
و هزاران تيكه و متلك ديگر كه گوشمان سرريز از آنهاست .
....
نقل قول
-2 # دكترحسين زهتابچيان 1397-04-15 23:40
تكرار مي كنم
دستمريزاد استاد به اين قلم سه بعدي اتان قبل از قلم شريعتي و بعد از قلم حافظ
نقل قول
0 # دكترحسين زهتابچيان 1397-04-15 23:38
قبل از هر چيز
شيوايي قلم اقاي رناني كه من انرا فراتر از قلم شريعتي و فروتر از قلم حافظ مي دانم ، جلب توجه مي كند، قلم استاد سه بعدي است، و بدون رفتن به صحنه تراژدي هاي پشت سر هم نفس گير ، ميتواني كلمه به كلمه از روي اين لحظات عبور كني
مورد بعد ، نگاه بسيار عميق و بسيار لطيف دكتر دكتر رناني به اين اسوه است،
اي كاش حاكمان به پيشنهاد ايشان عمل كنند و جاي جاي ايران را پر از نمادهاي زشت و زيباي تاريخ معاصر ايران كنند
ناگفته نماند، من وقتي اين نوشته راتماما خواندم، تمامي بدنم خيس از عرق شرم، و گريه اي هق هق كنان ..!!!!!!!
نقل قول
-1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) فرشید 1397-04-15 18:03
باور کنید تا حالا همچین متن پر احساسی نشنیده ام و با خوندن باز هم یاد این جمله افتادم ک اگر خدایی وجود داشته باشد برای بخشش باید ب پای کوردها بیفتد
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) ژیان 1397-04-15 15:32
سال ها بود که گریه نکرده بودم
چون من در ان منطقه بوده ام میدانم چه مردم ساده وصمیمی دارند
ممنون
نقل قول
0 # نظربه جنگ افروزيزهرا طالبي طاهر 1397-04-15 14:03
كلي نوشته ام پاك شد چرا ؟خلاصه ميكنم كه درجنگ برنده وبازنده براي انسان سالم وجودندارد بهرحال انسان درست بازنده است باميد روزي كه جنگ افروزان زالو صفت كه خونخواري ميكنند دست ازرذالت بردارند
نقل قول
0 # نظربه جنگ افروزيزهرا طالبي طاهر 1397-04-15 14:00
هميشه جنگ ناكامي آتش افروزي براي بشر وپرشدن جيب انسان نماهاي زالوصفت دارد كه خون بمكند ولي سيراب نميشوند بايد انسانهاي وارسته تلاش كنند تاآدمهاي مغرور وخودخواه وخونخوار جنگ طلبي نكنند كه براي انسان واقعي برنده يا بازنده اي نيست بهر حال بازنده است باميد انسان بودن وانساني زندگي كردن
نقل قول
-1 # واقعیتی تلخ که کاش غیر واقعی بود. تشکر از استادفاطمه 1397-04-15 13:36
تا کی مسولان ما میخواین با لجاجت و یکدندگی ما و بچه هامون تباه کنند
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) میثم 1397-04-15 11:55
در پاسخ به این اظهار نظر غریب:
سلام با خط خط داستان گریستم دیگر حرفی برای گفتن ندارم

من هم
نقل قول
0 # وستاقادرعلی 1397-04-15 11:28
سلام دکترعزیز این روضه شماکمترودردناکترازصحرای ی کربلایامام حسین نبوده واقعااگرامام حسین هم بودچنین غم واندوهی رابرای نه خانواده خودبلکه دشمنانش ارزو وروانمیداشت بایدحلقه عقل ومنطق را درجامعه ترویج کردنه احساس وشوروتعصب را متاسفانه آقایان هم ازموضوع بهره میبرنددست شما میبوسم وبرای اقدامات عملی همراهیتان میکنم درودبه شرفتان پاینده باشید
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) یحیی 1397-04-15 11:22
تاریخ را از بریم .
ولی نایِ گفتن نیست !!!
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) هم وطن 1397-04-15 10:59
همه دردهای قادر به طرف، درد دوری از فرزندش یه طرف که میدونستم زنده است و سالهای سال چشم انتظارش بود... از بقیه یه مزار به یادگار داشت و از ژیان هیچ نشانه ای...، به یاد همه بی نشان ها...
نقل قول
-9 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) صادقی 1397-04-14 14:18
ضمن تقدیر از قلم شیوایتان باید توجه داشت که انچه امروز چنین خطراتی را از کشور دور کرده است دیپلماسی سهم کمی دارد بلکه همان اقتداری اس که دشمن اصرار دارد موضوع مصالحه قرار گیرد امنیتی که اکنون در پرتو ان قلم میزنید و گاه زمینه خیانت به کشور را فراهم میسازید
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) سیدمحسن 1397-04-14 13:08
شایدبرای بازگشت به خویشتن خویش رنسانسی لازم باشد وشمابزرگوارعلیرغم همه ناملایمات وظیفه ای بس سنگین بردوش دارید تااین جامعه آشفته ازسیاست بی پدرومادرراتحولی تازه ببخشید.جانبازان شیمیایی وقطع نخاعی نمونه های دیگری ازسوژه شماهستند .موفق باشید .
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) یزدان 1397-04-14 09:54
واقعا داغ عزیزان سخت و وای به حال کسی که این داغ براش تکرار بشه و فاصله کم داشته باشه.روحش شاد ویادش گرامی
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) سحر 1397-04-14 03:41
واقعا دردناک بود... فقط میشد خون گریه کرد برای دل این عزیز. قلبم به درد میاد برای مظلومیت مردم کشورم. مردمان کورد ما واقعا ادمای خوب و با شرافتی هستن. کاش میشد یه فکری ب حال این مردم کرد.فقط ما مردم خودمون میتونیم ب خودمون کمک کنیم. امیدوارم مردم ایران خیلی زود به خودشون بیان و کشور رو نجات بدیم از این وضعیت سخت. و در اخر سپاس بابت اطلاع رسانی خوبتون. و اگر کاری از دستم برمیاد بگین تا انجام بدیم. موفق باشین. خدانگهدار. به امید روزهای بهتر برای مردم کشورم
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) مجتبی 1397-04-14 02:46
بسیار آموزنده بود استاد بزرگوار، دست مریزاد، باشد که عبرت گیریم.
نقل قول
+2 # در جواب جناب مجیدسەروەت سۆهرابی‌فەر 1397-04-13 19:56
بله، اولین بار بوده که صدام بمباران شیمیایی کرده، درواقع سردشت اولین شهر شیمیایی شده در جهانه
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) مجید 1397-04-13 14:05
روایت وستا قادر شما، آن بخش که بیمارستان گفته ببرید اینها را بشویید تا آلودگی شیمیایی برود.
مطلبی را به ذهن من آورد. مطلبی که از خاطرات فرد دیگری در مدت 30 سال بین واقعه و روایتش فاصله بود.

