روزهای سرگردانی

این روزها، «روزهای سرگردانی ملی» است. این روزها همه ما با یک علامت سوال سنگین بر دوشمان به خواب می‌رویم و با یک علامت سوال سنگین بیدار می‌شویم. کارآفرین اقتصادی، کنشکر مدنی، فعال سیاسی، دانشجو، معلم، پزشک، همه و همه در این سرگردانی مشترکیم.

سال‌ها پیش، در دوره کارشناسی اقتصاد دانشگاه اصفهان، دانشجوی من بود و سال‌هاست او را ندیده‌ام. در این مدت یکی دو بار از طریق ایمیل مکاتبه‌ای داشته ایم. اما امروز ایمیلی از او دریافت کردم با عنوان «درخواست کمک» که نه می‌فهمم چه می‌گوید، نه می فهمم چه می خواهد، نه می‌دانم چه کاری می‌توانم برایش بکنم. فقط به ذهنم رسید نوشته او را این‌جا منتشر کنم. همین. سهند را می‌گویم و این نامه اوست بدون حتی یک کلمه تغییر:

 

جناب آقای دکتر رنانی

استاد گرانقدر و محترم

می دانم که این روزها برای شما روزهای پرمشغله ای هستند. همانطور که در درگاهتان اعلام کردید، این روزها به دنبال تعریف مفهوم توسعه هستید و می دانم که این کار هفت خوانی است که همه ساعتهای همه روزهایتان را به خود اختصاص داده است. پس برای این نامه که طولانی بودن ناخودآگاه آن زمان شما می گیرد با همه وجود عذر می خواهم.

ایرانی بودن واژه سنگینی است. واژه ای به سنگینی ۲۵۰۰ سال تاریخ. به سنگینی چنیدن انقلاب مردمی. به سنگینی میلیون ها خون که تحت لوای آرمان های گوناگون ریخته شدند. روزی واژه ای را به ما معرفی کردید. واژه ای که هنوز نتوانسته ام معنای کامل آن را درک کنم. آن واژه «سرمایه نمادین» است. با وجود درک ناقصی که از این مفهوم دارم حتم دارم که ایرانی بودن یکی از این سرمایه های نمادین است. یا که لااقل باید یکی از این سرمایه ها باشد.

ایرانی بودن واژه سنگینی است. بخشی از این سنگینی ناشی از وزن معضلات ریز و درشتی است که هر ایرانی با آن روبرو است. اما اینجا یک سوال مطرح می شود. چه معضلی ریز است و چه معضلی را می توان درشت و سترگ برشمرد؟

انکار نمی کنم. انکار نمی کنم که بیکاری بیش از ۵ میلیون نفر ایرانی یک معضل بزرگ است. انکار نمی کنم که دستیابی به انرژی پاک هسته ای یک آرمان بزرگ است. انکار نمی کنم که توسعه و رشد و رونق تولیدات داخلی از اهمیت بالایی برخوردار است. انکار نمی کنم که مشارکت مردمی خیره کننده در انتخابات ریاست جمهوری یک افتخار ملی است. انکار نمی کنم که تثبیت نرخ تورم که تثبیت بازار ارز که افزایش ذخایر ارزی که دستیابی به ثبات منطقه ای که کاهش هزینه معاملاتی مراودات تجاری بین المللی همه اهمیتی بسیار زیاد دارند.

اما آیا بزرگی این معضلات نافی بزرگی درد دختر بچه ۵ ساله ای است که در سرمای زمستان و با تنی لرزان و دستهای برهنه چند برگ فال حافظ را به رهگذران بی تفاوت پیاده روها می فروشد؟ آیا پیرمردی که در مقدمه کتابتان، در باب انرژی اتمی و آینده ایران، به آن اشاره کردید که به خاطر شرم از ناتوانی در پرداخت بهای روپوش مدرسه دختربچه اش خودش را بی صدا آتش می زند، کمتر از نرخ تورم اهمیت دارد؟ آیا ماشینی که با سرعت ۷۰ کیلومتر در ساعت از یک جاده اصلی بدون کاهش سرعت به درون یک خیابان ۵ متری می پیچد و زنی ۶۰ ساله را روانه بیمارستان می کند کمتر از بیکاری ۵ میلیون ایرانی اهمیت دارد؟ آیا دختر جوانی که به خاطر تصمیم یک موتورسوار برای ورود به پیاده رو، ۳ ماه بعد از ازدواجش بیوه می شود، کمتر از دستیابی به انرژی هسته ای اهمیت دارد؟

