ناتوانی در گفت‌وگو،

از امیرکبیر تا شیخ شجاع

 Untitled 2

دو سالی است که مطالعاتم را به موضوع «کودکی و توسعه» چرخانده‌ام، چرا که دریافته‌ام که بذر توسعه‌ی هر جامعه‌ای در کودکیِ مردمانش کاشته می‌شود. از آن پس هر چه بیش‌تر خوانده‌ام باورم به این مساله بیش‌تر شده است. اکنون به جِدّ معتقدم ما ملتی هستیم که در کودکی متوقف شده‌ایم. یعنی چون به توانمندسازی کودکانمان بی‌توجه بوده‌ایم، و اصولاً، هم از طرف خانواده و هم از طرف حکومت‌ها، کودکی ما به بازی گرفته شده است، آنگاه توانایی‌های‌مان در حد کودکی باقی مانده‌ است و اکنون که بزرگ شده‌ایم جامعه‌ای هستیم که همچنان رفتار کودکانه‌ای داریم. همان‌گونه که کودک با یک آب‌نبات شاد می‌شود، ما نیز با منافع اندکی راضی و به وعده‌های ساده‌ای فریفته‌ ‌می‌شویم. صبور نیستیم، گفت‌وگو نمی‌دانیم و به اندک اختلافی یا قهر می‌کنیم یا بازی را به هم می‌زنیم.

بهترین شاخص کودکی یک جامعه، رفتار سیاست‌مداران آن جامعه است. سیاست‌مداران معمولاً افرادی هستند که دارای «هوش اجتماعی» و «توانایی‌ ارتباطی» بالاتر از سطح متوسط جامعه خود هستند. پس نگاه به خلقیات و رفتار سیاست‌مداران یک جامعه می‌تواند به ما نشان دهد که آن جامعه در چه مرحله‌ای از بلوغ تاریخی خود است. این سخن امیر‌مومنان که می‌فرماید «هر ملتی شایسته همان حکومتی است که بر او حکم می‌راند» و این سخن پیامبر اکرم که فرمود «هر طور باشید همانگونه بر شما حکومت می‌شود» سخنی است که با معیارهای علوم امروزین نیز دقیق است. در واقع می‌توان گفت «سیاست‌مداران هر جامعه، عصاره‌ی فضایل آن جامعه اند».

یکی از اصلی‌ترین مولفه‌های بلوغ عقلانی و روحی، چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، «توانایی گفت‌وگو»‌ است. در واقع معتقدم بدون تقویت این توانایی در یک جامعه، آرزوی توسعه آرزویی محال است. اقتصاددانان توسعه برای «شرایط آستانه‌ای توسعه»، یعنی شرایطی که تا در جامعه‌ای محقق نشود اصولاً موتور توسعه روشن نخواهد شد و قطار یک جامعه روی ریل توسعه قرار نخواهد گرفت، ویژگی‌های متعددی ذکر کرده‌اند. وقتی به این شرایط نگاه می‌کنیم درمی‌یابیم که همه آنها نیازمند وجود یک مهارت اصلی در جامعه است و آن «مهارت گفت‌گو» ‌است.

و مرادم از گفت‌وگو، حرف زدن یا «اختلاط» نیست. گفت‌و‌گو، مجادله و مناظره و بحث هم نیست. گفت‌وگو یک دادوستد زاینده، اخلاقی، عقلانی و همسطح است. گفت‌وگو عین وقتی است که خریدار و فروشنده برای معامله و مبادله کالایی که نیاز دارند، روبه‌روی هم می‌ایستند و درباره آن کالا صحبت می‌کنند. در مبادله، هر دو طرف احساس می‌کنند که از این مبادله منتفع می‌شوند، وگرنه هیچگاه وارد مبادله نمی‌شدند. در مبادله، هر کدام از طرفین احساس می‌کند طرف مقابل چیزی دارد که اگر از او بگیرد به دردش می‌خورد و منتفع می‌شود. در مبادله پیش‌داوری نمی‌کنیم، کالا را می‌گیریم و وارسی می‌کنیم، اگر سالم و استاندارد بود مبادله انجام می‌شود. در مبادله حاضریم در برابر چیزی که می‌ستانیم چیزی بدهیم. در مبادله موقعیت‌های علمی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی طرفین اثری ندارد، یعنی تا زمانی که درباره خرید‌وفروش آن کالا با هم صحبت می‌کنند گویی هر دو همسطح هستند. و در پایانِ مبادله، هر دو طرف راضی از یکدیگر جدا می‌شوند.

گفت‌وگو یک توانایی محوری برای مبادله اندیشه‌ها است که در آن هر طرف باید دستکم ده ویژگی‌ داشته باشد تا در پایان، هر دو طرف از گفت‌وگو راضی باشند. این توانایی‌ها عبارتند از: توانایی گوش دادن فعال (فقط نشنویم بلکه عمیقاً گوش بدهیم)؛ توانایی سخن گفتن محترمانه؛ توانایی ابراز خویش یا سخن‌گفتن صادقانه (صاف و رو راست و بدون پیچیدگی سخن گفتن)؛ توانایی پذیرندگی و آموزندگی (به مثابه یک فرد عالم که نیازی به یادگیری از دیگران ندارد وارد ‌گفت‌وگو نشویم)؛ توانایی داشتن ذهنی گشوده و باز نسبت به دیدگاه دیگران (حق را در انحصار خودمان ندانیم)؛ توانایی صبر در شنیدن و آرامش در بیان نظر؛ توانایی تعلیق ذهنی (گوش دادن بدون پیش‌داوری و توقف موقت دادن به باورهای قبلی‌مان)؛ توانایی همدلی و جانبداری سازنده (به طرف مقابل فرصت و آرامش بدهیم تا مقصودش را به اندازه کافی توضیح بدهد)؛ توانایی جویندگی (همواره در جست‌وجوی دانستن بیشتر باشیم)؛ و توانایی ناظر بودن (خودآگاه بودن در طول گفت‌وگو، خود را فریب ندادن،‌ بر پچ‌پچ‌های درونی غلبه کردن و ...).

متاسفانه این ویژگی‌ها چیزی نیستند که هر گاه اراده کنیم آنها را کسب کنیم. این ویژگی‌ها باید از کودکی و در فرایند آموزش، در وجود افراد جایگیر و درونی و به یک عادت رفتاری تبدیل شود. و فراموش نکنیم که هر گاه در فرد یا جامعه‌ای توانایی گفت‌وگو شکل نگیرد بستری مناسب برای پدیداری دیکتاتوری فراهم آمده است. اگر ما در خانه و کارخانه و حکومت دیکتاتوری می‌کنیم، به این علت است که در خانه و کارخانه و حکومت، توانایی گفت‌وگو نداریم.

اکنون می‌گویم اصلی‌ترین معضل اجتماعی که مانع مهمی برای شکل‌گیری شرایط آستانه‌ای توسعه در کشور ما شده است و باعث شده که ما حتی نتوانیم از سایر مواهب و فرصت‌های تاریخی ‌مان (مثل نفت، انقلاب و ...) نیز برای توسعه بهره ببریم، همین ناتوانی در گفت‌وگو است. و این ناتوانی در گفت‌وگو در سیاست‌مداران ما شدیداً مشهود است. و البته این ناکامی‌ها و شورش‌ها و نهضت‌ها و جنبش‌ها و انقلاب‌هایی که ما در دوران پس از مشروطیت داشته‌ایم نیز حاصل همین ناتوانی در گفت‌وگو بوده است. اگر ما در گفت‌وگو توانمند بودیم شاید نیاز به انقلاب مشروطیت و کودتای رضاخان و نهضت ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی و جنبش دوم خرداد و جنبش سبز نمی‌بود؛  و احتمالاً جنگ تحمیلی هم به‌وجود نمی‌آمد. خسارت‌های ناشی از این تحولات گریبان جامعه امروز ما را گرفته است و نسل‌های بعدی را هم درگیر خواهد کرد. بنابراین ناتوانی سیاستمداران ما در گفت‌وگو البته مختص امروز و دیروز نیست و کل دوران پس از مشروطیت (عصر ورود ایران به دنیای مدرن) را در بر می‌گیرد.

ما ملت ایران از ناتوانی رهبرانمان در گفت‌وگو، خسارت‌های تاریخی فراوانی دیده‌ایم و تاریخ را پی‌درپی تکرار کرده‌ایم. همین ناتوانی در گفت‌وگو بوده است که حتی مانع انتقال تجربه‌های تاریخی به نسل‌های بعدی نیز شده است.  این یک طنز تاریخی است که در این چهار دهه حتی یک مورد نداشته‌ایم که یک مقام سیاسی برجسته در ایران به خاطر اشتباهاتش از مردم عذر خواهی کرده یا استعفا داده باشد.

این را مقایسه کنید با رفتار همین ترامپ پوپولیست که مضحکه‌ی عام و خاص است؛ به محض این که در قضیه اهانت به زنان متوجه شد که افکار عمومی رنجیده است، در یک پیام ویدئویی  کوتاه چنان عذرخواهی کرد که فضا را به نفع خود تغییر داد. توانایی پوزش‌خواهی، یکی از توانایی های منتج از توانایی گفت‌وگوست. فقط دیکتاتورها و کسانی که توانایی گفت‌وگو ندارند توانایی پوزش خواهی ندارند.

اکنون اجازه بدهید تا از امیرکبیر به عنوان سلسله جنبان ورود ایران به دنیای مدرن شروع کنیم و فهرستی از ناتوانی‌های رهبران سیاسی‌مان برای گفت‌وگو را که هزینه‌های سنگینی برای جامعه ایران در پی‌داشته است مرور  کنیم.

شکی نیست که امیرکبیر بنیانگذار  اصلاحات حکومتی در ایران نوین است. افکار بلندی که او در سر داشت اگر عملی شده بود احتمالا ایران امروز جایگاه متفاوتی می‌داشت. امیر، نیک‌اندیش و نواندیش و جسور بود، شدیداً ضد فساد بود و  افق‌های بلندی را  برای جامعه ما در نظر داشت. اما امیر، تندخو نیز بود. تحَکُّم و تغیُّر می‌کرد و با شیوه مدیریتی فردمحور خویش، اکثر درباریان را رنجانده بود. با فساد هم اگر می‌خواهیم مبارزه کنیم راهش دیکتاتوری نیست راهش گفت‌وگوست. اما امیر یک تنه و با قدرت و بی‌اغماض به مبارزه با فساد پرداخته بود. درباریان هم چپ و راست پیش شاه ژاژ می‌خاییدند و شاه را عصبی می کردند. شاه هم از دست امیر عصبانی که می‌شد، او را صدا نمی‌زد و به گفت‌وگوی بی‌پرده و جدی فرا نمی‌خواند، فقط گاه‌گاهی به امیر نیش و کنایه‌ای می زد، امیر هم به سابقه معلمی‌اش برای شاه، از تحقیر یا بی اعتنایی به او ابایی نداشت و در بهترین حالت توجیهات کلی می‌آورد و می‌گذشت. و البته در چنین شرایطی رابطه شاه و امیر روز به روز تیره‌‌تر و تیره‌تر می‌شد تا این که صبر شاه تمام شد و به سان همه‌ی دیکتاتورها، راه حل را در پاک کردن اصل مساله دید. و کرد آنچه نباید می‌کرد و نخستین تجربه‌ی یک اصلاح‌طلبی شکست خورده و خونبار را برای سیاست ایران رقم زد که سایه‌اش در همه این‌ سالها بود و بود و عقده اش همچنان هست و هست.

اگر شاه و امیر اندکی مهارت گفت‌وگو داشتند، می‌توانستند بر سر پیچیده ترین مسائل مملکتی هم راهکاری کم هزینه برای خودشان و برای جامعه بیابند. اگر ناصرالدین شاه مهارت گفت‌وگو را از خود امیرکبیر (که معلم او بود) آموخته بود، به سادگی می‌توانست امیر را صدا بزند و درباره نگرانی‌هایی که با آن روبه‌روست گفت‌وگو کند و راهکاری برای برون شد از آن بیابند. اما دریغ که مهارت گفت‌وگو چیزی نیست که فرد با خلعت شاهی یا قبای مرجعیت یا قپه‌ی ارتشتاری به دست بیاورد. مهارت گفت‌وگو باید از دامان مادر تمرین شود و سپس در دبستان تکامل یابد و پایدار شود. و این بزرگان نداشتند این فرصت را،  و به همین خاطر، فرصت‌های این ملت را نیز ضایع کردند، دریغ!

مظفرالدین شاه، پادشاه ساده دل و ناتوانی بود که هم با دول خارجی کنار می‌آمد و هم با معارضان داخلی. صلح طلبی و تعامل او البته آگاهانه و متکی بر مهارت او در گفت‌وگو با دیگران نبود. بلکه چون روحیه‌اش درونگرا و مزاجش ضعیف بود، مدارا می‌کرد. در دوره‌ی همو، امتیازات زیادی به خارجی‌ها داده شد. صدور فرمان مشروطیت توسط او هم نه متکی بر آگاهی و اراده او که به علت همان ضعف او بود.