برادر من، تکاور نیروی زمینی ارتش در سال 1366 به جبهه غرب اعزام شد، و در خرداد 1367 بعد از 48 ساعت جنگ تن به تن، مورد اصابت ترکش های خمپاره 120 در ناحیه گردن قرار گرفت و شدیدا مجروح شد، خوب جنگ است و در صحنه نبرد حلوا خیرات نمی کنند.
به هر صورت به پشت جبهه منتقل و در بیمارستانی در یک شهر غربی بستری میگردد. این از 30 سال قبل.

یکی دو هفته پیش، به مناسبتی خاطرات قبل را زنده کرد و دو موضوع را عنوان نمود.

اول، اینکه میگفت وقتی من رو به بیمارستان آوردند ابتدا چون ریش داشتم، به حساب بسیجی ها گذاشته شده بودم و مرا گذاشته بودند در راهرو تا بمیرم، بعد که بین هوش و بیهوشی، به یکی گفتم که تکاور ارتش هستم، به تخت منتقل شدم و ...
اما موضوع دوم اینکه در همین حین، در اتاق کناریش یک بسیجی مجروح شده با گاز اعصاب بود که کادر آن بیمارستان، با دشنام به سراغش میرفتند که تو غلط کردی آمدی و جنگیدی و خود مجروح که زجر میکشید، زجر کشش می کردند.

عین همین روایت در داستان شما هم تکرار شده، کدام کادر درمانی نمیدانسته که مجروح شیمیایی را نبایستی شستشو داد؟ مگر بار اول بوده که صدام از مواد شیمیایی استفاده میکرده.


به نظر بنده، این موضوع که اشاره فرمودید ملت ما آلزایمر تاریخی دارد، معلول این علت هستش که در ملت ما، تک تک افرادش، کوته فکری نهادینه شده است.

ارادتمند
مجید
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت)امیر 1397-04-13 13:39
با سلام و درود به استاد گرامی
که اینگونه با به قلم کشیدن درد این
بزرگمردی تاریخ معاصر که ناخواسته
تمام امیدش را جلوی چشمش پرپر
کردند. گفتنش راحت است. وای بر ما
که این همه شهید دادیم و خون شهدای
ما را پایمال کردند خدا از آنها نگذرد
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) معلم دلسوخته 1397-04-13 11:18
قلبم مالامال از اندوه بزرگی شد که افسوس دردش را بیشتر میکند افسوس بر کسانیکه که خون هزار نفر بی گناه را به غارت میبرند و لعنت الله علی قوم الظالمین....اشک و خشم در وجودم زبانه میکشد و با تمام وجود می‌گویم استاد قادر و امثال آنها خونشان مرکزی شد تا آیندگان تاریخ ایران را بهتر پررنگتر بنویسند
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) محمدرضا 1397-04-12 23:23
درود بر استاد عزیز
ودرود به روح بلند وستا قادر و همه کسانی که سرنوشت مشابه او داشتند
ولعنت بر مسببین این مصائب