من دانش آموخته اقتصادم. یک ماه یا کمی بیشتر از پایان دوران دکترای من می گذرد. بیشتر از یک ماه نیست که مردم مرا دکتر خطاب می کنند و گاه به گاه از من سوالاتی درباره اقتصاد و نرخ ارز و قیمت مسکن می پرسند. اما چرا کسی از من نمی پرسد که چرا در کشور ۲۵۰۰ ساله مان پسربچه ای در آرزوی یک پرس قرمه سبزی جان می بازد؟ چرا کسی از من نمی پرسد که چرا وسعت خانه یک مادر و فرزند به اندازه یک جعبه تلوزیون است؟ چرا کس از من نمی پرسد که چرا ...

علم اقتصاد در ایران طرفداران زیادی دارد. نه فقط دانش آموختگان این رشته و سیاست گذاران که تقریبا تمام مردم ایران شیفته ظرافت های این رشته هستند. آن هم چه ظرافت هایی. در طی ده سالی که به تحصیل علم اقتصاد مشغول بودم، تمام شنیده ها و خوانده هایم در دو چیز خلاصه شدند. همه یا مشتی نمودار و عدد و رقم و نرخ و آمار بودند؛ یا که تحلیلی هزارلایه از عملکرد سیاستمداران کشورمان بودند.

آمار و ارقام خیلی مهمند. نرخ بیکاری مهم است. نرخ تورم مهم است. خط فقر مهم است. نرخ ارز مهم است. نرخ طلاق مهم است. نرخ مرگ و میر در اثر سوانح رانندگی مهم است. اما تمامی این ارقام بدل شده اند به سپری دفاعی برای ما تا خودمان را از روبرو شدن با واقعیت محفوظ بداریم.

مقاله می نویسیم و سخنرانی می کنیم و هزاران هزار نمودار و جدول ارائه می کنیم تا نشان دهیم در ایران ۱ میلیون نفر کودک زیر ۱۴ سال در بازار کار مشارکت فعال دارند. اما کداممان یک بار از نزدیک پای درد دل یکی از این کودکان نشسته ایم؟ کداممان از نزدیک شنونده خاطرات یک روسپی بوده ایم؟

آمار کلان و سیاست های کلان و اهداف کلان و برنامه های کلان همه خوبند. همه مهمند و هم ضرورت دارند. اما کدامشان لرزش تن آن دختر بچه ۵ ساله در شب های سرد زمستانی را نشان می دهند (اسمش منیژه بود و هر روز به تنهایی از میدان شوش به چهارراه ولیعصر می آمد). کدامشان جنون پدر و مادر رضا را نشان می دهند که به خاطر یک بشقاب قرمه سبزی مرد؟ کدامشان نشانگر کابوسهای شبانه مریم هستند که از ترس تجاوز بیرحمانه پدر و برادرش شبها با یک چشم باز می خوابید؟

توسعه چیست؟ آن را چگونه تعریف کنیم؟ چگونه بدست می آید؟ چه کسی مسئول کسب آن است؟

عادت کرده ایم هرچه می شود بگویم حکومت فلان و رئیس جمهور بهمان. عادت کرده ایم هرچه می شود بگویم دولت مقصر است. عادت کرده ایم هر چه می شود بگوییم به ما چه؟

آیا توسعه یک امر سیاسی است؟ آیا توسعه دستیابی به آمار و ارقام کلان ترگل و ورگل است؟ آیا توسعه یعنی نرخ بیکاری یک رقمی؟ یا که آیا توسعه یک امر مردمی است؟

آیا توسعه ماحصل سیاستگذاری های هیئت دولت و مجلس و قوه قضاییه است یا که میوه و ثمره همدلی و همبستگی مردمی است؟ تردد موتورسواران در پیاده رو های تهران چه ربطی به انرژی هسته ای دارد؟ چه ربطی به تحریم ها دارد؟ چه ربطی به رئیس جمهور دارد؟ لرزش دستان منیژه در میان جمعی بی تفاوت چه ربطی به دولت دارد؟ اینکه ۴۰ هزار نفر، نفری ۱۰ هزار تومان مشارکت نمی کنند تا دستان ابولفضل را به این کودک چند ماهه هدیه کنند چه ربطی به سیاست های کلان کشور دارد؟