محمدعلی شاه نوه‌ی پسری ناصرالدین شاه و نوه دختری امیرکبیر بود. او نیز قاعدتاً ناتوانی در گفت‌وگو را از هر دوی آن بزرگان به ارث برده بود و سرنوشت خاندان قاجار به همین ناتوانی محمدعلی شاه در مهارت گفت‌وگو گره خورد و یکسره شد. در حالی که در اسفند ۱۲۸۶ بین محمدعلی شاه از یک‌سو و مشروطه خواهان و نمایندگان مجلس از سوی‌دیگر مغازله‌های کتبی و شفاهی در جریان بود و شاه به علمای نجف اعلام مشروطه خواهی کرده بود، یک ترور نافرجام، شاه را به مشروطه خواهان بدگمان کرد و همین آغاز فراق شد و شاه مجلسیان را به تاجگذاری‌اش دعوت نکرد و سپس متمم قانون اساسی مشروطه را امضا نکرد و این فراق رفت و رفت و رفت تا با به توپ بستن مجلس پایان یافت و استبداد صغیر آغاز شد. و همه‌ی طرف‌های این بازی، ناتوان از گشودن باب مذاکره و درانداختن گفت‌وگویی جدی و صریح تا رسیدن به توافقاتی برای حفظ کشور از بی‌ثباتی بودند. و همین ناتوانی دودمان قاجاران را درنوردید.

احمدشاه گرچه کودک بود که به سلطنت رسید اما از سایر اجدادش در اندیشه و گفت‌وگو توانمندتر بود. ولی افسوس که او در زمانه‌ای زمام امور را به دست گرفت که دیگر زمانه‌ی گفت‌وگو نبود. حاکمیت ایران عملا پاره‌پاره شده بود و هر یک از رهبران مشروطه بخشی از ایران را مدیریت می‌کردند و در مرکز نیز بازار دسیسه رواج داشت. شاه عملا کاره‌ای نبود. رقابت روس و انگلیس هم به اوج رسیده بود و سیاست بازار مکّاره‌ای شده بود که صدا به صدا نمی‌رسید.

رضا خان آمد. او نه تنها گفت‌وگو را نمی‌فهمید بلکه سواد هم نداشت. زبان او زبان تفنگ بود. و چه زبان برنده‌ای بود آنگاه که ایران پاره پاره شده بود تا جایی که مثلا اگر شیرازی بودی برای رفتن به خوزستان باید پاسپورت می‌گرفتی. کشور را ظرف پنجسال جمع کرد و یکپارچه ساخت. دستمریزاد و بابت این خدمتی که به ایران کرد خدایش بیامرزاد. بعد هم اکثریت نمایندگان به تغییر سطلنت به نفع او رای‌ دادند. چند سال اول هم اوضاع خوب بود، اما به سرعت به بیراهه رفت. چرا؟ چون بین رضاشاه و سایر بزرگان سیاست، گفت‌وگویی برقرار نشد. رضاشاه می‌خواست مملکت را آن‌گونه که می‌اندیشد به تجدد برساند. پس صدای سایرین را خفه کرد. شاید اگر رضا شاه و مدرس به عنوان رهبر اقلیت مجلس، مهارت گفت‌وگو داشتند و به گونه‌ای عقلانی با هم گفت‌وگو کرده بودند، ایران مسیر دیگری را طی کرده بود. حتی نقل است که یکبار رضا شاه هدیه‌ای نقدی برای مدرس فرستاد و او نپذیرفت. یعنی آن دو اگر می‌خواستند و می‌توانستند،‌ با گفت‌وگو راه دیگری را در پیش پای کشور گذاشته بودند.

شاید اگردر مجلس پنجم مشروطیت، مدرس و یاران او با جمهوری‌خواهان مجلس گفت‌وگو کرده بودند، می‌توانستند طرح جمهوریت را با اصلاحاتی که دو طرف را راضی کند به تصویب برسانند و نگذارند سلطنت پهلوی جایگزین سلطنت قاجار شود. آنگاه رضا خان، به جای آن که شاه شود، رئیس‌جمهور شده بود. در این صورت حتی اگر مادام‌العمر هم رئیس‌جمهور مانده بود بالاخره پس از او رئیس‌جمهور دیگری آمده بود و سلطنت استبدادی ادامه پیدا نمی‌کرد و دیگر نیازی به نهضت‌ها و انقلاب‌های بعدی نبود و لاجرم کشور بسیاری از خسارت‌هایی که بعد از او دید را نمی‌دید. اما مجلسیان آنقدر در گفت‌وگو ناتوان بودند که برای رهایی از مناقشه بر سر طرح جمهوریت، به طرح تغییر سلطنت روی آوردند و شد آنچه نباید می‌شد.

خسارت‌هایی که ایران بواسطه کودتای ۲۸ مرداد دید نیز ناشی از آن بود که نه شاه و نه مصدق مهارت گفت‌وگو نداشتند. این دو هیچگاه جدی و بی پرده، صادقانه و مشفقانه با هم گفت‌وگو نکردند. شاه جوان بود و بی‌تجربه، از بزرگمرد سیاست ایران انتظار می‌رفت همچون یک پدر، شاه را زیر بال خود بگیرد و از او حمایت کند و با او گفت‌وگو کند و به او اطمینان بدهد که قصد براندازی او را ندارد و در قضیه ملی شدن نفت فقط می‌خواهد منافع ملت ایران را تامین کند و با مشورت خود شاه سازوکاری دراندازد که شاه باور کند که این تحول به سود او خواهد بود و به نام او تمام خواهد شد. اما مصدق بزرگ، خود نیز شازده‌ای قاجاری بود که تمرین گفت‌وگو نکرده بود. در سیاستش چنان به شتاب رفت و دست تندروان را چنان باز گذاشت که شاه باور کرد که مصدق آمده است تا دودمان او را براندازد.

 اگر مصدق با شتاب کمتری پیش رفته بود،‌ مجلس را منحل نکرده بود و با مخالفانش (چه شاه و یارانش و چه آیه الله کاشانی ویارانش) با مدارا گفت‌وگو کرده بود شاید مسیر سیاسی کشور ما به کودتا نمی‌انجامید؛ آنگاه شاید دیگر نیازی به بسته و امنیتی شدن فضای سیاسی و تاسیس ساواک نبود؛آنگاه شاید دیگر گروه‌های چریکی مسلمان یا چپ‌گرا که در دهه چهل و پنجاه شمسی شکل گرفتند، پدید نمی‌آمدند؛ و آنگاه شاید شاه تشویق نمی‌شد که برای جبران و لاپوشانی فضای امنیتی کشور، دست به نوسازی شتابزده‌ای بزند که تعادل اقتصادی و اجتماعی ایران را به هم زد؛ آنگاه به احتمال زیاد نیازی به وقوع انقلاب اسلامی نبود و در این صورت شکاف‌های سیاسی پس از انقلاب که به پاره پاره شدن جامعه ایران انجامید و هنوز نیز پیامدهای آن‌ها ادامه دارد رخ نمی داد؛ آنگاه شاید جنگ تحمیلی پدید نمی‌‌‌‌آمد و بنابراین عراقِ صدام به انبار تجهیزات پیشرفته نظامی تبدیل نمی‌شد و صدام سودای جهانگشایی مجدد نمی‌یافت و جنگ‌های خلیج فارس به وقوع نمی‌پیوست و شکاف شیعه و سنی و عرب و عجم چنین عمیق نمی‌شد و احتمالا سرنوشت امروز خاورمیانه دیگرگون می‌بود. شاید همه ی این خسارت‌ها نمی‌بود اگر شاه و مصدق و یارانشان توانایی درانداختن گفت‌وگوهایی عمیق و جدی و صریح  و منصفانه بین خودشان را داشتند. می‌بینید که ناتوانی دو بزرگ در گفت‌وگو گاهی می‌تواند چه پیامدهای خونبار بین نسلی داشته باشد؟

شاید اگر شاه مشاوره پذیر و اهل گفت‌وگو بود نیازی نبود که مصدق را تا پایان عمر به حصر بیندازد. همین که مصدق از فعالیت سیاسی منع می‌شد کفایت می‌کرد. اما شاه از ترس جان گرفتن یاران مصدق او را تا هنگام مرگ محصور کرد و یک عقده سیاسی و نفرت تاریخی در دل ملت ایران کاشت که هنوز که هنوز است بر فضای سیاسی حال و آینده ایران سایه افکنده است و هنوز که هنوز است جمهوری اسلامی ضد مصدق هم به استناد همان مداخلات آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد آمریکا را متجاوز و شیطان بزرگ می‌داند و آن را مستحق مبارزه و مرگ می‌‌شمارد.

شاه که پس از کودتای ۲۸ مرداد دیگر کاملا به دیکتاتوری تمام عیار روی آورده بود نه تنها توان گفت‌وگو نداشت بلکه دیگر حتی «توان شنیدن» نیز نداشت. او صدای انقلاب ملت ایران را زمانی شنید که دیگر دیر شده بود. اما افسوس که وقتی شاه صدای انقلاب ملت ایران را شنید، در طرف ملت ایران کسی صدای شاه را نشنید. نه مردم ایران نه رهبران انقلاب صدای شاه را نشنیدند. اگر آنان مهارت گفت‌وگو داشتند، نخست صدای شاه را می شنیدند سپس راهکاری برای گفت‌وگو و تفاهم پیدا می‌کردند.

به گمان من اگر با شاه گفت‌وگو شده بود و حتی رژیم سلطنت با اصلاحاتی که انقلابیان را راضی می‌کرد دوام آورده بود یا تغییر رژیم به صورت مرحله‌ای و با تفاهم دو طرف و از طریق همه‌پرسی انجام شده بود، بسیاری از تندروی‌های پس از انقلاب رخ نمی‌داد، نهادها و سازوکارهای جا افتاده قانونی ویران نمی‌شد، زیر ساخت‌های صنعتی و روند رشد بخش خصوصی و کارآفرین متوقف نمی‌شد و بخش بزرگی از درهم‌ریزی‌های بعد از انقلاب که حاصل فقدان قانون یا تغییرات شتابزده قوانین بود رخ نمی داد. حتی اگر با بختیار هم گفت‌وگو شده بود، تغییر رژیم، عقلانی‌تر رخ داده بود. اما یادمان نرود که در گفت‌وگو پذیرش همسنگی اولیه، شرط است. نمی‌شود گفت‌وگو بخواهیم اما به شرط آن که طرف پیش از گفت‌وگو شکست خود را بپذیرد!

داستان برافتادن دولت بازرگان و سپس داستان عزل بنی‌صدر آنقدر آشکار است که نیازی به تشریح آن نیست. در هر دوی این وقایع با ناتوانی خیره کننده مقامات کشور برای گفت‌وگو مواجه‌ایم. می‌دانم که می‌گویید داستان اینان و آن پیشینیان فقط ناتوانی در گفت‌وگو نبود بلکه مساله‌ی قدرت‌طلبی هم بود. اما یادمان باشد که قدرت‌طلبانی که گفت‌وگو بلدند هم بهتر و کم‌هزینه‌تر می‌توانند اهداف خود را برآورده سازند.

حتی جنگ تحمیلی هم با گفت‌وگو قابل پیشگیری بود. سفیر وقت ایران در عراق بارها گفته است که صدام چندین بار او را به کاخ خویش فراخوانده و پرسیده است آیا ایران با او سرجنگ دارد؟ و او پاسخ منفی داده است. و صدام پرسیده است که اگر سر جنگ ندارید پس این همه تبلیغات ضد عراقی در صدا وسیمای عربی شما برای چیست؟ صدام سفیر جمهوری اسلامی را به صراحت تهدید کرده بود که اگر ایران دست از لجن پراکنی بر علیه رژیم او بر ندارد، به ایران حمله خواهد کرد. مقامات ما در ایران حتی نتوانستند درباره این تهدید صدام گفت‌وگوی موثری داشته باشند و راهکاری بیابند. فرمودند صدام غلط می‌کند به ایران حمله کند، و تمام شد. و شد آنچه می‌توانست نشود.

و در واقعه عزل آیه‌الله منتظری نیز شاهدیم که دو رهبر مذهبی و سیاسی برجسته، نتوانستند با هم گفت‌وگوی جدی و موثری داشته باشند. نهایت کارشان این بود که نامه‌های گله‌آمیز کوتاهی به هم رد و بدل کردند و نمایندگانی برای گله‌گذاری به سوی هم فرستادند و تمام. مگر می شود یک کشور انقلابی و جنگ زده را مدیریت کرد اما گفت‌وگوهای جدی در درون و بیرون نظام سیاسی نداشت؟

هنوز که هنوز است دو جناح اصلی و برجسته سیاسی کشور در این چهار دهه نتوانسته اند گفت‌وگوهای موثری با هم داشته باشند. یکی دوبار یکی دو نفرشان به صورت نمادین یکی دو جلسه با هم داشتند و تمام. این دو جناح در این چهار دهه کشور را به آتش کشیده‌اند، دستکم می‌خواستند برای جلوگیری از سرایت این آتش‌ به نسل‌های بعدی، با هم گفت‌وگو کنند.