فقط گریه کردم...
نقل قول
+2 # وستا قادرخسروی 1397-04-12 18:10
دست مریزاد استاد چه قلم شیوایی چندین مرتبه متن را خواندم و به سایر دوستان هم توصیه کردم بخوانند. حقیقتا "وقتی ملتی به زوال عقل گرفتار می شود...دیگر بر سکوی کدام هویت بایستد و آینده اش را با کدام قلمِ خاطره، نقاشی کند؟"
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) محمد زاهد 1397-04-12 17:09
سلام وعرض ادب اگر چند نفر مثل شما به انسانیت فکر می کردند من خیلی زودتر وساقادر می شناختم از اینکه باقلم توانایتان من را به فکر فرو بردید سپاسگذارم
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) علی آرانی 1397-04-12 11:37
تو با حال دیوانه ی من چه کردی وستا. ..
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) هایا 1397-04-11 23:19
ای کاش در زمان حیاتشون این متن رو می نوشتید و منتشر میکردید تا حداقل کاری براشون انجام بدیم ودخترشون رو براشون پیدا کنیم ساختن تندیس و موزه از ایشون شاید تبدیل به نماد بشه اما در اصل حال این بزرگوار دیگه تاثیری نداره ... متاسفانه ما ایرانی ها مرده پرستیم و تازه وقتی طرف از دست مون رفت می خواهیم براش جبران کنیم. بنظرم بگردید دنبال اسطوره هایی نظیر وستا قادر که نماد مظلومیت اند و به مردم معرفی شون کنید تا وقتی که زنده هستند بتونیم کاری براشون انجام بدیم . باسپاس فراوان
نقل قول
+1 # سپاسسعید صفایی 1397-04-11 16:53
قدرت قلم شما انکار ناپذیر است اما بیگمان حجم اندوه و رنجی که ماجرای "وستا قادر" با خود داشت عمق و اثر قلم را جند جندان کرده بود.
به روح "وستا قادر " بزرگ و خانواده او و همه هم سرنوشتان او از تمامی اقوام رنج دیده ایران درود میفرستم و به شما نیز هم.
نقل قول
+1 # درود به شیر مردان وشیر زنان سرزمینم....ودرود بی پایان به استاد رنانیدانش 1397-04-11 16:36
با تشکر از استاد بزرگوار واندیشمند توانا.. استا رنانی.
از اینکه در درک واطلاعات به هموطنان عزیزم به خصوص نسل جوان زحمت و برای معرفی این دلیران گمنام اطلاع رسانی میفرمایید.از صمیم قلب سپاسگزارم.. وبرایتان آرزوی سلامتی وپیروزی دارم.
نقل قول
+2 # نقد نظربی طرف 1397-04-11 16:21
عقل سلیم میگه تا حد امکان باید از وقوع جنگ ادمه آن جلوگیری کرد . آیا سران جمهوری اسلامی این کار را کرده اند؟ برای یافتن جواب مراجعه کنید به۱_ مفاد معاهده ۱۹۷۵ الجزایر (عدم دخالت در امور داخلی همدیگر و جلوگیری از فعالیت گروههای مخالف یکدیگر از مهمترین مفاد آن است) ۲_ اظهارات آقای خمینی بعد از انقلاب و قبل از آغاز جنگ در مورد صدام و دعوت به شورش ارتش و مردم عراق و حمایت آشکار از مخالفان حکومت عراق۲ عدم قبول پیشنهادآتش بس در سال۶۲ و اصرار بر ادامه جنگ. با کنار هم قرار دادن اینها و مسائل دیگر به جواب سوال خواهید رسید.
نقل قول
+4 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) غریب 1397-04-11 15:28
سلام با خط خط داستان گریستم دیگر حرفی برای گفتن ندارم
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) قاسم حقیقی گشتی 1397-04-11 15:23
درود وسپاس فروان بر نویسندگان و تاریخ نگاران چیره دستمان. من نیز در جمله جمله ی این متن خود را در کنار اسطوره ی تحمل درد یعنی وستا قادر دیدم و سوختم و گریستم....خود را ناتوان در کمک به او دیدم.....ولی بزرگان گفته اند چنین نبوده و چنین نیز نخواهد ماند.....روزی خواهد رسید که منجنیق آه مظلومان به صبح سخت گیرد ظالمان را در حصار.....ممنون ازمتن قابل تامل واطلاع رسانی شما.
نقل قول
-8 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) بهزاد 1397-04-11 15:14
مگر جمهوری اسلامی و بازماندگان دفاع مقدس این چهره جنگ تحمیلی را از مردم پنهان کرده بودند که خودت را آگاه کننده مردم می پنداری؟
معلوم است که نه تو و نه طرفداران تو،پیش از این از جنگ تحمیلی نه یک کتاب خوانده اید و نه حتی یک هم ندیده اید، امثال وستا قادر که خانواده و زندگی شان در برابر چشم و در آغوششان از بین رفت بسیار زیادند و حتی تلخ تر، اما برای شمایی که از جنگ و احوال آن چیزی نمیدانی تازگی دارد و از آن برداشتِ نه به دفاع از کشور در برابر جانی میکنید.
ای حیوان ناطق، ای لذت گرا، اگر 220 هزار شهید که با میل و شوق علاقه و از ته دل، در برابر اربابانت نمی جنگیدند کشورت زیر سیطره صدامی میرفت که در انتفاضه شعبانیه و برای در قدرت ماندن خود 500000 مردم خود را قتل عام کرد. خودت هم اینها را میدانی و بهتر از من و هرکی دیگر میدانی، اما وقتش رسیده است که کشور را به بهانه نه به جنگ یا هر خضعبلات دیگری خلع سلاح کنید، بدان و آگاه باش که در جنگل حیوانات درنده جهانی که هر مخالف ضعیفی را می درند و تناول میکنند ما خودمان را دست بسته تسلیم کفتار ها نمیکنیم، این آرزو را با رئیست به گور خواهی برد
نقل قول
+2 # دانشنامه نگار،شاعر و مترجممنوچهر بیگدلی خمسه 1397-04-11 15:06
بغض در گلو،اشک در چشم وگره در دل دارم.درود بر
شرف شما.وستا قادر و عزیزانش را
زنده کردید...افسوس که...
نقل قول
0 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) آتنا حجاری زاده 1397-04-11 01:54
سوختم. تنها کاری که میتونم انجام بدم بجز سوختن، کمک در تبدیل خانه وستا به موزه است.
نقل قول
-1 # به کجای این شب تیره ......ایران 1397-04-10 23:21
چون نیک نظر کرد...
با بغض در گلو و درد در قلبم
برای تهیه تندیس و نشا‌‌‌‌‌‌‌‌ن دادن ابعاد دردناک و جانسوز
فاجعه بار جنگ آماده ام
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) رضا ازادی 1397-04-10 23:17
آآآآخ
نقل قول
0 # وستا قادر قهرمان ملىگلشنى 1397-04-10 22:37
ميدانم از انبوه گريه هايم روح بزرگ وستا آرام گرفته است... شايد او را بتوان نماد مظلوميت زجر كشيدگان تاريخ معاصر خواند كه هيچ نقشى در سرنوشت خود و خانواده ى شان نداشته اند و اين، مظلوميتشان را مضاعف مى كند.
من از شدت درد جانسوزى كه به جانم افتاده هيچ سخنى نمى توانم گفت؛ مى خواهم عكسش را بر ديوار خانه ام بكوبم تا هرگاه بدان مى نگرم تمامى واژه هاى عميق انسانى را فرا يادم آرد؛ شايد كمى آرام بگيرم...
نقل قول
-3 # اول داستانمهدی 1397-04-10 18:08
سلام داستان را باید از اول خواند.چرا جنگ شروع شد (خاطرات دعایی وبنی صدر).چرا جنگ ادامه یافت.چه کسی گفت : ازهرفامیل یک شهید بسازید تا انقلابتان بیمه شود.مثل اینست که عزای هیروشیما رابگیری وهمکاری امپرتورباهیتلر رافراموش کنی(که شما می کنینید)چون امپرتورتان باید مقدس بماند
نقل قول
0 # یادداشتی بر وستا قادر یا روح...سەروەت سۆهرابی‌فەر 1397-04-10 17:57
آیا بیگانه بودن دیگر ایرانیان نسبت به نمادهای فرهنگی و تاریخی کردها دال بر اهمیت زبان مشترک، فرهنگ مشترک و حافظەی تاریخی مشترک در تعریف ملت نیست؟ اساسی‌ترین پرسش در میان پرسش‌هایی که با یادداشت دکتر رنانی برایم طرح شد این بود که: چرا ایرانیان در دوره معاصر کمتر نمادهای اجتماعی ملی خلق نمودەاند؟ با این پرسش پرسش دیگری شکل گرفت آیا سرمایەهای نمادینی که در طول تاریخ شکل گرفتەاند برای همه ایرانیان یک مفهوم را تداعی می‌کند؟ آیا نمادهایی که فردوسی خلق نموده نمادی برای همه ملل ایران است؟ اگر اینگونه است پس اینهمه شاهنامه و رزم‌نامه و برزونامە و جهانگیرنامەی کوردی چیست؟ ترک‌ها که از اساس با فردوسی مشکل دارند یا بهتر است بگوییم او با ترک‌ها مشکل دارد.