ابوالفضل کودک چند ماهه ای است که بدون دست وارد این کشور ۲۵۰۰ ساله شد. برای دست داشتن ۴۰۰ میلیون تومان پول نیاز داشت. گفتم علم اقتصاد شده است علم آمار و ارقام و نمودار و جدول. خب اینجا هم آمار و ارقام میاورم. اگر ۴۰ هزار نفر به ازای هر نفر ۱۰ هزار تومان مشارکت کنند این مبلغ آماده می شود. ۴۰ هزار نفر یعنی تنها ۵ صدم درصد از جمعیت کشور. پس چطور است که در کشوری که شاید ۸۰ درصد اوقات فراغت مردمش در فضای مجازی سپری می شود، هنوز این ۵ صدم درصد دست به کار نشده اند؟

تو را به خدا کمکم کنید بفهمم!!!! توسعه کدام است؟ این که مدام به گوش سیاستمداران بخوانیم که سیاست هایی را به پیش بگیرند که سرمایه اجتماعی را افزایش دهد، تورم را کم کند، بیکاری را کم کند، سوانح رانندگی را کم کنند، یا که در مترو از جایمان بلند شویم تا یک سالمند بنشیند. یا که یک کودک تنها و معصوم را که معصومیتش را در خیابان های شهر به حراج گذاشته یک ساندویچ فلافل میهمان کنیم؟ یا که یک بار جلوی موتورسواران در پیاده روها بایستیم؟ یا که یک بار هم که شده بر سر پیچ یک خیابان ۵ متری دوبله و سوبله پارک نکنیم؟ یا یک بار هم که شده دو متری سطل زباله در پارکی که صدها سطل زباله دارد پوست بستنی مان را نیندازیم؟

من آدم باهوشی هستم. سالهای سال هم تلاش کردم تا بفهمم. تا یاد بگیرم. اما امروز که دیدم وقتی از یک موتورسوار در جواب اعتراض من به عبورش در پیاده رو می گوید «من از کجا بدانم نباید در پیاده رو بیایم» ماندم. واقعا ماندم وقتی دیدم چند جوان دانشجو به پسربچه ۷ ساله فالفروش داخل پیاده رو تنه زده و بعد هم با حالت غضب آن را هل دادند.

دیگر نمیفهمم. نمیفهمم که ۱۰ سال دانشی که اندوخته ام چه معنایی دارد؟ نمیفهمم ۱۰ سال سوالات بی جوابی که جمع کرده ام چه فایده ای دارند؟

تو را به خدا کمکم کنید بفهمم.

شما تنها بزرگی هستید که گاه به حرف های من گوش داده است. این شد که مزاحم شما شدم. شما سال ها است که با مردم سخن می گویید. سال ها است که با سیاست مداران نیز سخن می گویید. من اما نه صدایی دارم که مردم بشنوند و نه آوایی دارم که به گوش سیاست مداران آشنا باشد. شما بگویید چه کنم؟

چندی پیش کتابی از ویل دورانت خواندم. نام کتاب در باب معنای زندگی بود. در مقدمه کتاب توضیح داده شده که دلیل نگارش کتاب سوالی بوده که از ویل دورانت می پرسد «چرا من نباید همین الان خودکشی کنم». حالا من از شما می پرسم «چرا من نباید خودکشی علمی کنم و هرآنچه آموخته ام را کنار بگذارم؟»

تو را به خدا هم پرچانگی من را عفو کنید و هم کمکم کنید بفهمم

با یک دنیا سپاس و دو دنیا شرمندگی

سهند

 