مجلس اول پس از انقلاب عصاره‌ی فضایل ملت ایران بود، که غیر از گروههای چپ که به کلی از ورود به انتخابات منع شدند، از همه قشرها و گروهها نماینده‌ای در آن مجلس بود. اما جز تخریب و تهدید و اتهام زدن به یکدیگر، این مجلس کدام تجربه‌ی ماندگار از گفت‌وگوی سیاسی موثر برای حل‌وفصل مسائل ملی را به یادگار گذاشته است؟ مجلس ششم نیز عصاره روشنفکری دینی و اصلاح طلبی جامعه ایران است. ببینیم کدام تجربه موفق گفت‌وگو با بقیه حاکمیت و مراجع اقتدار نظام را بر جای گذاشت؟ آنگونه به شتاب رفتند که رقیب را به وحشت انداختند.

در همان زمان در دیداری به رهبران اصلاح طلب مجلس ششم گفتم که با این شتاب، رقیب گمان خواهد که آمده‌اید تا او را به طور کامل حذف کنید و اگر چنین احساسی به رقیب دست دهد او هم وارد موضع حذفی می‌شود و اگر چنین شود یک بازی حذفی در فضای سیاسی ایران در خواهد گرفت که نخستین عارضه‌اش ورود نظام سیاسی ایران به «تله‌ بنیانگذار» خواهد بود؛ که اگر چنین شود کشور دستکم پانزده سال در این تله خواهد ماند؛ و معمولاً هر سیستمی که وارد «تله بنیانگذار» شود یا آنقدر در تله می‌ماند تا بنیانگذاران فوت کنند یا آنقدر انرژیهای سیستم هدر می‌رود که سیستم وارد استهلاک و فروپاشی شود. در واقع با ردصلاحیت ۸۰  نمایند مجلس ششم که در انتخابات مجلس هفتم ثبت‌نام کرده بودند، توسط شواری نگهبان، و استعفای جمعی نمایندگان در اعتراض به این اقدام، کشور عملا وارد تله بنیانگذار شد و اکنون دقیقاً پانزده سال است که کشور در این تله فرومانده است (درباره ورود ما به «تله بنیان‌گذار» ‌و پیامدهایش برای کشور در همان سالها مقاله‌ای نوشته‌ام که می‌توانید در این لینک  بخوانید).

گمان نکنیم رکود عمیق کنونی همه‌اش ریشه اقتصادی دارد. به گمان من بخش بزرگی از این رکود ناشی از همان فشارهای تله بنیانگذار است. در تله بنیانگذار، نقطه‌ای هست که از آن پس همه منتظر «واقعه‌ای فیصله بخش» هستند تا کشور از تله خارج شود و همین باعث می‌شود که فضای سیاسی کشور چنان در ابهام فرو رود که هیچ سرمایه‌ای بر زمین ننشیند و تولید پشتوانه‌های مالی خود را از دست بدهد. من بخش بزرگی از رکود عمیق سال‌های اخیر را ناشی از همین در ابهام ماندگی تله‌بنیانگذار می‌دانم.

در جنبش سبز نیز ناتوانی رهبران هر دو طرف بازی برای یک گفت‌وگوی جدی و منصفانه آشکار بود. آیا ناتوانی بیش از این، که یک مساله ساده (اختلاف در نتایج انتخابات) را که ده‌ها راه حل عقلانی دارد، چنان پیچیده کردیم که دیگر گشودن گره‌های آن برای هر دو طرف به خودکشی سیاسی می‌ماند؟ یک طرف گمان می‌کند که اگر طرف مقابل را بدون پذیرش اشتباه و توبه رها سازد به منزله دروغ بودن تمام ادعاهای پیشین او بر علیه جنبش سبز  است و دیگری نیز گمان می‌کند که اگر یک گام به عقب برود و برخی از تندروی‌های خود را بپذیرد به منزله از دست دادن تمام حیثیت و سرمایه سیاسی خویش است. اصلاً همین که یک طرف بازی درخواست «توبه» از طرف مقابل دارد، به منزله این است که یک طرف اصولاً خود را بالاتر از سطح گفت‌وگو با طرف دیگر می‌داند. توبه، بازگشت به سوی پروردگار و پوزش‌خواهی از اوست. توبه یک مساله قلبی بین بنده و خداست که اگر هم باید رخ دهد باید در خفا و با خلوص باشد. وقتی در حوزه سیاست یک طرف نه تقاضای پوزش‌خواهی بلکه تقاضای توبه می‌کند تلویحا یعنی برای خویش جایگاه خدایی و غیرقابل گفت‌وگو قائل است. و طبیعی است که در سیاست وقتی یک طرف احساس خدایی دارد دیگر سخن از گفت‌وگو بی‌معنی‌ خواهد شد.

ما به علت ناتوانی در گفت‌وگو عادت کرده‌ایم اجازه بدهیم مسائل آنچنان پچیده شود که فقط با پذیرش یک قطعنامه و نوشیدن جام زهر از  چنگال آنها بیرون برویم. جنگ تحمیلی و مناقشه اتمی دو نمونه آشکار از این موارد بود و اکنون مساله مناقشه ۸۸ می‌رود تا به نمونه دیگر از این دست تبدیل شود.

راستی رژیم قاجار چه سودی از مرگ امیرکبیر در حصر باغ فین کاشان برد؟ جز پنجاه سال پیشیمانیِ بی‌بازگشت؟ راستی رضا شاه از تبعید و حصر هفت ساله و سرانجام قتل مدرس چه طرفی بست؟ او چه گلی به سرخودش و مملکت زد که اگر مدرس در حصر نبود نمی‌توانست بزند؟ راستی شاه چه سودی از حصر مصدق تا هنگام مرگ در احمدآباد برد؟ اگر پیر مرد به خانه می آمد چه می شد؟ جز آن که نفرتی خاموش در دل مردم ایران ماند تا در انقلاب اسلامی سربرآورد؟ راستی جمهوری اسلامی چه سودی می برد از این که همه راه‌های عقلانی حل مناقشه ۸۸ را ببندد و بر حصر پافشاری کند تا سه مصدق دیگر بر روی دست تاریخ ایران بگذارد؟ آیا جز تدوام عقده‌های تاریخی و گسترش بذر نفرت، برای ملت ما و برای حکومت ما سودی دارد؟

در داستان مناقشه ۸۸ مساله من این نیست که تقلبی در انتخابات بوده است یا نه و کدام یک از طرفین منازعه برحق است؟ مساله من این است که رهبران دو جناح اصلی کشور یک مساله معمولی سیاسی که در هر کشوری ممکن است رخ بدهد را به یک مناقشه ماندگار و پرهزینه برای ملت ایران تبدیل کردند و بعد از آن نیز با ناتوانی در گفت‌وگوی موثر درباره آن، اجازه دادند تا به یک گره کور تبدیل شود. بنابراین در این داستان فقط راهبران نظام و اصولگرایان را مقصر نمی‌دانم، که البته همه آنان از صغیر و کبیر در پیچیده کردن این مناقشه مقصرند؛ من اما رهبران جنبش سبز و بویژه آقای خاتمی را نیز مقصر می‌دانم. در این باره طی سال‌های گذشته چندین نامه برای آقای خاتمی نوشته‌ام و نقد خود را صریحا به ایشان اعلام کرده‌ام.

خلاصه سخنم در آن نامه‌ها این بوده است که آقای خاتمی سرمایه نمادین است و باید از این سرمایه به گونه‌ای فعال برای عبور جامعه ایران از بحران ها استفاده کند. این سرمایه از آنِ او نیست که هرگاه دوست داشته باشد بهره‌برداری کند؛ این سرمایه با هزینه سنگینی توسط ملت ایران انباشته شده است و باید صرف کمک به عبور جامعه از بزنگاههای تاریخی شود. ما اصولاً از اصول‌گرایان انتظار نداریم که برای منافع ملت ایران از آبرو و اعتبار خود خرج کنند؛ آنان نشان داده اند که اهل بذل آبرو برای کشور نیستند.

ما فراموش نکرده‌ایم که در قضیه قتل‌های زنجیره‌ای اگر پایمردی خاتمی نبود، حکومت اجازه نمی‌داد وزارت اطلاعات تقصیر این قتل‌ها را به گردن بگیرد. ما شاهدیم که در قضیه جنایات کهریزک با آن که حکومت وقوع آن جنایات را پذیرفت اما هنوز هیچ‌یک از مقامات ارشد کشور و هیچ بزرگی از اصولگرایان بابت آن جنایات عذرخواهی نکرده است. این ها همه نشانه‌های بی‌مهارتی آنان در «گفت‌وگو»‌ و ناتوانی آنان در «گذشت برای گذار» است. اما ما از اصلاح‌طلبی چون خاتمی انتظار داریم که توان گذشت بالایی داشته باشد و برای عبور جامعه ما از  بن‌بست ایجاد شده در مناقشه ۸۸ تلاش و گذشت کند؛ حتی اگر آبرو و اعتبارش در میان جوانان اصلاح‌طلب مخدوش شود؛ حتی اگر مجبور باشد بابت گناهی ناکرده عذرخواهی کند.

در آن نامه‌ها برای آقای خاتمی داستان ماندلا را نوشتم و این که چگونه با گذشت از آبروی خویش هم جامعه آفریقای جنوبی را از یک بحران خونبار نجات داد و هم به اسطوره‌ای برای کل بشریت تبدیل شد. چون بخشی از آنچه برای آقای خاتمی نوشته‌ام را در متنی که برای معرفی کتاب «مسیر آشتی»  نوشته‌ام به زودی منتشر خواهم کرد، از ذکر آن در این‌جا خودداری می‌کنم. و من البته چاره‌ای ندارم که برای بیان نظراتم و انتشار هشدارهایم، نقدهایم را متوجه آقای خاتمی کنم؛ چون یگانه سیاست‌مدار بزرگ ایرانی است که وقتی هم در قدرت بود، می‌شد به او تاخت و آسیب ندید!

اکنون شیخ شجاع، شجاعت هر دو طرف بازی سیاسی در ایران را به بازی گرفته است. شیخ با اعلام اعتصاب غذا صحنه آزمونی بزرگ را هم برای رهبران نظام سیاسی و هم رهبران اصلاح طلب در افکنده است. او و دو رهبر دیگر جنبش سبز، در این هفت سال به هر دو طرف فرصت کافی دادند تا توانايی و مهارت سیاسی خود را برای حل عقلانی یک معضل ملی بیازمایند. و اکنون شیخ با اعتصاب غذایش هر دو طرف را در آزمونی فیصله بخش وارد کرده است تا توانایی خود را برای ورود به مساله و گره گشایی از این گره کور ملی به محک بزنند. او با این کارش حجت را بر هر دو طرف تمام کرده است. آیا کسی هست که بتواند اندکی گذشت کند و آبروی خود را صرف عبور ملت ایران از این مناقشه‌ی جانکاه کند؟ اگر مناقشه ۸۸  همچنان به صورت گره کور باقی بماند، به این معنی است که سیاست‌مداران ما همچنان در عصر امیرکبیر متوقف شده‌اند.

تعجب من از نظام سیاسی در این است که با وجود آن که پایان حصر روشن است، نمی‌تواند درست تصمیم بگیرد. خواه آقای کروبی خدای ناکرده در این اعتصاب غذا فوت کند یا این که رهبران جنبش سبز چند سال دیگر در حصر بمانند و فوت کنند، آنگاه چه می‌شود؟ قاعدتاً مردم برای اعتراض یا برای شرکت در تشییع جنازه شرکت خواهند و حرکتی نظیر تشییع جنازه آقای هاشمی یا حتی گسترده‌تر از آن شکل خواهد گرفت. اما چنان حرکتی آرامش تشییع جنازه آقای هاشمی را نخواهد داشت؛ چرا که در آن شرایط، مردم، حاکمان را قاتل رهبرانشان می‌دانند. بنابراین به احتمال زیاد اعتراضات گسترده‌ای به وقوع خواهد پیوست. اگر چنین شرایطی رخ دهد حکومت چه خواهد کرد؟

اگر اعتراضات را سرکوب کند قاعدتاً خونبار خواهد بود و یک زخم تازه بر زخم کهنه‌ی ۸۸ افزوده خواهد شد و دوره پایان همکاری دموکراتیک مردم معترض با حکومت فرا خواهد رسید. گرچه با شرایط کنونی منطقه و جهان بعید می‌دانم حکومت بخواهد و بتواند برخوردی نظیر ۸۸ را تکرار کند. و اگر حکومت سکوت کند و فقط نظاره‌گر باشد آنگاه با امواج مردم معترض که سرتاپای نظام سیاسی را به چالش می‌کشند چه خواهد کرد؟ و اگر این اعتراضات با سایر اعتراضات مدنی و اقتصادی خفته کنونی گره بخورد چه باید کرد؟ اکنون سوال این است: چرا عاقل کند کاری که باز آرد پیشمانی؟ پس تا دیر نشده است دست به کار شوید و گره مناقشه ۸۸ را با بزرگواری بگشایید. شاید هنوز فرصتی برای بازگشت کشور به روندی کم‌هزینه‌تر باشد.