درآخر میخواهم بگویم این فقط حاکمیت نیست که تنهاسرمایەهای نمادینی را میپسندد که مانند او فکرمیکند بلکه عموم مردم نیزاینگونەاند، چیزی که من ازآن رنج میبرم این استبداد اکثریت است. همین دوستانی که زیرمطلب شما این همه تشکر و بەبه و چەچه کردەانددر موضعی کاملا متضاد با این فرمودەی شما،حاضر نیستند بعنوان مثال یک هنرمندکرد یاعرب یاترک راکه معتقد به چندملیتی بودن ایران است را به عنوان سرمایەی نمادین اجتماعی خود بپذیرند،مگر اینکه مانند آنها بیاندیشد.نیوەمانگ‌ها و مامۆهای فیلم‌های بهمن قبادی درکردستان است که همچون ایماژی ملی بدان نگریسته میشود وگرنه در محافل فکری سینمای ایران یا تعبیر به تجزیەطلبی می‌شود یا در خوشبینانەترین حالت همچون سینمای استانی و هنر اقوام و عشایر دیده میشود.اما قیصرها،باشوها وامیرعلی‌ها ازرهگذر زبان رسمی و پیوست شدن به گفتمان اکثریتی،سریعتر تبدیل به نمادهای اجتماعی ملی میشوند.

ثروت سهرابی‌فر
۹تیرماه۹۷
نقل قول
+2 # یادداشتی بر وستا قادر یا روح...سەروەت سۆهرابی‌فەر 1397-04-10 17:42
اینکه هنوز که هنوز است اقلیت‌های ترک و کرد و... اعتمادی به سرشماری‌ها و آمارها ندارند خود مٶید این دیدگاه است. در زمینه آموزش، سیاست‌هایی همچون بومی‌گزینی در دانشگاەها نمونه آشکار تبعیض در توسعه سرمایەهای انسانی است، دیگر بگذریم از سرمایەهای انسانی که در راه کولبری کشته می‌شوند یا جانشان را مین‌های چند ده ساله می‌گیرد.

نماد: با ملتی که هنوز زبان‌های ملل ایرانی را لهجه می‌داند و آنان را قوم و قبیله خطاب می‌کند چگونه می‌توان سرمایەهای نمادین اجتماعی تولید کرد؟ غیر از این است که مهمترین و گستردەترین خالق و حامل "نمادها" زبان است؟ "وستا قادر" تبدیل به سرمایەی نمادین ملی ایرانیان نمی‌شود دقیقا به همان دلیل که عمر خاورها، قەڵای دمدم(قلعه دمدم)ها، مەم و زین‌ها، لیلا قاسم‌ها و پیشمرگەها تبدیل به نمادی برای نه همه ایرانیان بلکه یک ملت از ملل ایران با یک زبان جدا، یک فرهنگ جدا و یک حافظەی تاریخی مشترک میان خود و جدا از سایر ملل ایران می‌شود. لازم به ذکر است اینجا ایران مدنظر یک محدوده جغرافیایی صرف است نه یک واحد سیاسی.

ملت: اینجاست که باید تعاریف مصنوع دوران انقلاب فرانسه از مفهوم "ملت" را کنار گذاشت و به تعریف "رنان" از ملت که در سطور نگاشته "رنانی" نهفتەی هویدا بود شک کرد. ملت مجموعەی افرادی نیست که از یک قانون تبعیت می‌کنند یا تحت امر یک واحد سیاسی می‌زیند، بلکه در تعریف مفهوم ملت باید همچون "فیخته" بر عناصر فرهنگی‌ای همچون همین سرمایەهای نمادین مشترک تٲکید کرد. آیا بیگانه بودن دیگر ایرانیان نسبت به نمادهای فرهنگی و تاریخی کردها دال بر اهمیت زبان مشترک، فرهنگ مشترک و حافظەی تاریخی مشترک ...