نظرات  

0 # اعلام نظرشهاب 1397-02-25 15:40
ناب دکتر رنانی عزیز! بنده معمولن مقالات و نوشته های شما را می خوانم و استفاده می کنم.پس بر گردن من حق استادی دارید و من خودم را تا همیشه مدیون این استاد نادیده ام می دانم.
در خصوص این نامه ، باید عرض کنم که جناب سهند ، نویسنده نامه، گویی توجه ندارد که توسعه عاملی چند بعدی است.بدین معنا که آموزش عمومی، فرهنگ سازی و عواملی مانند اینها بسیار در رشد توسعه موثر هستند. موتور سوار مذکور، اگر در کودکی و در مدرسه ، به جای فریاد مرگ بر این و آن، اهمیت رعایت قانون و رعایت حق دیگران را آموخته بود، امروز در پیاده روهای شهر ما حضور نداشت. اگر از کودکی به مانند مدارس کشورهای شرق آسیا، اهمیت نظافت محیط را به من و ما آموزش داده بودند، امروز کسی از پنجره ماشینش پوست موز بیرون پرتاب نمی کرد و خطه سرسبز شمال و دریای خزر مالامال و آکنده از زباله نبودند.
البته بنده منکر خواست جمعی یک ملت در نیل به سمت بهتر شدن نیستم ولی این نعل وارونه که مشکل از مردم است و حکومت ها مسوولیت خاصی در این قبال ندارند ، امروز متاع پر طرفدار برخی حکومتیان است و عده ای نیز این امر را پذیرفته اند.
گاهی به یاد کلیپی می افتم که در آن از مردم آمریکا می پرسیدند کره کجاست؟ پاسخ ها به غایت خنده دار بود.یکی کانادا را روی نقشه نشان می داد و دیگری به مکزیک اشاره میکرد. اینها که جواب خنده دار می دادند همان مردمی بودند که در خیابان اشغال نمی ریختند و در مترو همدیگر را هل نمی دهند. منظور اینکه مردم عادی جامعه با سطح سواد و اطلاعات پایین اگر تحت آموزش قرار بگیرند، تبدیل می شوند به ملت مترقی.
نقل قول
+2 # پاسخ به نامه دانشجوي قديميامنه 1397-02-21 15:35
دوست عزيز در مملكتي كه اكثر ادمها امنيت مالي،رواني و حداقلهاي ازادي هاي فردي رو ندارن انتظار انسانيت داري؟!
در مملكت ژنهاي خوب و بي عدالتي؟!
اگر اقتصاد خونده باشيد بايد مازلو رو خوب بشناسيد،جواب سوالتون پيش مازلو هست!
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)وحید 1397-02-16 10:16
جناب آقای دکتر محسن رنانی عزیز،فرهیخته و دوست داشتنی

باسلام و احترام
یکی از حسن های تلگرامِ مرحوم،آشنایی افرادی چون من با حضرتعالی بود که از اساتید به نام کشور و شهرمان هستید،امروز مثل روزهای قبلی بیکاری از خانه بیرون نرفتم چون فکر میکنم به درجه بالایی از افسردگی رسیده ام،بماند!!!
امروز باتوجه به کلاسی که بعدازظهر در دانشگاه علمی و کاربردی دارم و دو سه جلسه ای است که نام جنابعالی را در کلاس به سر زبانها انداخته ام و استادم نیز(خانم یزدخواستی) هر جلسه میگوید آخرین مقاله دکتررنانی را خواندی؟غافل از اینکه نمیداند چه روزهای سیاهی را سپری میکنم،تصمیم گرفتم که آخرین مقاله هایتان را خوانده باشم. خیلی خوب و عالی که چه عرض کنم،محشر بود؛آخر من نیز یکی از قشر آسیب پذیری هستم که در این مطلب بدان اشاره شده بود!
انگار حرفهای دل خودم بود!