از این مهم‌تر، نظام سیاسی اصلا گمان نَبَرَد که دولت دوازدهم بتواند در چهار سال آینده اقتصاد ایران را از رکود خارج کند. رکود امروز اقتصاد ایران شش ریشه دارد و فقط یک ریشه آن از جنس متغیرهای اقتصاد کلان است که آن هم فقط در شرایط عادی توسط دولت قابل مدیریت است. اما همین یک ریشه را هم در شرایط امروز که دیگر نه با حجم پول، نه با نرخ بهره، نه با نرخ ارز،  نه با نظام بانکی، نه با وام خارجی و نه با درآمدهای نفت نمی توان اقتصاد ایران را به تحرک واداشت، دولت نمی‌تواند مدیریت کند. در این صورت اگر اقتصاد ایران در دو سه سال آینده  به  رشدی قابل توجه دست نیابد ـ که بعید است چنین شود ـ ما شاهد ورود اقتصاد ایران به فرایند «ونزوئلایی شدن» خواهیم بود. در چنین شرایطی البته مطالبات سیاسی نیز به مطالبات اقتصادی افزوده خواهد شد. حکومت باید مناقشه ۸۸ را پیش از آن که اقتصاد ایران وارد فرایند «ونزوئلایی شدن» شود حل‌وفصل کند و خطر گره خوردن امواج سیاسی به بحران‌های اقتصادی را کاهش دهد.

از میان شش ریشه رکود کنونی اقتصاد ایران، اصلی‌ترین ریشه، «عدم اطمینان بلندمدت در محیط سیاسی» است که بخش بزرگی از این عدم اطمینان، ناشی از مناقشه ۸۸ است. این مناقشه اکنون به یک گسل سیاسی و اجتماعی بزرگ در جامعه ما تبدیل شده است که هر چند سال یک بار و با هر انتخاباتی فعال می شود و زمین لرزه‌ای در بستر سیاسی ایران ایجاد می‌کند و به این وسیله به تمام سرمایه‌گذاران ایرانی و خارجی اعلام می‌کند که ایران یک آتش فشانِ خفته در زیر بستر جامعه دارد که هر لحظه و با یک حادثه کوچک، مثل مرگ یک نفر، ممکن است فعال شود و نظم موجود را در هم بریزد؛ پس مبادا سرمایه‌هاتان را در اقتصاد این کشور زمین‌گیر کنید. برای این که این ادعای مرا باور کنید،‌ مقایسه‌ی زیر را دقت کنید:

در دولت آقای خاتمی، بیشتر سوالاتی که توسط کارآفرینان و فعالان اقتصادی از امثال من به عنوان مشاور اقتصادی پرسیده می‌شد چنین بود: سرمایه‌های خود را به کدام بخش صنعتی ببریم که سودآوری و آینده بهتری داشته باشد؟ پتروشیمی؟ فولاد؟ سیمان؟ خودرو؟ سنگ؟ یا .....؟

در دولت آقای احمدی نژاد جنس سوالات تغییر کرد و از این دست شد: سرمایه‌های خود را در خرید چه کالایی ببریم که ارزشش با سرعت بیشتری بالا برود؟ دلار؟ زمین؟ مسکن؟ طلا؟

اکنون در دولت  آقای روحانی جنس سوالات چنین شده است: سرمایه‌های خود را به کدام کشور خارجی ببریم که آینده امن‌تر و روش‌تری داشته باشد؟ دبی؟ گرجستان؟ ارمنستان؟ ترکیه؟ تاجیکستان؟

پیام این تحول در سوالات فعالان اقتصادی این است که در شانزده سال اخیر، فضای سیاسی مبهم‌تر شده  و محیط کسب‌و‌کار به قهقرا رفته و عدم اطمینان شدیدا افزایش یافته است. و به گمان من مهمترین عامل این قهقرا، گره‌ای است که با مناقشه ۸۸ بر جان این کشور افتاده است. جامعه دوپاره شده است، سیاست دوپاره شده است، اقتصاد دوپاره شده است، ‌مذهب دوپاره شده است، هنر دوپاره شده است و در میانه‌ی این همه فراق  و دوپارگی چه می‌توان گفت جز زمزمه کردن این بیت حضرت مولانا که:

زین سو کشان سوی خوشان، زان سو کشان با ناخوشان

   یا بشکند یا بگذرد کشتی در این گردابها.

محسن رنانی  /  ۲۶ مرداد ۱۳۹۶

 

واکنش رسانه‌ها به نوشتار بالا:

نود اقتصادی: اقتصاددانی که هیچ گاه درباره اقتصاد حرف نمی‌زند!

انصاف نیوز: محسن رنانی: خاتمی هزینه‌ی حل ۸۸ شود

 

نظرات  

0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)ح ا 1396-08-01 02:45
در پاسخ به این اظهار نظر دکنر علی قشقایی:
همکار ارجمند، دانشمند و نظریه پرداز بزرگ، دکتر رنانی عزیز
بی پروایی، صداقت، توان تحلیل بسیار بالا، میهن دوستی و دلسوزی شما را می ستایم. هر چند رشته تخصصی من در حئزه علوم انسانی نیست، اما از منظق قئی حاکم بر نوشته های شما لذت میبرم و به جد حظ میکنم و نوشته ها و نظرات شما را برای اکثر دوستان و همکاران ارسال میکنم. برای عزیزانی همچون شما و دکتر سریع القلم و سایر عزیزان آرزوی سلامت تن و پویایی هرچه بیشتر جان دارم.
موید باشید
دکتر قشقایی
عضو هیا علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه رازی

دقیقا همونطور که خودتون گفتید و سررشته دارید دکتر رنانی رو خوب شناختید. مشکل مملکت ما اینه که هر کسی در تخصص خودش اظهار نظر نمیکنه. مثلا ایشون اقتصاددان هست ولی در خیلی چیزها ادعای فضل میکنه. مثلا اینهمه آسمون ریسمون بافت که رهبران فتنه سبز رو مبرا کنه. ولی نمیگه که همین رهبران جنبش لحنی وقتی بهشون گفتن صدا و سیما بهشون وقت میده شرط و شروط گذاشتن که هیچکس نباید باشه و فقط خودمون باشیم. و مهمترین شرط برای گفتگو اینه که دو طرف سر اصول بت هم هم عقیده باشن. ایشون اینهم آسمون ریسمون بافتن که بگن افساد طلبا پاک و منزه هستن و در مقابل اصولگراها دیکتاتور.
یعنی سر در اون دانشگاهی که ایشون مدرسش هستن . اینهمه ادعا کردن ایشون و بحث گفتگو رو کشیدن وسط ولی دریغ از چاپ نظرات مخالف
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)ایران زمین 1396-07-21 21:19
اگر با گفتگو همه چیز حل میشد باید در مقابل هر لجام گسیخته ای مثل اسرائیل آمریکا یا صدام یا هر متجاوز دیگری شروع به گفتگو کرد این ایده بسیار ساده لوحانه است من به شما پیشنهاد میکنم وقتی چند نفر به ناموس یا مال یا به هر آنچه که به آن ارزش قائلی دست اندازی کند برو با او به مذاکره بنشین ما با هیچ گرگ صفتی به مذاکره نمیشینیم مرگ بر ضد ولایت فقیه مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل
نقل قول
-3 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)عبدالهی 1396-07-10 15:45
به نظر تمام این داستان قشنگ که زیرکانه طراحی کرده بودید برای این بود همون حرف آخرتان رفع حصر رابزنید اما هیچگاه شما قاضی عادلی نخواهید شد، شما وقتی حمله صدام به ایران را عملا مقصرش را ایران میدانید و خون هزاران شهید را پایمال میکنید چطور می شود به حرفهای شما اعتماد کرد و از دلسوزی قبول کر
نقل قول
+4 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)سعید 1396-07-02 19:20
درود بر شما درود بر اگاهی بخشی شما
نقل قول
-1 # ناتوانی در گفت‌وگو، از امیرکبیر تا شیخ شجاعbahram 1396-07-02 14:42
با درود . مقاله شما را با دقت خواندم . و در نهیأت به این نتیجه رسیدم که شما با شناخت درستی‌ که از جامعه و راه حل درستر شما در حل مشکلات کشور و یا شاید راه حل مشکلات کل جهان ، بدرستی گفتگو و شنیدن و تحمل و تامل با یکدیگر است . اما شما یه چیز را فراموش کرده‌اید و امیدوارم که به عمد نباشد و این است که ببینید چه کسانی‌ برای ایران و ایرانی‌ زندگی‌ کرده اند یا می‌کنن . من به عنوانه مخالف این حکومت حال حاضر ایران به شما می‌گویم ، عینک مذهبی‌ را از چشم خود بردارید و با دید میهن پرستی و ایران خواهی‌ به این حکومت نگاه کنید ، خواهید دید که از عمر تا روحانی هر فردی با دید مذهبی‌ شما آمده و رفته و هست برای این کشور نیامده و بجز ضربه زدن به این کشور هیچ عملی‌ دیگر نکرده. لطف کنید و در مقاله‌ای نعماتی را که این حکومت برای ایران و ایرانی‌ آورده برای من مخالف شرح دهید ، در پایان از مولوی‌ گفتید برای من شما و کل قومتان برای غرق کردن این کشتی( ایران ) آمده‌اید
نقل قول
+2 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)حمید علیزاده 1396-06-12 19:28
با سلام و احترام،
به نکته ظریف ، ولی بسیار مهمی اشاره فرمودید که دربست قبولش دارم، تنها گله من روندن قاتل و مقتول به یک چوب بود.
شما ظاهرا ناصرالدین شاه رو با امیر کبیر، شاه رو با مصدق، و رژیم فعلی رو با جناب خاتمی به یک اندازه در پدید آمدن نابسامانی های بعدی مقصر میدونین، که بهیچوجه نمیتونم بپذیرمشون.
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)عباس صدقی 1396-06-10 22:18
به جرات میتوان گفت که جامعه ما به تحلیل های دقیق و صریح و که به حل ریشه ای مشکلات اجتماعی و فرهنگی که پایه هر پیشرفتی است، نیازمند است
نقل قول
+1 # گفتگو موجب شفافیت می شودیونس اشرفی پور 1396-06-06 09:31
با درود و تشکر از استاد رنانی عزیز.
متن و تمام کامنت های آن را خواندم و متعجبم که چرا بعضی از ما توانایی جامع نگری نداریم. کلیت متن اشاره به این دارد که اهمیت گفتگو را پر رنگ کند. با این حال ما آنقدر خود را در نظرات و اعتقادات خود چادر پیچ کرده ایم که فقط آن چیزی را می بینیم که دوست داریم. قطعاً شکی در اصل موضوع وجود ندارد. گفتگو موجب شفافیت می شود. شخصاً نمونه ای نمی شناسم که در آن شفافیت موجب وقوع یک جنگ یا درگیری شده باشد. هر فلاکتی که به یاد دارم چه در این کشور و یا دیگر نقاط جهان به خاطر عدم شفافیت بوده است. و مثال های بسیار زیادی وجود دارد که گفتگو موجب ختم به خیر شدن یک فاجعه شده است.
نقل قول
0 # با درود فراوان دوست گرامیم دریت میفمایید ولی در نظر بگیرید موضوع این است که به قول اقای رنانی ترامپ هم م.ضع قدرت دارد ولی این قانون اساسی کشور است که توسط‌مردم و‌مجلس و خود رایس‌جمهور رعایت میشه پس ایراد از قدرت گرفتن نیست ایرا. از نوع استفاده کردن از قدرسیاوش 1396-06-04 10:57
در پاسخ به این اظهار نظر مرتضی یوسفی طهارم:
درود و ادب بسیار جناب دکتر رنانی گرانقدر سپاس بابت زحماتی که میکشید در فرمایشات حضرتعالی شرط گفتگو برابری است در شرایط که در همه ساختارهای که فرمودید یک طرف شرایط برابری را احساس نمیکند و در موضع برتر از نظر قدرت است این گفتگو شکل میگیرد لازمه آن طراحی ساختاری است که به هیچ وجه در موضع قدرت بالا نباشد این ساختار متاسفتنه در این یکصد سال با توجه به همه تجربه بشری درست شکل نگرفته است شاید تگر آقای خاتمی یا دیگر بزرگان اصلاحات آن طرف بودند همین رفتار را که اصول گرا ها ندارند هرچند به اعتقاد من ناصواب است داشتند باید تمرکز به سمتی رود که کسی در نتوان در موضع قدرت بالا قرار گیرد به هرحال جهت گذار هرچند جهت دست یابی به آن مطلوب باید جامعه صبر راهبردی پیشه کند . همین مردمی که گفتگو بلد نیستند ولی در حال معامله با هم دیگرند ولی در حوزه سیاست معامله گیری خیلی سخت است وقتی به حجم فشارهای وارده در مورد کابینه توجه میکنیم متوجه سلب امکان گفتگو از آقای روحانی میشویم امیدوارم جنابان روحانی خاتمی و... بیشتر از آنکه خود را پاسحگو به طرفداران بدانند خود را پاسخگو به تاریخ بدانند