ادامه در کامنت بعدی...
نقل قول
+2 # یادداشتی بر وستا قادر یا روح سرگردان ملیسەروەت سۆهرابی‌فەر 1397-04-10 17:31
یادداشتی بر یادداشت دکتر رنانی با عنوان "وَستا قادر یا روح سرگردان ملی"

"سرمایە نمادین ملی" مفهوم محوری یادداشتی از دکتر رنانی است که به مناسبت سالروز بمباران شیمیایی سردشت در روز هفتم تیر در سایت شخصی ایشان منتشر شد و نگارنده این سطور را چه از لحاظ احساسی و چه از لحاظ فکری تحت تٲثیر قرار داد. تٲثیر احساسی از آن جهت که داستان "وستا قادر" داستانی به غایت غم‌انگیز و تکان‌دهنده بود که ریختن اشک کمترین و طبیعی‌ترین واکنش ممکن به خواندن این متن است و تٲثیر فکری از آن جهت که ایده و دکترینی که برای توسعه اجتماعی و در نهایت توسعه همەجانبه جامعه ارائه می‌نماید با نوشتار ساده و راهگشایی که دارد، نمونەی خوبی است از یک نوشتار کوتاه و ساده اما دارای پشتوانه علمی در زمینه توسعه و سرمایه که می‌تواند چراغ راه سیاستمداران، هنرمندان، نویسندگان، فعالین فرهنگی و... باشد. اما به عقیده من این متن در جایی راهگشاست که تعاریف درستی از مفاهیم اساسی موجود در متن شده باشد ولی در ایران اینگونه نیست و تعاریف علمی و طبیعی جای خود را به تعاریف سیاسی و مصنوع داده است. این متن در من نگارنده پرسش‌هایی برانگیخت که شاید خود نتوانستەام پاسخی برایشان بیابم که ناچار شدەام بدین‌وسیله آنها را در مقابل اذهان عمومی مطرح نمایم. سوال‌هایی که برمی‌گردد به همان سه واژه: سرمایه، نمادین، ملی.

سرمایه: آیا سایر اقسام سرمایه در سردشت مورد توجه قرار گرفته است؟ آیا سرمایەهای انسانی کردستان را ایران از آن خود می‌داند یا تنها چشم به سرمایەهای اقتصادی طبیعی کردستان دارد؟ آیا غیر از این است که کمیت این سرمایه انسانی را تهدید می‌شمارند نه فرصت؟ اینکه هنوز که هنوز است...