دمتان گرم،سعی میکنم از این به بعد همیشه از مطالب پرمغزومحتوایتان استفاده کنم.
سپاس بی کران
محمدوحیدقضاوی
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)شفافیت 1397-02-16 03:22
سالهاست دولت ها ادعا می کنند هزینه تهیه و انتقال آب شرب و همچین برق و گاز کمتر مبلغ قبوض است/ (در سالهای اخیر مالیات بر ارزش افزوده و اونمان هم اضافه شده !).
تقاضا دارم بعنوان یک شهروند ایران از حق آزادی اطلاع رسانی، این شرکتهای آب، برق گاز، تلفن، و امثالهم تحت نظارت نهادهای بی طرف و صالح، اسناد و مدارک هزینه ها ارائه دهند و بازرسی میدانی و کارشناسی شود، و در نهایت ظرف یک ماه آینده ، کل تحقیق و تفحص به عموم ارائه شود.
خواهان شفافیت در ادعاهای این شرکتها هستیم.
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)پیشنهادها 1397-02-15 12:17
باز توصیه می کنم پیشنهادها محمد احمدی نویسنده مقالات پاکابارا دوبراه بخوانید. او چند سال پیش پیش بینی کرده بود/ یادتان هست زرچک و سیم چک پیشنهاد کرد؟!
یادتان هست گفت به جای پول اعتباری معمولی (عامل اصلی تورم و عامل اصل ایجاد بانکداری ربوی ) که دیگر بی اعتبار شده؟! دوباراه آن مطالب پیشنهادهایی مانند زرچک و سیم چک منتشر کنید / توزیع سهام مالکیت ثروت عمومی رایگان فوری / اگر به پیشنهادش تربیب اثر می دادند اکنون صدها تن طلا در بانک مرکزی بود و نه در خانه ها / اکنون در باتلاق نبوید، چند سال دولتی ها فرصت سوزی کردند/
از بس مغرور هستید و خودتان عقل می دانید پارانویا دارید / که یک نفر هم فهمید درد مشکل چگونه درمان کنید، کم محلی کردید یا مسخره اش کردید!
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)ر موسوی ازشیراز 1397-02-15 10:41
باسلام باکل معضلات موافقم همه مردم ایران هرکدام بنابه عللی عقدای شدند
نقل قول
+1 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)محمد احمدی 1397-02-14 10:19
جناب "سیاوشگرد " کشور فرهیخته کش همین که می بینیم، همین است عرم تجربیه کردم، از هرم مزلو شنیدی / وقتی جامعه ای هنوز دریغ تامین لایه پایین این هرم است، نمی تواند به بالای شکم برسد، فرهیختگی نیازمند تامین است، در دوره رنسانس و عصر جدید روشنگری ،نخبگان فرهیخته از طبقات متوسط به بالا بودند. برای باز بودن فکر نیازمند حداقل آسایش روانی و جسمانی است، من مربی بودم، چند ساعتی حق التدریسی میگرفتم نصف یک کارگر، دلم خوش کردم که بقیه عمرم از مادر پیرم مراقبت میکنم و میروم مطالعه میکنم و چند مقاله و کامنت رونشگری می نویسم، اغلب هم ناشناس بدون ادعای فرهیختی. چون اصلا ناشناس می نویسم! هزاران مطلب طی نزردیک دو دهه منتشر کردم اغلب بدون اسم و رسم و چشم داشتی! اما در کلاس بچه ها این قدر مرا اذیت و مسخره کردن که قید تدریس زدنم! تدریسی میکردم آی تی بود. به دوست مهندس میگفتم تمام دل خوشی ام اینست از میان این دهها نفر میایند هر سال بهشان درس میدهیم یکی-دو نفر فکرشان باز بشوند! اما آخر سر مرا چنان آزار و سرکوب روانی کردند که قید تدریس زدم! اکون با کوهی از دردمندی فقر زندگی میکنم و هنوز هم روشنگری میکنم با وجودی زا عمق وجود خودم احمق میدانم که باری این مردمان نسپاس کرای میکنم! فقط عادت وجودانی است! درد و ناله و.. از ناجوانمردی این مردمان !
نقل قول
-1 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)بهروز 1397-02-13 23:03