با درود با خاندن این مقاله جامع و کامل یاد ان ضربالمثل چینی افتادم که در باره ی نعل کرن اسب و به هم ریختن اوضاع بود درست و کامل است اما کو گوش شنوا
نقل قول
+1 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)سعید رستگار 1396-06-04 09:25
با سلام وعرض ادب
از کفتگو همیشه استقبال کرده ام ودر ابتدا براهمیت آن تاکید می کنم اما لازم می دانم چند نکته را بیان کنم:
1- در کفتگو دوطرف باید آماده شنیدن نظر مقابل باشند در صورتی که در مطالب شما ماشاهد یک طرفه به قاضی رفتن هستیم یعنی من خواننده قبل از آن که به اصل موضوع پیشنهادی شما فکر کنم یک جانبه گرایی شما را به طور کامل حس می کنم واز همین جا عارضه گفتکو شروع می شود
2- شما راه حل همه مشکلات را گفتگو در نظر کرفته اید که این موضوع نیز از اشگالات مطالب شماست
3- به اعتقاد من شماهم برای رهایی از بن بست بوجود آمده توسط هم فکرانتان از ابزار گفتگو استفاده کردهاید درصورتی که همفکران شما زمانی که جمعیت پشت سر خودشان را با انگیزه های مختلف می دیدند هرگز گوش شنوایی نداشتنند
4- به هرجهت من با نظر شما بااصلاحاتی موافقم موفق باشید
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)کامیار 1396-06-03 09:57
استاد گرانقدرم
جناب آقای دکتر رنانی
احتراما
اغراق نیست اعتراف نمایم که با وضوح و تبحر قابل تقدیر انگشت بر موضوعی گذاشته اید که مهمترین و بنیادی ترین《درد بی درمان》تاریخ این سرزمین و ساکنانش بوده است. خواندن نوشتار کم نظیرتان همچو کتاب مناقشه اتمی به سان دمی بود که به کالبد بیجانم حلول کرد و برایم یادآور یوتوپیایی بود که مردمان دلسوز این مرز و بوم در زمانه ای به درازای اعصار در پی اش بوده اند و در نبود 《توانایی گفتگو》 همچو سرابی پی در پی از کف داده اند. با خواندن هر کلمه از نوشتار، دنیایی از آرامش و رفاه در ذهن و قلبم متصور می شد که اگر حاکمان مستبد در طول قرون گذشته کمی و فقط کمی از خر شیطان پیاده می شدند، چه دنیای زیباتری میداشتیم ...
استاد گرامی ام
اجازه دهید سرتان را با کلامم به درد نیاورم، اگر فقط دلسوزی های بینطیر جنابعالی و دیگر بزرگواران انگشت شمار، مدنظر قرار می گرفت، دیگر لااقل خبری از فلاکت فعلی نبود، اگر به تعداد انگشتان دو دست، گوش شنوا برای نسخه شفابخش بینظیرتان یافت می شد، لااقل زوال و انشقاق اینقدر نزدیک نبود. به هر حال《 در خانه اگر کس است، یک حرف بس است》...
نقل قول
0 # با تشکر از جناب دکتر رنانیفرانک 1396-06-02 17:38
با تشکر از بیان و تحلیل بسیار شیوا و عالی ، نظر اینجانب این است که بیماری اصلی ایرانیان دروغ است و مطمئنا آنچه عیان است این است که میگوییم ما شیعه هستیم ،ما به خالق هستی معتقدیم ولی در عمل هیچ کدام از معلومات خود را اجرا نمی کنیم مسلم بدانید اگر امیر کبیر جسور است تحت تعلیم مولایش امام ( ع ) قرار گرفته است و دانا شده است بنابر این می داند چه بکند .البته گفتگو و مشورت در دین ما بسیار توصیه شده است ولی بطور مسلم اگر ما با امام زمانمان روراست باشیم و دروغ نگوییم فردا مهدی زهرا ظهور می کند آنوقت کشور ایران اقتدار واقعی و درخور شانش را می یابد لذا اینجانب دروغ را بزرگترین آفت کشور و مردم ایران می دانم .دروغ که خود را به شکل ریا نشان می دهد به شکل مذهب ظاهری جلوه میدهد ،گاهی شکل تمدن به خود میگیرد و زمانی استبداد دینی می شود .وجدانا چقدر با کتاب خداوند رو راست هستیم مگر کتاب خوشبختی بشر نیست مگر برای هدایت نیامده ، مگر برای ماندگاری و اجرای آن با خون ائمه آبیاری نشده مگر ۱۴۰۰ سال از عمرش نمیگذرد بنابراین قبل از اینکه ما بلد نباشیم گفتگو کنیم ما در زمینه دروغ ژنمان بسیار قوی شده است .
نقل قول
+1 # نظراکبر 1396-06-01 23:31
بسیار جالب و قابل تامل
نقل قول
+3 # از ماست که بر ماستInanar 1396-06-01 16:39
با احترام،
قلم شیوا و ادبیات خاص دکتر رنانی
استنادها و استدلال‌های تاریخی گزینشی و ساده‌انگارانه
نتیجه‌گیری و توصیه نهایی منطقی، اما بی‌نیاز از مقدمه و متن
رعایت بی‌طرفی محال است، دست‌کم می‌توانستید بی‌غرض بنویسید
تظاهر به‌بیطرفی در کنار نیش و کنایه‌ها، توی ذوق میزند
دغدغه‌مندانه و دلسوزانه
متن وانمودی واقع‌بینانه دارد، اما در پایان متوسل به دسته‌بندی هنجاری سیاه وسفید شده
در حفظ ساحت علم اقتصاد و نیالودن آن به منافع دولت‌ها برایتان آرزوی موفقیت دارم
ازماستکهبرماست
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)احمد 1396-05-31 20:21
اگر مصدق و شاه توان گفتگو داشتند منطقه خاور میانه در سال 2017 شاهد اینهمه خونریزی نبود؟
یه جورایی اشاره به اثر پروانه داره و خیلی از نظر من رویایی هست. مسایل مطرح شده بیشتر داستانی اند تا تحلیلی. یک موضوع رو دیدید و دنبال کردید که انگار هیچ عامل دیگه ای در این بین نبوده و فقط مشکل عدم توانایی در گفتگوست. شما جامعه رو انچه که هست میبینید که باید مدیریت شود و عده ای دیگر جامعه را آنچه باید باشد میبینند و سعی دارند به آن سمت هدایت کنند.
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)ناصر 1396-05-31 14:59
توانایی جنابعالی را در تحلیل مسایل ۸۸ راارج مینهم
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)محسن 1396-05-31 13:28
در پاسخ به این اظهار نظر باقر عزیزی:
در آنجلسه قرار بود دو بزرگوار گفتگو کنند ویکی از آنها وارد عرصه انتخابات شود .که پس از گفتگو آقای خاتمی واردعرصهانتخابات شدند بدین معنی که آقای موسوی نمیآیند ولی درکمال تعجب بعد از چند روز آقای موسوی اعلام کردند که نگفته اند که نمی آیند .یعنی این دوبزرگوار نتوانسته بودند نتیجه ملاقات وگفتگو را تعیین کنند . واین نمونه روشن از عدم توانایی گفتگوی ماست .که شم زحمت کشیدید ریشه تاریخی آن را بیان نمودید....


البته اقای خاتمی بعد از اون داستان بلافاصله انصراف دادند
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)محسن 1396-05-30 12:26
بسیار عالی مثل همیشه.
آقای دکتر ممنون و متشکر
نقل قول
-6 # متلکی بدون قصد جسارتجلال دامن افشان 1396-05-30 05:13
متاسفانه خیلی خووووووووب، دارید از آب گل آلود این جامعه ی بیچاره، ماهی می گیرید.
نمی دانم خانواده ی پهلوی، چرا دست از این ویار کباب ماهی که کرده اند، بر نمی دارند.
.
.
البته روی سخن من بهییییییییییچوجه با نویسنده ی مقاله نیست.
من ایشان را نمیشناسم.
و اصلا هم جسارت نمی کنم که بخواهم اهانت کنم.
بنده می گویم جریانی راه افتاده که هی قبرهای تاریخ معاصر را زیر و رو می کنند و آدم در لابلای زیر و رو کردن ها، نشانه های مظلوم نمایی خانواده پهلوی رو حس می کند.
بنده با جریان مخالفم.
و اصصصصصلا معتقد نیستم که مثلا نویسنده ی این مقاله یا فلان شخص محترم، عمدا می نویسد.
خیر.
بلکه می گویم، این جریان بر اندیشه های این افراد، تاثیر گذاشته.
.
پس مبادا سخن مرا به جسارت و خدای ناکرده بی احترامی به نویسنده ی محترم مقاله، برداشت کنید.
باور کنید حتی نام نویسنده را ندیده ام.
فقط متن را خواندم.
بااحترام.
جلال دامن افشان
Www.shir11.mihanblog.com
نقل قول
-4 # متلکی بدون قصد جسارتجلال دامن افشان 1396-05-30 05:07
سلام و درود.
خدا را شکر، هر اندازه که همممممممممهذی تاریخ معاصر ما توانایی حرف زدن و ایجاد گفتگو را نداشته اند، اما پیروان فعالیت های مرتجعانه ی فرح و دار و دسته ی انگلیسی اش، خووووووووب می توانند حرف بزنند و خودشان را دلسوز ایران نشان بدهند. خود را خردمندانی ایران پرست نشان بدهند.
.
.
نه بزرگوار.
با حداقل هوشی که دارم بوضوح می توانم ببینم که چقدر ریاکارانه و فریفتارانه، برای آن خانواده ی ستمگر رسوا، فعالیت کردید در این مقاله.
.
ای کاش آینده ای نباشد.
وگرنه چگونه می توانید در چشم آیندگان مظلوم نگاه کنید که: در حال برگرداندن تاریخ این مملکت بیچاره به عقب و عقب تر هستید.
آن هم در لباس "زیبایی های دانش و خرد و..."
.
.
بعلت یک خطی بودن فضای تایپ نظر، نمی توانم ببینم کلمات قبلی که نوشته ام را.
لذا اگر اشکالاتی در جمله بندی یا در تایپ کلمات وجود دارد، عذر می خواهم.
بادرود و احترام.
جلال دامن افشان
Www.shir11.mihanblog.com
نقل قول
+2 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)سید صادق محمدی 1396-05-29 22:50
با تشکر فراوان از شما بدلیل مباحث ارزنده و قابل تامل در خصوص اوضاع نابسامان این مملکت و تشکر از تلاشتان در جهت تنویر افکا ر به عرض میرسانم تا زمانیکه عده ای با مقدس جلوه دادان تفکرات خود و تحجرگرایی و جزم اندیشی و با اعتقاداتی که پای اندیشه و عقل را در مردابی از خرافات و اندیشه های نابخردانه از حرکت و رفتن باز میدارد و با بمباران تبلیغاتی مردم را به بیماری جهل مقدس مبتلا نموده اند در ابن سرزمین قدرت را در دست داشته باشند تمامی تلاشهای مصلحان و اندیشمندان دلسوز نه فقط محکوم به شکست میباشد بلکه خود این متفکران نیز توسط جریانات وابسته به این نوع تفکر محکوم به انزوا و عزلت گزینی خواهند شد .این مملکت با این روند باید منتظر زلزله اجتماعی باشد که فقط از این رهگذر چشمان فروبسته حاکمان باز و گوشهای ناشنوای آنان شنوا خواهد شد .این اتفاق علیرغم مطلوب نبودن آن تنها درمانی است که با این روند بیمارگونه وقوع آن اجتناب ناپذیر خواهد بود و این خود سرنوشت مردمی است که سران آن سیاست را با نگاه تقدس آمیز آمیخته اند .
نقل قول
0 # نهادینه کردن گفتگوپرویز 1396-05-29 15:23
با سلام به استاد گرامی
1-در ابتدای مطالبتان اشاره کردید به آموزش گفتگو در کودکی بسیار عالی ولی چقدر زمان و چند نسل لازم است تا تا این امر محقق شود؟
2- همانطور که فرمودید هردو طرف قضایا (سلاطین قاجار و پهلوی )گوش شنوا و یا بعبارتی اهل تعامل نیستند و عمری را با دیدگاه هائی (قدرت طلبی - خود پرستی- پول پرستی )که دارند سپری کردند پس چه انتظاری دارید که مشکلات رفع شود
3- ولی هشدار شما بسیار آموزنده است
نقل قول
+4 # یک مسئله ریشه ای!احمد 1396-05-29 09:54
درعمق وجود به آشتی ناپذیرتصور کردن برخی از چهره های تاریخی شدیدا تمایل داریم. یعنی تمایل به شهید پروری.ما حاضریم فرد یا گروه مورد نظر او از بین برود (شهید بشود) اما حتی اندکی هم عقب نشینی (گفتگو) نکند. فکر نمی کنم طرفدران سرسخت مصدق یا مدرس و از آن سو رضا شاه و شاه حتی تصور کوتاه آمدن قهرمان خود را برتابند. این مردان انقلابی شهیدان راهی تصور می روند که تنها راه آن سر سختیی و سازش ناپذیری (عدم گفتگو) است. این تمایل و خواست درونی حتی نزد نویسنده ای با این دقت و باریک بینی و منتقد فرهنگ عقب ماندگی ایران نیز وجود دارد. تصویر بالای سایت دکتر رنانی چهرهایی را نشان می دهد که انسان را به خواه ناخواه به یاد افراد یا جریانهای فکری سیاسی دیگر(رقیب) می اندازد. سوال: در ذهن نویسنده این چهره ها چگونه می توانند با چهره-هایی که در تصویر حذف شده اند گفتگو کنند. پیام این تصویر این است که گفتگویی بین آنها قابل تصور نیست یا نباید گفتگویی شکل بگیرد. چون همانطور که در عالم واقع برخی ها حذف شده اند، در عالم خیال، آن دیگری باید حذف شود. نمی دانم با زبان الکن توانستم مطلب را توضیح بدهم یا نه.
نقل قول
+4 # پیش نیاز یک گفتگوآگاهی 1396-05-29 07:14
استاد بسیار عزیز آقای دکتر رنانی
با سلام و نشکر از این مطلب بسیار جالب و استثنائی.با اجازه شما میخواهم به نکته دیگری هم اشاره بکنم و آن درک نیاز و احتیاج به "گفتگو" است. بنده ضمن تائید فرمایش شما بنظرم میرسد که سیاسیون ما هیچگاه به لزوم و ضرورت گفتگو نرسیده اند یعنی اگر شما بگویید که "گفتگو" خوب است بی تردید به شما میگویند برای چه هدفی؟ برای اینکه دیگران هم در قدرت شریک باشند؟ یعنی من بپذیرم که نظر بهتری هم هست؟ چون در اینصورت باید "مشارکت در قدرت" را هم بپذیرد. بنطر حقیر فاصله اصلی بین ما و جهان توسعه یافته در پذیرش مشارکت دیکران در قدرت است. وقتی مشارکت در قدرت برای یک نظام سیاسی موضوعیت داشته باشد، در اینصورت بدنبال راهکارهای آن هم میرود ولی وقتی این امر بعنوان مزاحمت در قدرت تلقی شود قضیه صورت دیگری پیدا میکند.
حصر یک معنایش همین است.
نقل قول
+1 # تشکرمجید ناصری مهر 1396-05-28 22:48
بسیار عالی بود. بگونه ای که گویا گمشده ای پیدا شد و از سرگردانی نجات یافتم.
نقل قول
0 # اعتماد كجاي داستان است دكترعليرضا 1396-05-28 21:41
جالبه
وقتي اين نوشته و مقاله رو مي خونيم شايد خود پنداري كنيم
اما به نظرم يك ريشه ايي وجود داره كه شايد بايد بيشتر به اون پرداخته مي شد
«اعتماد»
يكي از مهمترين زيرساختهاي گفتگو، وجود رويكرد اعتماد گونه است