ادامه در کامنت بعدی...
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) نجمه مختاری 1397-04-10 17:23
خیلی خیلی برای خودم متاسف شدم که با این همه که سال و ماه ها زمان برای خواندن کلی کتاب درسی گذاشتم و کتاب هایی که شاید خواندشان واجب نبود اما هیچ گاه دنبال مطالب اینچنینی که هویت تاریخ سرزمینم را روشن میکرد نرفتم ، ممنون از شما بابت تلنگری که به ما انسانهایی که در روزمرگی خودمان غرق شده ایم زدید ، من کارشناسی ارشد معماری دارم ، اگر روزی خواستین آرامگاهی نمادین برای مزار این عزیزان بسازید در خدمتم ، پایان نامم را تمام کردم ، وگرنه حتما موضوع پایان نامم رو روی این موضوع متمرکز میکردم
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) لیلا 1397-04-10 15:51
استاد گرامي غمانگیزتر از سرنوشت وستا های سراسر وطن .دین چهره کسانی که خرد و اندیشه آنها کشور را به این روز انداخته ،بر صفحه رسانه ملی و ابراز خشنودی از چرخش جدید روحانی و دست یاری وبرادري با ایشان برای نجات کشور ،می باشد .خدا کند نوشدارو پس از مرگ سهراب نباشد
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) ابوالقاسم مهیمنی 1397-04-10 14:04
سپاس بی پایان از نگاهداشت یاد؛ قطره ای از دریای بی کران غم و غصه این سرزمین در درازنای تاریخ به ویژه چهل ساله اخیر؛ گفتن ندارد که با اندوه و آه و اشک؛ حس کردم این غم بی پایان را؛ درد بیشتر می شود که بدانیم هم اکنون هم در جای جای این سرزمین محنت زده فراوان اند وستا ها!!!!!.
نقل قول
+3 # بسیاردردناکعلیرضا 1397-04-10 13:43
چه سرنوشت غم انگیزی بسیاردردناک و عبرت آموز برای کسانی که همچنان برطبل جنگ می کوبند برخی ازدوستان کامنت گذاشتن که مذاکره یعنی پذیرش ذلت واشاره به برجام کرده بودند به نظر من درست نیست چون اینکه مابادنیاسرجنگ نداشته باشیم و خودراحق مطلق نپنداریم ارتباطی به پذیرش ذلت نداره مگر دویست واندی کشورذیگه همگی ذلیل ونوکرآمریکاهستند درحالی که با عزت و سلامت زندگی می کنند وحتی بهترازما می توانند الگوی زتدگی خوب باشند
نقل قول
+2 # ای داد از اهریمن درون انسانهامحسن 1397-04-10 11:38
خواندم و فقط گریستم و آه حسرت کشیدم!
نقل قول
+2 # جوانمردی و غیرت و صبر و شکیبایینوری زاده 1397-04-10 10:42
درود بر شرف و غیرت وستا قادر مظلوم و نستوه که در برابر دشمن خم نشد . روحش شاد و یادش گرامی .
بر تهیه کنندگان و کارگردانان کشور ما فرض است که فیلمی از زندگی این شخصیت صبور و مقاوم تهیه نمایند .
نقل قول
+3 # جوانمردی و غیرت و صبر و شکیبایینوری زاده 1397-04-10 10:40
متن بسیار قابل تعمق و حقیقتی درد ناک بود .
آفرین
درود بر وستا قادرهای مظلوم ونستوهی که از جان و مال و هستی خود گذشتند اما در برابر دشمن دد منش خم نشدند
یاد و نامش گرامی باد
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) ب. ق 1397-04-10 09:41
سلام وتشکر از نگارش داستان تلخ اما واقعی بزرگ مرد تاریخ سردشت
ای کاش ذهن های نا آگاه و مرده سیاستمداران را هم بیدار کند
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) ثریا میزبانی 1397-04-10 09:22
درود برشما و برتمامی انسانهای زجر کشیده این سرزمین . بینهایت تاثرانگیز و غمبار بود و تاسف بار از اینکه چنین اسطوره هایی باید اینگونه گمنام بمانند و گمنام از دنیا بروند واقعا باعث شرمساری و تاسف است
نقل قول
+3 # لعنه الله علی القوم الضالمینمحمد شوشتری 1397-04-10 07:59
اگر صدام اولین کسی باشد که بر طبل جنگ کوفت نفر دوم قاعدتا کسی بود که گفت چنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم
نقل قول
+2 # وستاقادرعابد 1397-04-10 04:47
ای خدای مهربان تو که ظلم و جنگ را بر بندگانت حرام کرده ای،چرا آنها اینقدر خوی درندگی را در وجود خویش زنده می کنند.خیلی جای تأسّف است که بشر بتواند با همنوع خود چنین رفتار کند.
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) ژیهات 1397-04-10 02:51
این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمتست کاین همه زخم نهان هست ومجال آه نیست درود بر استاد بزرگوار و فهیم
نقل قول
+2 # درباره سرگذشت ویستا قادراحمد مظفری 1397-04-10 02:24
استاد رنانی، خیلی آقایید ، مرحبا به انتخاب عالی تون، با این کارتون ذهن های خفته را بیدار کردید
نقل قول
+2 # پاوه دره بیانیاسین محمودی 1397-04-10 01:32
بسم الله والصلات والسلام علی یرخلق الله رسول الله وعلی آله وحبه وسلم ــــ والله بالله تالله هرسه تا قسم هستند اولین باراست که این داستان وه تا قادر راخواندم اما غم وگرفتاری وخانه ویرانی ودربدری ای شیر مرد کورد چنان در دلم طوفان برپا کرد که الان هم که ساعتـ۲۷ـ ۱ دقیقه شب است ازته دل برای مصیبتهای این رادمرد گریه میکنم الله جل جلاله ایشان راباخانواده ایشان وخانواده اش را درقیامت به دیدار هم دربهشت پرناز ونعمتش شاد کند ـخداوند نگارنده این غمنامه وزندگی وه ستا قادر راهم جزای خیربدهد
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) عادل مرادپور 1397-04-10 00:38
درود بر شما استاد گرامی
حقا که پیشوند استادی در برابر اندیشه و قلم و روشنگری شما در انعکاس عظمت انسان های بزرگی چون وستا قادر و درک و روایت بخشی از رنج ها وسختی هایشان کم می آورد
نقل قول
+4 # تشکر و تاییدرسولی 1397-04-10 00:29
به قول فردوسی بزرگ
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) کامران گوران 1397-04-09 23:40
درود بر شما ایتاد رنانی که همیشه دردهای جامعه را خوب میفهمید و بازگو میکنید کاش ما قدر گوهر وجود شما را بدانیم و به گفته های حکیمانه تان عمل کنیم
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) Jamshid 1397-04-09 23:15
هیچکس یادش نمیادبراین قوم چه گذشت ...ازهمه فراموشکارتر خودمان بودیم،که عبرت نگرفتیم،الان دارن باموادمخدربمباران میکنن...
نقل قول
+2 # عرض مراتب سپاسگزاریکمال صدیقی 1397-04-09 23:00
استاد از توجه موشکافانه و دلسوازنه شما سپاسگزارم. عمق فاجعه را با این نوشتار با بالاترین سطح خود درک کردم و فقط گریستم