درست است که مردم درگیر زندگی روزمره خود هستند اما شما دکتر و مهندس های بدرد نخور فقط بلدید که از کنار مردم رد بشید و به حالشون غصه ی الکی بخوریداگر هم واقعا کلاه سر خود و ملت نگذاشته باشید چرا از اطرافیان خود شروع نمیکنید چرا از دوستان و هم مدرکان خودتان شروع نمیکنید چرا فقط کاغذ سیاه میکنید اگر واقعا به این چیزها فکر میکنید دو نفر را نه از فقر که از بی فرهنگی نجات بدیددر زمان پیامبر (ص)چون مسئولین (فرهیخته ها ) باطن شان از ظاهر پاک تر بود و فیلم بازی نمیکردن با اخلاق و رفتار وگذشت زمان مرمانشان را متحول کردند. کاربه عمل براید جان برادر به سخن رانی نیست.
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)سیاوشگرد 1397-02-13 09:43
در دو سطر 6 بار ترکیبات فرهیخته یا فرهیختگی را استفاده کرده اید. عزیز برادر، مفهوم و مصادیق فرهیختگی در ادبیات سیاست زده اینروزها بسیار مظلوم واقع شده است. هر صاحب مدرک یا مدارج تحصیلی را نمی توان فرهیخته دانست. شاخص مقایسه لازم است. اگربطور مثال به اندازه عزیزانی چون دکتر سریع القلم، دکتر نیلی، دکتر رنانی پروفسور هاشم پسران و... یا امثال توماس پیکتی دانایی دارید بله،حق دارید خود را مدعی بدانید. گر چه هیچکدام از این عزیزان چنین نبوده و نیستند.شاید هم امثال الون ماسک، بیل گیتز وارن بافت یا زاکر برگ را فرهیخته بدانید. در هر حال یکی از مظاهر فرهیختگی تداوم سیر تفکر به اصلاح امور و معضلات جوامع بشری در سطوح مختلف است.از زمین و زمان نالیدن و تقاضای حداقل ممکن معیشت از دولتی که در امور اولیه خود مانده داشتن،نشان هر چه باشد نشان فرهیختگی نیست.متواضع تر باشیم و بدانیم گر چه زمان و فرصت ها مضیق است اما زمین خدا فراخ و پهناور است. به دانایی و تجربه خود اتکا کنید و موفق خواهید بود... در پاسخ به این اظهار نظر محمد:
گفته اند که جامعه نیازمندان فرهیختگان است/ درست / آیا فرهیختگی نتیجه ژن خوبست یا سالها تلاش در اه علم و دانش آموزی و مطالعه و تفکر و... خب این فرهیخته معاش ندارد؟! همسر نمی خواهد؟ بچه دوست نداد> شغل و خانه و ..؟ در کشوری احتیاجات اولیه فرهیختگان قطع می شود به خاطر فرخیتگی.. این کشور فرهیخته کش است!
نقل قول
-3 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)سیاوشگرد 1397-02-12 20:32
جناب سهند،اقتصاد گر چه اصل است و اساس و بنیان فهم چگونگی و چرایی بسیاری از تحولات اجتماعی و سیاسی اینروزها، ولی قرار نیست اهرمی باشد که ارشمیدس وار بخواهیم با یک تکیه گاه دنیا را هم با آن تکان داده و جابجا کنیم. کاش دروسی به نام شناخت فرهنگها و اصول اخلاقی رفتاری و مبانی و اصول شناخت حکمت در دانشگاه تدریس می شد.با آموختن برش هایی خاص از تجربه و فهم انباشته بشری نمی توان کلیدی برای حل تمامی معضلات نابسامانی و آشفتگی های اجتماعات مختلف جست یا ساخت.اشکال آموزش های مدرن شاید تنگی بیش از حد دریچه ای باشد که رو به جهان ذهن، پیرامون یا هستی می گشایند.حکمای قدیم شمه ای از اغلب علوم زمانه و عصر خود را اموخته و این ویژگی به دید انها جامعیتی نسبی می داد که داشمندان و متخصصان امروزین فاقد آنند.توصیه می کنم انتظارات از خود را محدود کنید به آنچه از بذل مهارت و دانش شما برای حل مشکل اطرافیان بر می آید ...
نقل قول
-2 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)عباس 1397-02-12 19:06
فقط به حال ایران متاسفم بااین مسئولان بی خردش
نقل قول
+3 # جواب: روزهای سرگردانیخلیل 1397-02-12 18:44
باهاش موافقم. حرف خیلیاس.