اصل سی و هفتم (37) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.

برائت محقق نمي شود مگر اينكه بر پايه اعتماد استوار باشد.

حالا ببينيم چقدر در اعتماد سازي جامعه، فردي ، خانوادگي ، سازماني و ..... اقدام عملي كرديم؟
اولين اشكال زماني بروز مي كند كه حتا مفهوم و معني اعتماد را نمي دانيم
نقل قول
+1 # جناب آقای دکتررنانی باعرض سلام وارادتمحمد 1396-05-28 15:55
ازتحلیل پر محتوای جنابعالی بسیار سپاسگزارم این عدم مهارت درگفتگو بلای خانمان سوزی است که نه تنها درسیاست که به آن اشاره فرمودید بلکه درجای جای زندگی شخصی آحاد
جامعه خودرا نشان می دهد (محیطکار زناشوئی عبورومرور درخیابان )
فکر می کنم یک خوی دیکتاتوری ریز ودرشت بسته به موقیت هریک از ما دروجودمان نهفته است یک حس خوخواهی عجیبی داریم احساس تملک فردی غریبی داریم اغلبمان منافع فردی وکوتاه مدت را برمنافع جمعی وبلند مدت ترجیح میدهیم بهشت وجهنم جزاعنقاداتمان هست ولی جز باورهایمان نیست ریاودوروئی ودوچهرگی جزلاینفک وجودمان شده حدود چهل ساله با نقاب زنگی می کنیم خیلی از اظهار نظرهایی که می شود قلبی نیست وبرای خوشامدن دیگران گفته می شود ودریک کلام فکر می کنم همه اینها درنبود آزادی وآزادگی حادبوجود آمده امیدوارم کودکان امروز سرزمینم طوری تربیت شوند وبزرگترها طوری رفتار کنیم که این مسایل را درصد سال آینده نوادگانمان نبینند
نقل قول
+1 # دیدگاهمالک ازدر برزگر صدی 1396-05-28 15:13
باسلام متشکرم مقاله را به طور کامل خواندم بسیار عالی بود.ضمن تایید مراتب فکر می کنم نویسنده محترم در تغییر و تحولات تاریخ معاصر ایران نقش قدرت های خارجی را نادیده گرفته باشند. در کشورهای دموکراتیک که حتی مذهبی هم می باشند مرجع تقلید ی وجود ندارد که که احکام سفید و یا سیاه صادر نموده و مردم لاجرم از تبعیت با احکام صادره پیشوایان دینی باشند .فلذا در چنین جوامعی که باب اعتراض به احکام درست و یا غلط گشاده نیست چگونه فرهنگ گفتگو جاری باشد؟!!!!!!!!!!!!!!
نقل قول
+2 # ناتوانی در گفتگومهران 1396-05-28 15:12
تحلیلی واقع بینانه و بسیار دقیق و بر مبنای حقایق فرهنگی و اجتماعی ما بود. در کل باید گفت عالی بود و سپاس از این متن حقیقت جو و گفتگوطلب که امید که گوش شنوایی برای برون رفت از مشکلات جامعه داشته باشد.
نقل قول
0 # دوست عزیز;اقای رنانیحمید توحید 1396-05-28 14:01
شما ،مرا یاد Robert Sardello می اندازید
به احتمال زیاد با ایشان اشنایی دارید.
اگر من اشتباه میکنم، ارزش انرا را دارد که با ایشان
اشنا شوید.

به خصوص
S

SoulFacing the world with
نقل قول
0 # گفتگوی آقایان خاتمی وموسوی در سال 88 برای ورود به انتخاباتباقر عزیزی 1396-05-28 13:36
در آنجلسه قرار بود دو بزرگوار گفتگو کنند ویکی از آنها وارد عرصه انتخابات شود .که پس از گفتگو آقای خاتمی واردعرصهانتخابات شدند بدین معنی که آقای موسوی نمیآیند ولی درکمال تعجب بعد از چند روز آقای موسوی اعلام کردند که نگفته اند که نمی آیند .یعنی این دوبزرگوار نتوانسته بودند نتیجه ملاقات وگفتگو را تعیین کنند . واین نمونه روشن از عدم توانایی گفتگوی ماست .که شم زحمت کشیدید ریشه تاریخی آن را بیان نمودید....
نقل قول
+1 # قسمت سومسعید 1396-05-28 11:51
به نظر من مشکل اصلی جامعه ما قدرت طلبی است. همانطور که میدانید هر فرد سه گونه اخلاق میتواند داشته باشد.کودکانه،پدرانه و منطقی.متاسفانه در جامعه ایران گروهی شخصیت کودکانه دارند و گروهی پدرانه اقلیت هم منطقی هستند.
در چنین جامعه گروهی که روحیه پدرانه دارند بر گروهی که روحیه کودکانه دارند قد علم میکنند و سلطه و حاکم میشوند.
خلاصه کلام شرط گفتگو در یک جامعه منطق و بدور بودن از قدرت طلبی است. با توجه به روحیه پدرانه رهبران ایران و روحیه کودکانه طرفدارانشان گفتگو بین طرفین یعنی کوچک شدن در بین طرفداران کودک گونه و از دست دادن قدرت.
لذا در چنین جامعه ای انتظار گفتگو یک ارزوی دست نیافتنی است.
با تشکر سعید امیرشاهکرمی
نقل قول
+1 # رنانی استاد ارجمندم نقد زیبایتان را خواندم قسمت۲سعید 1396-05-28 11:47
استاد بزرگوار به نظر من ریشه اصلی مشکلات قدرت طلبی است.حال هر کس به نحوی.مردم عام با پول پرستی و سیاسمتدران با جایگاه سیاسی.
یادمان نرود که مولا علی(ع) خلعت ولایت را به خاطر حفظ حکومت اسلامی و منافع جامعه به کنار گذاشت و از حق خود گذشت
کدام یک از اقایان حاضر است چنین کاری کند؟
رهبران ما قدرت طلب اند شاید تنها مرحوم هاشمی بود که در اواخر امر به هر دلیلی میل کمتری به قدرت طلبی داشت. گواه ان رد صلاحیت ایشان در انتخابات ۹۲ و سکوت ایشان بود. ایشان در اواخر عمر و پس از شکست انتخاباتی ۸۴ و ۸۸ میل به قدرت از سرشان افتاد و انگاه بود که راه را یافتند اقای هاشمی ۸۸ به بعد دیگر مثل قبل قدرت طلب نبودند..ادامه
نقل قول
+2 # رنانی استاد ارجمندم نقد زیبایتان را خواندمسعید 1396-05-28 11:44
شاگرد کوچک شما مثل همیشه از
نقدهای شما کمال استفاده را برد
لیکن توجه شما را به یک نکته جلب میکنم
گفتگو زمانی برقرار میشود که منافع شخصی افراد در خطر نباشد وقتی رهبران سیاسی کشور تشنه قدرت طلبی باشند پس گفتگو را خطری برای از دست دادن قدرت خود میدانند در جامعه ای که مردمش قدرت طلب اند وبدنبال زر اندوزی هستند چه انتظاری وجود دارد؟
در کلاس درس خودتان اموختم پول وسیله کسب مطلوبیت است؟!؟
در ایران پول خود مطلبویت یافته است چون پول بیشتر نشان از قدرت بیشتر است.گواه سخنم وضعیت نظام بانکی کشور است که مردم بدنبال سود بیشتر هستند چه معنی دارد مردم قدرت طلب پول روی پول بگذارند و به جای خرج کردن ان وکسب مطلوبیت، بدنبال صفرهای بیشتر حساب بانکی خود باشند و با ان قدرت و احترام بخرند؟؟ اخر دست هم الفاتحه مع صلوات.مرگ با حسابی پر از پول. ادامه...
نقل قول
-2 # پاسخ به سجاد علویهومن 1396-05-28 10:26
سلام بر سجاد علوی
به نظرم داشتن صراحت و قاطعیت در مقابل بازنمایی مشکلات اجتماعی بسیار پسندیده است.
اگر نقص و نقدی دارید با صراحت و ادب مطرح نمایید، و از شانتاژ دوری نمایید.
خودم و جنابعالی و سایر دوستان را به رعایت ادب و فروتنی، پاسخ مودبانه در مقابل استاد و ... طبق گفت‌وشنود موسی (ع) به‌عنوان شاگرد با حضرت خضر به‌عنوان استاد (آیات 65-78 سوره کهف) جلب و از استاد پوزش‌خواهی می‌نمایم.
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)محمد 1396-05-28 10:22
با سلام
متن زیبایی بود اما یک سوال ...
چرا حرف از کسانی که مناقشه سال 88 را بوجود آوردند زده نمی‌شود؟ مقصرین چه کسانی بودند؟
نقل قول
+2 # سپاس و درود به توان "بی نهایت "به دکتر رنانی عزیزامیر 1396-05-28 01:54
عالی بود روشنگری پیامبر گونه شما بارقه امید را در دل ما زنده می کند برای اینکه رک و پوست کنده و موشکافانه اول درد را تشریح نمودید وسپس درمان را شجاعانه ارایه نمودین در مورد مقاله وزین شما فقط 3 چیز می توانم بگویم سپاس سپاس سپاس
نقل قول
+1 # شوخي بدعباد 1396-05-28 00:28
اغلب گفته ميشود:
بعضي چيزها شوخي.اش هم بد است.
متاسفانه يك لطيفه و شوخي بدي كه ميان ما رايج است اينكه مي گوييم
وقتي مشكلي را مي توانيم با دعوا حل كنيم!
چرا جلسه بگذاريم!
نقل قول
+1 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)ايراني 1396-05-27 23:56
سلام بر استاد عزيز .
پيشنهاد جالبي است که داده ايد ، به راستي که سيد محمد خاتمي نماد گذشت و شجاعت ميباشد .. به اميد توسعه ايران اسلامي
نقل قول
+1 # مصطفیمصطفی بهزادی نژاد 1396-05-27 23:37
احسنت بر شما جناب آقای دکتر..... عالی بود
نقل قول
0 # فقدان ساختار و ضرورت تمرکز گفتگو جهت اصلاح ساختارمرتضی یوسفی طهارم 1396-05-27 23:28
درود و ادب بسیار جناب دکتر رنانی گرانقدر سپاس بابت زحماتی که میکشید در فرمایشات حضرت عالی شرط گفتگو برابری است در همه ساختارهایی که فرمودید یک طرف شرط برابری را احساس نمیکند و در موضع برتر از نظر قدرت است بنابرین این گفتگو شکل نمیگیرد لازمه آن طراحی ساختاری است که به هیچ وجه گروهی در موضع قدرت نباشند این ساختار متاسفانه در این یکصد سال با توجه به همه تجربه بشری درست شکل نگرفته است شاید اگر آقای خاتمی یا دیگر بزرگان اصلاحات آن طرف بودند همین رفتار را که اصول گرا ها دارند هرچند به اعتقاد من ناصواب است داشتند باید تمرکز به سمتی رود که کسی نتواند در موضع قدرت بالا قرار گیرد به هرحال جهت دست یابی به آن مطلوب باید جامعه صبر راهبردی پیشه کند . همین مردمی که گفتگو بلد نیستند در حال معامله با هم دیگرند ولی در حوزه سیاست معامله کردن خیلی سخت است وقتی به حجم فشارهای وارده در مورد کابینه توجه میکنیم متوجه سلب امکان گفتگو از آقای روحانی میشویم امیدوارم جنابان روحانی خاتمی و... بیشتر از آنکه خود را پاسحگو به طرفداران بدانند خود را پاسخگو به تاریخ بدانندبا احترام و ادب مجدد
نقل قول
+2 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)حمید 1396-05-27 22:43
سپاس از شما بابت تلاش در آگاه کردن آگاهی دادن به جوانان تشنه آگاهی ایران.
نقل قول
+1 # سپاس از مطلب ارزشمندتانزهرا کریمی 1396-05-27 22:21
آقای دکتر از مطالعه ی مقاله ی شما بسیار بهره بردم. امیدوارم همواره تندرست و پر انرژی باشید و مثل همیشه در مسیر ایجاد تفاهم و عزم ملی برای ایجاد تحولی مثبت در وضعیت نامطلوب کنونی فراخوانید.