البته هرچه از دستم بر بیاد در راستای اهداف عالیه ی اینچنینی دریغ نخواهم کرد . با آرزوی سلامتی و پایداری
روح شهیدان به حق وطن گرانی باد
نقل قول
+2 # تشکر از دکتر رنانی بخاطر نوشتن مقالههادی محمدی 1397-04-09 22:36
جناب استاد دکتر رنانی عزیز و بزرگوار حقیقتا بخاطر این نوشته از جنابعالی کمال تشکر را دارم پاینده و مستدام باشید.
نقل قول
+3 # تهیه فیلم زندگینامه وه ستا قادر(هه لوی سه به رزی کوردستان)پرویز 1397-04-09 22:02
ضمن سلام وادای احترام و فرو آوردن سر تعظیم به پیشگاه استاد فرزانه و محبوب جناب رنانی بزرگوار. علاوه بر پیشنهاد ارزشمند تان به استاد کاک هادی ضیاالدینی برای تهیه تندیس وه ستا قادر، بنده هم پیشناد دارم که استاد بزرگ بهمن قبادی هم فیلمی بر اساس زندگینامه وه ستا قادر بسازند تا این سرمایه های نمادین مملکتمان بیستر به دنیا شناسانده شوند.
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) دل غافل 1397-04-09 20:54
براي تنهاييت گريستم وستا قادر
حلالمان كن
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) عطا 1397-04-09 18:11
خدا نابود کند آنانی را که بر طپل جنگ میکوبند
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) علیرضا 1397-04-09 18:10
با اینکه در حضور جمع می خواندم، گریستم. چهره کریه جنگ را به خوبی تصویر کردید. امیدوارم از طرف تهیه کننده و کارگردانی این تراژدی به صورت فیلم به تصویر کشیده شود و صد البته نام فیلم را بگذارند "ژیان"
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) علیرضا سوری 1397-04-09 17:57
سلام.استاد واقعا احساس حقارت میکنم در مقابل این همه بزرگواری و درد و رنج فوق طاقت بشری.خداوندا چقدر یک انسان باید زجر بکشه.روحش شاد.ولی فکر کنم هنوز دنبال گمشده اش میگرده.فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود؟
نقل قول
+2 # بیاتدنبا 1397-04-09 17:53
بسیار قابل تامل و زیبا بود.
فقط نمیتونم تصور کنم استادی مثل شما چقدررر در این جامعه عذاب میکشید.
نقل قول
-1 # نظرحمید یزد 1397-04-09 16:34
به قول مختار در فیلم؛
دروغت رندانه بود و شاعرانه و داستانی
نقل قول
-7 # تجربه تلخ مذاکرهعلی 1397-04-09 16:17
مذاکره ؟
یا پذیرش ذلت؟
اگه از این قهرمان مرد هم میپرسیدی که آیا راضی هست خون شهیدانش با مذاکره ذلت بار پایمال شود هرگز نمی پذیرفت...
چون آنسوی مذاکره ارزشی برای مذاکره و.... قایل نیست و این را در این ۴ سال دیدیم,پس بهتر است بجای کوبیدن بر طبل مذاکره همانند وستا رو پای خود بایستیم و مردانه تاب بیاوریم
نه آنکه با ذلت سر خم کنیم....
نقل قول
-8 # تجربه تلخ مذاکرهعلی 1397-04-09 16:11
استاد کدام مذاکره؟ ۴سال مذاکره کردیم که وموضوعات مورد مناقشه حل بشه,کشور صلح طلب باشیم وتحریم ها...
اما الان کجاییم؟
مذاکره ذلت بار,هرگز.
مردان مردی بودند که جنگیدند و وجبی از خاک میهن را به اجنبی ندادند,آنقدر مرد باشیم که میراث آنها را با مذاکره ذلت بار بر باد ندهیم...
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) درخشان 1397-04-09 15:51
روایت تلخی بود از گذشته نه چندان دور کاش این نوشته ها روقبل از شهادت وستا قادرمنتشر میشد الان دیگه دیره شاید هگه کودکش را پیدا میکرد الان زنده بود
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) فردین 1397-04-09 15:50
من کؤرد هستم از اینکه می بینم که اندیشمندان کشور م به رنج دیده گان کؤرد می اندیشند و می نویسند بی نهایت شاد می شوم...ممنون از استاد
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) هیوا 1397-04-09 15:42
عجب تراژدیی و عجب قلمی ، جا دارد کە این متن و ان اسطوره در کتابهای درسی گنجاندە شود.
من کە تا اخرش گریە کردم و گریە کردم...
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) فاطمه 1397-04-09 14:05
بسیار دردناک و سوزنده بود از عمق وجودم سوختم ایکاش توان این رو داشتم که کاری بکنم ممنون از اطلاع رسانی شما
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) رباب .... 1397-04-09 14:03
عالی بود.بسیار عااااااالی
والبته دردناک
واقعیتهایی تلخ از صفحات روزگار ملت ما که آرزو داریم برای هیچ ملتی روی زمین تکرار نشود
وامید آن داریم که بخود آیند آنانی که سرنوشت این ملت را رقم میزنند
نقل قول
+4 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) فاروق 1397-04-09 13:05
درود بر شما استاد عزیز. قطعا مردم کرد قدردان مواضع شما نسبت به مسائل کردستان و قوم کرد هستند.
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) بهزاد مزاعی 1397-04-09 13:05
با قلبم گریستم و با عقلم متاسف شدم برای سنگ دلان و جلادان زمان
اما سو امیدی دوباره مرا زنده کرد که ما در کنار آن سنگدلان استادان و قلمدارانی همچون استاد رنانی عزیز را داریم
پس می تونیم تغییر بدیم.....
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) ضرغام ایوب زاده 1397-04-09 13:02
سلام سلامی از دیگر سوی این سرزمین غریب از همسایگی حلبجه شهید از نودشه جایی که هنوزریه های مردمانش خرناس تاول نابخردان زمان را درسینه هرهر میکنند اینجا نودشه برادرسردشت هلبجه است دیاری که درد توبرادروخواهرسردشتی را ازبردارد چراکه هرسه ما زخم خورده ی ماران دوش یک ضحاکیم که در یافتن کاوه ی اهنگرمان روسوی قله های پرستیخ دیارمان نهاد هایم
نقل قول
+6 # شرم باد بر آتش افروزانجواد خدابخشی 1397-04-09 12:55
بنی ادم اعضای یکدیگرند
که در افرینش زیک پیکرند
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند ادمی
ایا بالاتر از این مصیبتی وجود دارد ؟
چرا بعد از این همه سال با این همه پیشرفت در ارتباطات این اسطوره مقاومت به کنار مانده ؟
این داستان زندگی یک ایرانی باغیرت و مقاوم در اینده ای نزدیک در کتابهای درسی در کنار دهقان فداکار باید به بچه ها درس داده شود و نامش جاودان گردد.
درود به شرف کسانی که عکس گرفتند و داستانش را به قلم نهادند .و شرم باد بر کسانی که چشم بر این اسطوره بستند و باعث و بانی این مصیبت شدند شرم باد
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) دردناک 1397-04-09 12:45