یاددادن به مردم کاری نداره. فقط تصمیم تلویزیون رو میخاد (به نظرم فقط تلویزیون کافیه) و البته اجازه و هماهنگیشون رو میطلبه با شخصیتهایی مثل مراجع و دیگرانی که اصلا نمیشناسم. من مسلمان زاده ساکن ایران،دانش و بیشن خاصی از توی همین تلویزیون بهم تزریق میشه که اصلا به درد نمیخورن و مثلا هیچ ربطی به دردهای گفته شده توی متن ندارن. ولی حواسم هست که سریال برره توی یه ماه لهجه حرف زدن مارو توی کوچه خیابون عوض میکرد. نکات ریز رفتاری شخصیتهای سریال زیرآسمان شهر راحت میرفت توی خورد همه مردم (حتی پیرها که یادگیریشون ضعیفتره). همین الانم گزارشگرای فوتبال (دو سه نفر توی تلویزیون اونم فقط وقتی دارن گزارش انجام میدن) حدود بیست لغت و عبارت آنگلوساکسونی رو ب جای عبارات ایرانی جایگزین کردن. الان کسی از چشم اسفندیار چیزی نمی دونه به جاش میگن پاشنه آشیل. الان همه گربه سیاهو میشناسن. هت تریک رفته توی فرهنگ واژگانشون و.... خیلی آسون. حواسشون هم نیست یعنی عمدا نکردن. ولی میخوام بگم به نظر من کافیه توی تلویزیون کارای قشنگ یاد مردم بدن. نه این که بیان یکیو روی منبر نشون بدن که امرونهی کنه. نه. در این مورد حرفای زیادی دارم که امیدوارم سرفرصت باهاتون درمیون بگذارم. سوژه و سخصیت پردازی فیلما و سریالا خیلی اشکال دارن...
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)قدرت خرید 1397-02-12 17:58
با مقایسه ای که میان واحد پول ملی کشورهای آمریکا با افغانستان و ایران انجام شده:
قدرت خرید حداقل دستمزد بگیر رسمی افغانستان سه برابر ایران است و قدرت خرید متوسط عموم مردم افغانستان ، بیش از هشت برابر مردم ایران است!
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)مقایسه منطقی 1397-02-12 17:12
۱$
دلار آمریکا
یا ۱ USD به AFN: =
۷۰ Af
افغانی افغانستان
۱Af
افغانی افغانستان
یا ۱ AFN به IRR: =
۶۰۰ IRR
ریال ایران
۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۲, چهارشنبه
xeconvert.com
نقل قول
+2 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)محمد 1397-02-12 16:56
گفته اند که جامعه نیازمندان فرهیختگان است/ درست / آیا فرهیختگی نتیجه ژن خوبست یا سالها تلاش در اه علم و دانش آموزی و مطالعه و تفکر و... خب این فرهیخته معاش ندارد؟! همسر نمی خواهد؟ بچه دوست نداد> شغل و خانه و ..؟ در کشوری احتیاجات اولیه فرهیختگان قطع می شود به خاطر فرخیتگی.. این کشور فرهیخته کش است!
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)مهتدی 1397-02-12 14:41
سلام. این درد دل هر ایرانی است. نتیجه علمی آن این است که توسعه فرهنگی مقدم بر هر توسعه دیگری است. اما چگونه؟ در کشوری که نه یک دولت بلکه چندین دولت فعالیت و با هم رقابت و گاه خصومت می کنند چه کسی و کدام نهاد مسؤول برنامه ریزی برای توسعه فرهنگی است؟
نقل قول
0 # بازنشسته سازمان تامین اجتماعیعلی سلیمیان ریزی 1397-02-12 14:18
بله شاید بتوان گفت که این مسائلی که جناب دکتر سهند فرمودند ربطی به سیاستمداران نداشته باشد.اما بی شک برای توسعه به مدیرانی قوی و عالمانی اهل عمل نیازمندیم چرا که جامعه به انان تاسی میکند.و سیاستمداران،روحانیون،نمایندگان مجلس،معلمین و اساتید دانشگاه بطور خلاصه کلیه فرهیختگان جامعه هم نباید به راحتی از کنار مشکلات و معضلات عبور کنند و هم خود عامل باشند.
نقل قول
+2 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)محمد حسین 1397-02-12 13:16
سلام استاد گرامی
احتمالا سهند از جامعه شناسی و پویه های آن جدا شد وگرنه براحتی میتوانست اثر سیاست و سیاست گذاری ررا روی سبک زندگی شهروندان تشخیص دهد
و ردپای سیاستها را در بدن کبود زنان ،بی هنجاری و آنومی های موجود؛نظام آموزشی و .... را به وضوح ببیند
امکانات مادی و معنویِ هر کشوری محدود است و وقتی در جائی که باید صرف نشود لاجرم آن حوزه ها نحیف و بیمار خواهد شد..
نقل قول
+3 # روزهای سرگردانیمحمد علی قانع 1397-02-12 10:59
با درود و احترام حضور استاد بزرگوار دکتر رنانی