ارداتمند
زهرا کریمی
نقل قول
-1 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)سید احسان خاندوزی 1396-05-27 21:44
سلام بر دکتر رنانی عزیز، آسیب درستی را بیان کرده اید که دیگران نیز به لسان دیگری پیشتر گفته بودند اما تقلیل گرایی تاریخی شما و حل و فصل معضلات سده اخیر ایران در قالب «گفتگوی دو رهبر» از عصر ناصری تا امروز بیش از آن ساده انگارانه است که بتواند از زبان یک استاد پردان و پرخوان مسموع باشد. در مقام یک گپ و گفت البته خوب است لکن به لحاظ مبانی جامعه شناسی، اقتصاد سیاسی و فهم تطورات تاریخی یک ملت پیچیده در یک منطقه پیچیده و در عصر پیچیده جهانی، نمی توان تقلیل گرایی امور به یک مدل تک عاملی «گفتگو» را تایید کرد. با آرزوی توفیق روزافزون
نقل قول
+1 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)مهدی رضائی حداد 1396-05-27 21:04
باتشکرازمقاله مبسوط وارزشمندشما
سیسرون خطیب معروف ونام آشنای روم غربی درقرن اول قبل ازمیلادمسیح شش مورد ازخطاههای ماندگاربشریت درهمه ادوار یادمی کند یکی ازآن خطاهاها این است که اکثریت این گونه استدلال دارند «یاهمه من ویادیگران هیچ»واین یعنی تمامیت خواهی که امرودامن گیراکثریت جوامع درحال گذارازجمله کشورخودمان ایران است ۹۶/۵/۲۷
نقل قول
+1 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)احسان 1396-05-27 20:41
با سلام
در یک جای متن وضعیت کنونی خاورمیانه را به عدم توانایی مصدق و شاه در گفتگو(و ماحصل آن یعنی انقلاب) تقلیل داده اید، اگرچه سهم ایران در وضعیت کنونی غرب آسیا انکارناپذیر است. اما به نظر بنده گفتگوناپذیری، طاعون فراگیری است که کل کشورهای منطقه بدان مبتلا هستند. با تعمیم دیدگاه شما به کل کشورهای منطقه میتوان به این نتیجه رسید که وضعیت مذکور، حاصل جمع ناتوانی در گفتگوهای ملی در منطقه است. اما علت این ناتوانی به راستی چیست؟
جواب خودم را از نوشته های اخیر شما چنین استخراج نموده ام که همان فقه اندیشان جرم انگار که در عرصه اجتماعی جرم آفرینی میکنند با فقه اندیشی در عرصه سیاست، حق را در انحصار خود میدانند و طاعون گفتگوناپذیری را دامن زده اند. اما راه حل چیست؟
و بازهم به نوشته خود شما رفرنس میدهم، نخست سرمایه گذاری برای تربیت کودکانی توسعه محور که بنده آن را راه حل بلند مدت و راهبردی مینامم و دوم فداکاری سیاسی برخی از سیاستمداران که بیشتر راه حلی گاهبردی و کوتاه مدت به نظر میرسد. اما مگر اموزش پرورش ما اجازه تربیت چنین کودکانی را میدهد! آیا آموزش و پرورش ما فقه اندیش نیست؟
نقل قول
+1 # اهمیت نگاه به آینده در حل مسایل ۳علیرضا نیک بین 1396-05-27 20:29
۲) باتوجه به علاقه شما به مطالعه در این زمینه، کتاب "به گلها آب بدهید، نه علفهای هرز" نوشته "فلتچر پیکاک" در رابطه با گفتگوی هدایت شده درجهت رسیدن به راه حلها ، را بسیار بسیار زیاد پیشنهاد میکنم اگر مورد مطالعه تان قرار نگرفته است بسیار سودمند است
نقل قول
0 # اهمیت نگاه به آینده در حل مسایل ۲علیرضا نیک بین 1396-05-27 20:22
به همین دلیل درنظر من آغاز یک گفتگوی مفید و اثربخش نه ناظر به گذشته و متعاقبا عذرخواهی، بلکه باید ناظر به آینده باشد، یعنی دوطرف بنشینند و نگرانیهای آینده خودرا از عملکرد یکدیگر بیان کنند و برای رفع نگرانی های آینده ساز و کاری درنظر بگیرند. فارغ از هرگونه اعتماد
برای مثال بزرگان اصولگرا و در راس آن رهبری، نگرانی های خود را در باب مسائل فرهنگ غرب، وابستگی، حفظ ارزشهای اسلامی بیان کنند و بزرگان اصلاح طلب و غیرآنها نگرانی های خود را در باب جمهوریت و ارکان آن، امنیت اقتصادی، حقوق مدنی و غیر ذلک بیان کنند و برای رفع و ضمانت هر کدام، سازوکار معین و مرضی الطرفینی انتخاب شود. تنها و تنها با نگاه به نگرانی های آینده است که مساله قابل حل است نه مشکلات و چالشهای گذشته و به تبع آن عذرخواهی
و دراینصورت است که گفتگویی برد-برد و پایدار خواهيم داشت
نقل قول
+1 # اهمیت نگاه به آینده در حل مسایل ۱علیرضا نیک بین 1396-05-27 20:21
باسلام و قدردانی از مطالعات، اندیشه ها و بیانات ارزشمند شما، دو نکته بنظر بنده میرسد:
۱) در ارتباط با عذرخواهی و پوزش از جانب هر طرفی، آنچه بذهنم میرسد اینست که عذرخواهی بدون پشتوانه منطقی، عذرخواهی پایدار و اطمینان بخشی نیست. اکر منطق همه فهمی بابت عذرخواهی وجود نداشته باشد و به آن اشاره نشود و مستند نشود و به حدود و ثغور معین نباشد، ممکن است در ابتدا از هیجانات بکاهد اما از طرفی برای عذرخواهی کننده حس نارضایتی درونی و تحقیر به همراه دارد و برای عذرخواهی شونده حس احتمال بازگشت پذیری اشتباه از جانب عذرخواهی کننده و حس برحق بودن حتی در مقوله های دیگر ایجاد میشود که زمینه تداوم استبداد رأی است.
درنتیجه این حسها، گفتگویی با نتیجه برد-باخت داریم و به همین دلیل نتیجه به پایداری و آرامش نمی انجامد
نقل قول
+1 # از امیر کبیر تا ....رضا همدانی 1396-05-27 20:10
یک سخنرانی وحال این نوشته را از شما خواند شجاعت و صداقت شما مثال زدنی است.
نقل قول
-1 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)امین 1396-05-27 19:33
راستی شما که تئوری گفتگو را تبیین می کنید ، راهی برای گفتگو با خودتان گذاشته اید تا دیگران هم شاهد باشند که خود هم عامل به گفتگوئید...