هیچوقت اینجوری قلبم درد نگرفته بود. هیچوقت اینجوری بغض نکرده و گریه نکردم. هیچوقت اینجوری درک نکرده بودم مردم رنج دیده ای رو که همیشه هم مورد تبعیض قرار گرفتن. روحشون شاد
نقل قول
+2 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) اشرفی 1397-04-09 12:19
درود بی پایان به استاد فقط گریستم...و امیدوارم بتونم کاری برای وطنم انجام بدم...
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) دردکشان 1397-04-09 11:56
وجود پرخیر و برگ توان مستدام امید و اعتماد ملت ایران به امثال شماچنین مردان بزرگ و فهمیده و دلسوز است
نقل قول
+1 # تشکر ازدکترعلی 1397-04-09 11:21
با عرض سلام و ارادت. درود بر شرفت که به نوشته هایت وجدان خفته درون ما را بیدار می کنی با خوندن ابن متن عمیق تمام وجودم رو گرفت
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) الیاس 1397-04-09 11:05
ضمن سلام و عرض ادب و احترام وآرزوی ادامه روشنگری و تقویت روحیه انسانی و ملی ، خیلی دلم میخواهد مطلب فوق را یکی از کارگردانان بنام ایران به یک فیلم ماندگار تبدیل کنند ، چقدر شایسته خواهد بود
نقل قول
+2 # نظر در باره وستا قادرمحمود حقیقت طلب 1397-04-09 10:03
درود بر شما جناب استاد دکتر رنانی عزیز
سالهاست با قلم شما آشنا هستم و بعنوان مقلد در خصوص نظرات اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هستم .
مطلب جانسوز وستا را خواندم . روزای آخر اسفند ماه ۶۶ پس از بمباران حلبچه من پشت کوههای شاخ شمیران خدمت اجباری در واقع به اجبار هم بدون هیچ گونه آموزش نظامی ، رزمی و شیمیایی از دانشگاه تهران گسیل شدم . عهد بستم وقتی پای در رکاب اتوبوس دم در مسجد دانشگاه گذاشتم برم با صلح برگردم و چنین نیز شد هم برگشتم البته با مختصر جراحات شیمیایی و یا ترکش توپ در ماهیچه پا و صلح .
بازماندگان و آوارگان زنان و مردان مسن حلبچه ای را با دنیایی از اندوه و درد که چند ساعتی در کنار مقر توقف کرده بودند دیدم . کنارشون نشستم و بی هیچ کلامی گریستم . چقدر چهره دردناک و زجرکشیده وستا برام آشناست . پس از عزیمت شان من تصمیم گرفتم از این همه ظلم و جنایت داستانی بنویسم و پیوندی از سر مهر وعشق بین مردم کرد مظلوم و همه ایرانیان ایجاد کنم . صبح های خیلی زود وقتی نوبت پست دادن من می شد قلم و کاغذ بهمرا می بردم تا داستان بلند " فصل رویش شقایق ها " را بنویسم و این داستان اواخر اردیبهشت تمام شد و من در آت داستان پیوندی عجیب بین مردم کرد ایران و ایرانی ها و مردم کرد عراق و دیگر کردها ایجاد کردم و این داستان را برای پس از جنگ گذاشته بود که اگر در جنگ کشته شدم بازماندگان من بدانند من جنگجو نبودم بلکه نعلم و دانشجوی نگون بختی بودم که اسیر چنگال بی رحم جنگ شده بودم که البته بیاری یزدان پاک، قبل از اتمام دوره اجباری شش ماه ام صلح شد . به امید روزهای روشن و پر از صلح ، مهر ، دانایی و آگاهی .
شاد وتندرست باشید
نقل قول
+3 # سرپرستیرحمت محبوبی فرزام 1397-04-09 10:00
باتشکر از تلاش شما بزرگوارانی که اینگونه وقایع مهم تاریخ سردشت را ثبت نموده اید . وآرزوی شادی روح وستا قادر و عزیزانش با این نظر که روح آن عزیزان در بالاترین درجات ملکوتی نزد خدای خود مرزوقند .
نقل قول
+3 # اسطوره های گمنامحسین 1397-04-09 09:30
سلام و علیکم
درود به شرفتان دکتر دست مریزاد
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) زهره صادقی 1397-04-09 09:18
سلام. با تشکر از شما با تمام وجود گریستم درد ناکترین درد در این دنیا داغ فرزند. است وچه دردی وستا قادر کشیده که مرگ عزیزانش را به چشم دیده. وای و وای و وای برما ومسولان
نقل قول
+1 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) درویش 1397-04-09 07:41
مقاله عالی بود
درود بر دکتر رنانی با این اثر ماندگاری که خلق کردید
نقل قول
+4 # وستا قادرزینت 1397-04-09 07:20
بسیار دردناک بود وبر رنج او عمیقانه گریستم امیدوارم این مطلب تلنگری باشد برای کسانی که خون این ملت رنج دیده را میمکند وممنون از کسانی که این رنجها را به گوش نسل آینده میرساتند
نقل قول
+2 # مرثيه اي ازتاريخ معاصرحسن اسلام كيش 1397-04-09 06:26
بكاربردن واژه هاي درودوعرض ادب واحترام دربرابر اميركبير زمان (جناب اقاي محسن رناني)بي معناهستند.
ذكراين واقعه به غايت تلخ ازتاريخ معاصراشك قلبم راجاري نمود؛ارزودارم هرگزوهرگزواژه مرگ بر...بعدازاين برزبان هيچ انساني جاري نشود.
به اميد انروز كه همه براي هم شادكامي ارزومندم .
نقل قول
+4 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) سیاوش نجفیان 1397-04-09 05:20
سلام استاد . "دستانتان"را و "قلم توانایتان"را و "ذهن پویایتان " را میبوسم .در مقابل بزرگیتان تعظیم میکنم .
نقل قول
+2 # وستاحمید رضا 1397-04-09 04:31
سلام علیکم استاد. دست مریزاد و پایدار باشی!
نقل قول
+4 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) شعله 1397-04-09 03:53
درود بر شما استاد بزرگوار
اى كاش مسئولين ذره اى از عقل و احساس و دانش شما رو مى داشتن
نقل قول
+3 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) ویسی 1397-04-09 03:06
سپاس له ئیوه زور سودمند بو
نقل قول
+4 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) سلام 1397-04-09 02:45
با ذره ذره اش گریه کردم وسوختم وسوختم
نقل قول
+9 # وستا قادربتول بهبهانی 1397-04-09 01:40
بسیار عالی تلخی گزنده ی جنگ را به تصویر کشیدید این عاقبت مردمی است که در سایه رهبری فسیل بجای گفتگو به نبرد نابرابر تن می دهند انسانهای پاکی که درگیر خودخواهی و ددمنشی ناآگاهانه اقتدار طلب قرار می گیرند‌
نقل قول
+3 # کارمندعلی 1397-04-09 01:27
عالی بود
استاد
نقل قول
+7 # جواب: وَستا قادر یا روح سرگردان ملی .......... (به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت) پیمانه 1397-04-09 00:29
چه جور میشه باور کرد که یک نفر چه مصیبتی رو تحمل کن , ایا خدایی هست
جنگ افروزان سود جو چه جور سهم مهلکی برای بشریت هستند
نقل قول

اضافه کردن نظر