نکات مورد نظر این دوست گرانقدر کاملا درست و منطقی است و تا ما خودمان توسعه انسانی پیدا نکنیم توسعه کشور محال است. اما یادمان نرود که همین مردم در جریان انقلاب رفتاری بهتر داشتند. به نظر من برای توسعه فردی یک ملت، ضریب وزنی تاثیر کنش حکومت نسبت ضریب وزنی تاثیر کوشش مردم برای این توسعه تفاوت بسیار بیشتری دارد. وقتی آینده تیره و تار باشد تنها فرهیختگان توان بردباری و عدم سقوط اخلاقی را خواهند داشت. در حالیکه جوامع انسانی فرهیحتگان چندانی ندارد. وظیفه حکومت ها آماده کردن محیطی قابل قبول برای توسعه فردی آحاد ملت. بقول حافظ: " ادمی در عالم خاکی نمی آید بدست عالمی دیگر بباید ساخت، وز نو ادمی"
دوست دار شما
محمد علی قانع
نقل قول
+3 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)عبدالله 1397-02-12 10:47
سلام بر شما و سهند..اینها فقط پرسش نبود داغ در دل نهفته بود شنیده اید که الناس علی دین ملوکهم وقتی مراحع مردم اعم از مراجع تقلید تا روشنفکران و رسانه ها دغدغه شان یا تار موی بیرون مانده دخترکانی بازیگوش است یا در چنبره دعوای بچگانه سیاسیون بر سر جام و برجام و وقتی که خیل عظیم بودجه بگیران فرهنگی بیشتر دل در گرو نشر فضائل و اخلاقیاتی بجا مانده از سده های کهن دارند وقتی پدیده زیست مدرنی و تلاش دوچندان جهت معیشت لازم و افزودن بر ان نزد پدر ومادران امروزی تکلیف اصلی تلقی میشود دیگر چه کسی میماند که فرهنگ سازی کند و بر ان فرهنگ پای بفشارد تا ادمیان بدیهیاتی از جمله عدم عبور سواره از پیاده رو یا کاهش سرعت یا فروبردن خشم انی را دریابند ؟ صدا وسیما که در جستجوی عیوب غربیان است تا القا کند که ما خوبیم ؟ کدام مرجع در پی پیراستن این رذایل اخلاقیست ؟ ما ملتی منحط شده و به قهقرا رفته ایم و این گناه جامعه نیست که گناه انانی است که راهبرد جامعه وظیفه انانست و در راسشان صدا و سیما که میتواند فرهنگ سازی کند ولی دنبال مطامع دیگری است ..ایام بکام باد
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)هر ایرانی 1397-02-12 02:03
اگر قدرت خرید مردم به اندازه سال ۱۳۹۰برسد (هفت سال قبل!) آن وقت میلیون ها شغل ایجاد می شود باعث روونق بازار مصرف میشود. اکنون چند برابر مصرف مردم کم شده بخاطر فقرو کاهش قدرت خرید! در آمار چندی بیانش ده: یپش سرانه مصرف گوشت قرمز در ایران یک بیستم آمریکا است!
تنها با توزیع منابع تولید ثروتهای ملی (سهام مالکیت رایگان مانند منابع نفت و گاز و راضی ملی و معادن ... و ن فقط درامد! درامد را میتواند دولت مالیتاش 50% از نفت بردارد، مهم اصل سهام مالکیت است. اینکه پول عموم مردم به اسم صندق توسعه و سر از رانتخوری و وامهای به افراد معدودی شود/ ااین منابع تولید ثروت و درامد عمومی باید مستقیم به مردم و اگر دلاری-ارزی است به صورت ارزی برسد و نه تسعیر به ر یال که موجب تورم و خلق پول کاذب میشود و گاهش دائمی قدرت خرید عمومی! هر ایرانی بایست سهم برابر از درامد ارزی عمومی از نفت و غیره باشد و سمش دلار و هر ارز فروخته شده بگیرد وخودش باید بفروشد در بازار یا پس انداز کند) میتوان به بحران فقر و کمبود مزد پرداخت. بخش تولیدی بخصوص توان اضافه دستمزد ندارد در ظاهر، و بخش عمده مرد م بیکارند، پس تنها راه حل ممکن خروج ریع از رکود و بحرانهای اقتصادی ، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، و فقرو بیکار ی، تزویع سهام مالکیت به صورت رایگان و فوری منابع تولدی ثروت عمومی است مالن همه مردم به طور مساوی. /عدالت تکمیلی از راه برقراری سیستم مالیاتی پلکانی (فقرا معاف، طبقه متوسط کمتر و ثروتمندان بیشتر مالیات بدهند).
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)هر ایرانی 1397-02-12 02:02
در هر سال هر ایرانی نیم میلیون تومان یارانه میگرد (بخشی کوچکی از حقش از ثروت ملی)، اما بیشتر از این مقدار را با خرید کالا مالیات بر ارزش افزوده میدهد! یعنی هر چه که میخرند از گران شدنهای این چند سال از جیب خودشان میدهند. هدفمندی یارانه کلاه بزرگ بود که بر سر عموم مردم رفت! /
نقل قول
0 # جواب: روزهای سرگردانی .......... (نامه‌ای از یک دانشجوی قدیمی)بهنام 1397-02-12 01:18
جناب آقای دکتر رنانی عزیز
باسلام و تشکر بابت انتشار نامه دکتر سهند، در ابتدا عرض می کنم که تحصیلات دانشگاهی من در زمینه اقتصاد و توسعه نیست و صرفا علاقه مند این موضوع هستم و سالهاست که هرجا مطلب و یا سخنراتی از جنابعالی می یابم با اشتیاق پی گیری می کنم و هر مطلبی که از شما می خوانم بینش تازه ای پیدا می کنم. به هر حال لازم دانستم به این بهانه تشکر ویژه ای از شما داشته باشم و آرزومند پیشرفت روزافزون جنابعالی هستم.
پیروز و سربلند باشید.
دوستدار شما
بهنام تقی زادان.
نقل قول

اضافه کردن نظر