اگر چه صحبت های جناب علوی کمی تند بود و همه آن درست نبود اما این بخش صحبت را نمی شود از کنارش ساده گذشت...
شما هم بلاخره ایرانی هستید و وام دار عادت مهم ایرانیان
نقل قول
+1 # سپاس وخواهشآرا 1396-05-27 19:05
سپاس فراوان که صمیمانه و صادقانه،ساده و مستدل می نویسیدوسخن می گوید. اماچه امیربزرگ،چه شیخ دیر شجاع و چه استاد بی تکلیف مانندشما،وهم اندیشه هایتان،برمداری می چرخید که آخرش راه به جایی نمی برد! واین خیلی غم انگیز است
آن حضرت تدبیری که شما آن همه دوستانه بااوسخن گفتید،تاامروزچه وقعی به نوشتارارزشمندشماکذاشت که بالاتر
و پایین ترهابگذارند؟آب دره اون کوبیدن رنج جان کاهی است
فرصت های کی بعد از دیگری می سوزدوجان ما،سوزناکترمی شودازیک سال آرام وآزادوسازنده دراین مملکت. دعایم این ست:
خدایا ایران را از دروغ ودورویی و دزدی ودیرفهمی،درامان بدار
نقل قول
0 # امید گفتمانمهری مهرجو 1396-05-27 18:59
ضمن تشکر از طرح موضوع تقویت گفتمان در فرهنگ ایرانی، بد نیست نظری هم داشته باشیم که این ضعف ریشه در تمدن 2500 ساله ایرانیان دارد. تمدن های قدیمی دارای نظام طبقاتی بوده اند و رعیت همیشه عادت داشته است که اربابی بالای سرش ببیند. این است که اگر ارباب به نوعی از بین رفت، رعیت دوباره به فکر فراهم کردن یک ارباب دیگر برای خود است. کما بیش ادم هایی که این نظام فکری را بر نتابیده اند و می توانسته اند آن را دگرگون کنند، از جامعه رانده شده اند. بنابراین امید به سرانجام رسیدن و تحقق گفتمانی که شما پیشنهاد می کنید بسیار ضعیف است. راهکار استاد محترم برای برون رفت از این وضعیت بسیار قانع کننده و به جا است ولی کار فرهنگی بس عظیمی را می طلبد.
نقل قول
0 # فقدان ساختار و ضرورت گفتگو جهت اصلاح ساختارمرتضی یوسفی طهارم 1396-05-27 18:18
درود و ادب بسیار جناب دکتر رنانی گرانقدر سپاس بابت زحماتی که میکشید در فرمایشات حضرتعالی شرط گفتگو برابری است در شرایط که در همه ساختارهای که فرمودید یک طرف شرایط برابری را احساس نمیکند و در موضع برتر از نظر قدرت است این گفتگو شکل میگیرد لازمه آن طراحی ساختاری است که به هیچ وجه در موضع قدرت بالا نباشد این ساختار متاسفتنه در این یکصد سال با توجه به همه تجربه بشری درست شکل نگرفته است شاید تگر آقای خاتمی یا دیگر بزرگان اصلاحات آن طرف بودند همین رفتار را که اصول گرا ها ندارند هرچند به اعتقاد من ناصواب است داشتند باید تمرکز به سمتی رود که کسی در نتوان در موضع قدرت بالا قرار گیرد به هرحال جهت گذار هرچند جهت دست یابی به آن مطلوب باید جامعه صبر راهبردی پیشه کند . همین مردمی که گفتگو بلد نیستند ولی در حال معامله با هم دیگرند ولی در حوزه سیاست معامله گیری خیلی سخت است وقتی به حجم فشارهای وارده در مورد کابینه توجه میکنیم متوجه سلب امکان گفتگو از آقای روحانی میشویم امیدوارم جنابان روحانی خاتمی و... بیشتر از آنکه خود را پاسحگو به طرفداران بدانند خود را پاسخگو به تاریخ بدانند
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)سیدمحمد نظریان 1396-05-27 17:55
مولای متقیان امیرالمومنین در توصیف پرهیزکاران این چنین آن ها را معرفی می کند : قبل از اینکه مجبور شوند و علیه آنان شهادتی داده شود خودشان به حق اعتراف می کنند و گواهی می دهند ، این نکته بسیار مهمی است که انسان اهل انصاف باشد ولو درباره خود ، اگر خلافی انجام داده و بدی از او سر زده است آن را بپذیرد و اشتباه خود را قبول نماید. در جامعه کمتر کسی به این حد از کمال می رسد که بر ضد خود اگر اشتباهی کرده است اعتراف نماید و اگر خلافی انجام داده است آن را بپذیرد .
امیدوارم بتوانیم از نظر طی مراحل کمال به آنجا برسیم که خود قاضی خود باشیم و خود عیب و نقص خود را برای اصلاح متذکر شویم .
نقل قول
+1 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)مسعود عسگری 1396-05-27 17:11
جناب دکتر رنانی سلام
در فرازی از مطالبتان اشاره ای به مرحوم دکتر مصدق داشتید که اگر محمدرضاشاه را زیر پر و بال خود می گرفت و مجلس را منحل نمی نمود شاید کار به لونی دیگر در می آمد. می خواستم بگویم که مصدق سعی فراوان کرد تا به محمد رضا شاه اطمینان دهد که او را از سلطنت خلع نخواهد کرد از بوسیدن دست ثریا گرفته تا پشت قرآن را امضا کردن ولی سنت دیرپای استبداد ایرانی و خود محوری و خودشیفتگی بازیگران چه در جناح مذهبی و چه در جناح دربار و روشنفکران در کنار توطئه خارجی نگذاشت که تزملی دکتر مصدق به ثمر نشیند براستی آزمون آزادی را کجا و کی آموخته بودند
نقل قول
+1 # امیرکبیرحسین مهدوی 1396-05-27 16:45
سلام و درود استاد گرانمایه و روشنگر موضوعات مبتلا به جامعه...تمام مقالات شما را با دقت پیگیرم و همگی آموزنده برای رهبران سیاسی و مجریان و احادملت....اما شما نیک میدانید که این خواص جامعه هستند که آنرا بسوی توسعه همه جانبه یا انحطاط راهبری میکنند لذا از استاد عزیز تقاضا دارم خواص سیاسی حاکم و غیر حاکم جامعه را با نشر مقالات در رسانه ها .تذکر بدهند و آگاه سازند که خودکامگی بهر طریق باعث ویرانی ایران خواهد شد و باید گذاشت و گذشت، تا توسعه همه جانبه و پایدار عملی شود.زنده باد دکتر رنانی و همه خواص وطن پرست و فرهیخته.
نقل قول
-12 # عجب!!!شمایم 1396-05-27 16:44
سجاد علوی:
شما چه تخصص تاریخی و یا سیاسی دارید که اینگونه به صراحت سخن می رانید؟!!!
شما چگونه تاریخ سیاسی معاصرا اینگونه تحریف می کنید؟
مگر ندید که جناب موسوی در هنگام رای گیری تاکید می کنم هنگام رای گیر و زمانی که مردم پای صندوق بودند، اعلام پیروزی مطلق کردند!!!
مگر ندید و نشندید که انواع و اقسام راههای رسیدگی از بررسی آرا در صندوقهای انتخابی و غیره برای آنها گذاشته شد ولی آنها حاضر به گفتگو نشدند.
بله نشدند که نشدند و اکنون شما چگونه از دیکتاتوری نظام سخن می رانید؟!!!
رسالت استاد دانشگاه تنویر است یا نظر غیرتخصصی دادن!!!
برای دستیازی به شهرت راههای دیگری هم هست ولی شما بدترینش را انتخاب کردید!!!
راستی شما که تئوری گفتگو را تبیین می کنید ، راهی برای گفتگو با خودتان گذاشته اید تا دیگران هم شاهد باشند که خود هم عامل به گفتگوئید....
نقل قول
+1 # عرض سلام و عرض ادبفرامرز افشاری 1396-05-27 16:20
زنده باد استاد، انشاءالله پاینده باشید
نقل قول
+3 # بگذارید این وطن دوباره وطن شود.حسین قربانی 1396-05-27 15:54
... و فراموش نکنیم که هر گاه در فرد یا جامعه‌ای توانایی گفت‌وگو شکل نگیرد بستری مناسب برای پدیداری دیکتاتوری فراهم آمده است. اگر ما در خانه و کارخانه و حکومت دیکتاتوری می‌کنیم، به این علت است که در خانه و کارخانه و حکومت، توانایی گفت‌وگو نداریم. ...
"آه"
بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند نه
ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
آه، آری
آشکارا می‌گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می‌کنم که وطن من، خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.
...
ما مردم می‌باید
سرزمین‌مان، معادن‌مان، گیاهان‌مان، رودخانه‌هامان،
کوهستان‌ها و دشت‌های بی‌پایان‌مان را آزاد کنیم:
همه جا را، سراسر گستره‌ی این ایالات سرسبز بزرگ را ــ
و بار دیگر وطن را بسازیم!
#لنگستون_هیوز
نقل قول
+1 # تمام متغیرها را ندیدنریحانی 1396-05-27 15:53
استاد گرامی متن بسیار جذابی بود و شاید برای کسانی که از تاریخ اطلاعی ندارند باورکردنی. ولی استاد نمی شود برای یک مسئله فقط از یک بعد نگاه کرد زیرا وضعیت امروز ما میتواند از عدم مهارت گفتگو و ده ها مسئله دیگر باشد و اینکه شما فقط به یک مسئله اشاره کرده اید درست نیست پس دخالت خارجی در کشور در دوران قاجار و پهلوی کجا رفت و...............
نقل قول
+2 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)جعفر 1396-05-27 15:17
احسنت.بسيار زيبا و متين بود استاد.كاش اندكي از مسوولين هم مثل شما به وقايع و پديده هاي اجتماعي و...نگاه مي كردند.
نقل قول
+1 # #سپاسحمید 1396-05-27 15:09
سپاس از همه تلاش های شما ....
نقل قول
0 # سپاسحسین قدوسی 1396-05-27 15:08
با درود و سپاس
مطالب شما رو دنبال میکنم و تنها مطالب امید بخشی است که این روزها به دستم میرسد.
نقل قول
+2 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)محمد هوشیار 1396-05-27 14:46
خوب است رابطه بین نظرات شما و نظرات آقای ترکاشوند در مورد فقه بیان شود. مسأله روشنتر میگردد.
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)رضا 1396-05-27 14:45
سلام و درود
اقای محترم
با استدلال شما پس ناصرالدین شاه خوب کاری مرد دستور حذف امیر را داد. معلوم نبود اگر بیشتر میماند ما چقدر تنبل میشدیم
نقل قول
+4 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)مجتبی 1396-05-27 13:59
خاتمی نباید عذر خواهی کنه

دو حالت بیشتر نداره. یا گناهکاره یا طرف مقابلش گناهکار. طرف مقابلش سفت ایستاده روی حرفش. اما خاتمی و اطرافیانش یکی به نعل یکی به میخ هستند که بوی بدی رو حول خودش پخش کرده.

سیاست های پراگماتیسیتی و ماکیاولیستی نابودی اخلاقه
نقل قول
+1 # نقدمهدی اسعدی 1396-05-27 13:58
سلام و عرض ادب استاد گرامی.
ابتدا بسیار سپاسگزارم که چشم ما را بر گوشه ای دیگر از این تاریک خانه تاریخ و پدیده های اجتماعی ، روشن کردید. جناب آقای دکتر شما موضوع را به زیبایی و علمی، مورد واکاوی قرار دادید، اما این حقیر اعتقاد دارد که شما باید پا را فراتر نهید و عینک تحلیل شما، افق دورتری را ببیند. تاریخ ایران زمین، سراسر دیکتاتوری بود و شما معلول را به جای علت نشاندید، عدم فضای گفتمان که شما به نیکویی وارسی کردید، از آفات فضای دیکتاتوری 2500 ساله تاریخ ایران است. همانطور که دکتر سروش هم اشاره داشتند و با شما هم عقیده هستند، استبداد و فقه اندیشی، آفات زیادی دارند که مهمترین آن، افول اخلاق و عدم آزادی بیان و گفتمان است. اینها همه از مصائب استبداد است. بدرتین استبداد هم استبداد دینی است
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)محمد قاسمی 1396-05-27 13:22
نقد نوشته محسن رنانی: از امیرکبیر تا شیخ شجاع
با عرض سلام. تاریخ معاصر ایران رو از زاویه ای متفاوت به زیبایی مورد بررسی قرار داده اید. حتما گفتگو میان افراد جامعه به حل بسیاری مشکلات و سوتفاهمات کمک میکند و حتما در راستای توسعه است. چنانچه در سطح رهبران نیز گفتگو رخ میداد به همچنین. اما آیا گفتگو در لایه رهبران کشور یک آرزوی ایده آلیستی دست نیافتنی نیست؟ تا زمانی که در کشوری قدرت های شبه مطلق و غیرپاسخگو وجود داشته باشند، حتی اگر آن جامعه ادبیات گفتگو را بلد باشد، چطور از چنین زمامدارانی میتوان انتظار داشت خود را همسنگ طرف دیگری بداندند تا شرط لازم گفتگو محقق شود؟ آیا آرزوهای محال شما برای تاریخ گرهی باز میکند؟ یا به سمت راه حلی سوق میدهد؟ به گمان من خیر. چراکه ساختار سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی باعث میشود همواره عده ای در کشور خود را همسنگ هیچ جنبنده و غیرجنبنده ای ندانند. این ساختار هم با ترویج ادبیات گفتگو از دوران کودکی بعید است تغییر کنند، اما ممکن است در سطوح پایینتر شاهد خشونت کمتری باشیم.
نقل قول
+1 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)زینب 1396-05-27 13:07
با سلام خدمت استاد گرامی. مثل همیشه با قلمی جسورانه و واقع نگرانه به بازگو کردن مسائل گریبان گیر کشورمان پرداختید . به امید اینکه این پیام و دل نگرانی شما از بابت آِینده ایران عزیز به گوش حاکمان، ساستمداران،مدیران و تک تک مردم عادی این مرز و بوم برسد و جامه عمل به این رویکرد بازگو شده بپوشانند. با تشکر
نقل قول
-5 # امير كبيررضاملكي 1396-05-27 13:06
محضر مبارك استاد فرزانه دكتر زناني - استاد عزيز امير كبير آغازگر عصر نوين در ايران نيست او آغاز گر عصر تنبلي و تقليد است . ايران ادر عصر مكتب و مكتب خانه بود از دل مكتب ابوعلي سينا و خيام و فارابي و غياث الدين و مفاخر ديگر بيرون آمد اگر عاقل ژرف انديشي بود بايد مكتب خانه را توسعه ميداد نه مدرسه را به تقليد از اروپا وارد ميكرد مدرسه تقليدي كه وارد شد تفكر نيز تعطيل و تقليد و در حقيقت تنبلي آغاز شد .
نقل قول
0 # تقدیر و تشکرحیدر کاردان 1396-05-27 13:03
احسنت بر شما جناب آقای دکتر.....مثل همیشه و بیان بسیار شیوا و روشن حقایق رو گفتید ....دلمون برای کلاس هاتون تنگ شده ...آرزوی بهترین ها رو براتون دارم ......دوستدار و ارادتمند شما .حیدر کاردان از دانشجویان سابق شما
نقل قول
0 # جواب: از امیرکبیر تا شیخ شجاع .......... (ناتوانی تاریخی در گفت‌وگو)محمد هوشیار 1396-05-27 12:48
عالی بود.
نقل قول
0 # درودی و سپاسیوحید 1396-05-27 12:44
درود بر استاد رنانی آگاه و دلسوز،
بسیار منطقی و زیبا نوشته اید،
امیدوارم از پنبه هایی که سیاست مداران (و حتّی بسیاری از مردم) در گوش خود کرده اند عبور کرده و به دل ها بنشیند.
از پروردگار مهربان برای شما طول عمر با عزّت، نشاط، تندرستی و توفیق روزافزون خواستارم
نقل قول
+1 # عضو هیات علمیدکنر علی قشقایی 1396-05-27 12:42
همکار ارجمند، دانشمند و نظریه پرداز بزرگ، دکتر رنانی عزیز
بی پروایی، صداقت، توان تحلیل بسیار بالا، میهن دوستی و دلسوزی شما را می ستایم. هر چند رشته تخصصی من در حئزه علوم انسانی نیست، اما از منظق قئی حاکم بر نوشته های شما لذت میبرم و به جد حظ میکنم و نوشته ها و نظرات شما را برای اکثر دوستان و همکاران ارسال میکنم. برای عزیزانی همچون شما و دکتر سریع القلم و سایر عزیزان آرزوی سلامت تن و پویایی هرچه بیشتر جان دارم.
موید باشید
دکتر قشقایی
عضو هیا علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه رازی
نقل قول
+2 # چگونگي گفتگو با يك ديكتاتورamin331 1396-05-27 12:36
با درود فراوان حضور جناب آقاي رناني عزيز
و تبريك به دليل شجاعت ارايه دو مطلب جديدتان در اين وبلاگ. بنده با اكثر مطالب ارايه شده شما در موضوع فوق موافقم، فقط فكر ميكنم شما هم مانند جناب آقاي خاتمي و ديگر عزيزان اصلاح طلب در يك سيكل اشتباه تكراري قرار گرفته ايد و آنهم عدم قبول اين مسيله كه تفكر مقابل شما، جناب خاتمي و ما مردم عادي، يك ديكتاتوري مطلق ميباشد، لذا اميد به گفتگو با اين نوع سيستم حاكميت با عذرخواهي از جنابعالي ، توهمي بيش نيست، تاريخ بزرگترين معلم ما انسانهاست و عاقبت مدارا كردن با حاكمان ديكتاتور چيزي جز وقيح تر شدن بيشتر و بيشتر ديكتاتور نبوده و نخواهد بود. زبان مقابله با حكومتهاي ديكتاتور مطلق زبان گفتگو نيست ، زبان شجاعت ايستادگي بر حقوق خويش تا پاي جان هست كه متاسفانه اين شجاعت از ما مردم مدتهاست كه رخت بر بسته. اميد به تربيت نسلي شجاعتر از نسل حاضر
نقل قول

اضافه کردن نظر