بی پرده با حضرت تدبیر و امید

(به بهانه انتشار نامه سال 92 رنانی به روحانی)

 

مقدمه

من در کنار فعالیت های علمی دانشگاهی‌ام در حوزه اقتصاد سیاسی نیز نوشته ها و سخنرانی های فراوانی دارم. اما «نامه‌ها» نیز بخشی از فعالیت اجتماعی من بوده است.  این نامه‌ها اصولاً حول مسائل اقتصادِ سیاسی و نوعی زنهار نامه به مقامات ارشد کشور بوده است. جدای از کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» که یک نامه ۶۶۰ صفحه‌ای برای تقدیم به رهبری بوده است، در طول بیست سال گذشته ده نامه دیگر به مقامات ارشد کشور نوشته ام (جمعا حدود ۲۵۰ صفحه). تنها آقای خاتمی، هنگامی که رئیس‌جمهور بود، به سه نامه از چهار نامه من پاسخ داده است، دیگر مقامات حتی از اعلام وصول هم دریغ کرده‌اند. برخی از این نامه‌ها نیز در دوره‌های انتخابات نگارش شده است. سه نامه از نامه‌های انتخاباتی‌ام نیز انتشار عمومی یافته‌اند. یکی نامه‌ای با عنوان «سید بمان که نیازمندیم» خطاب به آقای خاتمی که برای ترغیب ایشان به کاندیداتوری در دوره دوم ریاست جمموری (انتخابات ۱۳۸۰) نگارش شد؛ این نامه و پاسخ آقای خاتمی را در این‌جا بخوانید.

دیگری نامه‌ای با عنوان «به استقبال رویدادگی برویم»  که در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۹۲ و بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی، خطاب به ایشان و آقای خاتمی نوشتم؛ این نامه و واکنش‌های به آن را در این‌جا بخوانید.

 و سومی نامه‌ای که پیش از انتخابات مجلس (اسفند ۱۳۹۴)  با عنوان «آینده ایران در دستانی لرزان» خطاب به فقهای محترم شورای نگهبان تدوین کردم؛ این نامه را در این‌جا بخوانید.

از مدت‌ها پیش تصمیم گرفته بودم از حوزه اقتصاد سیاسی فاصله بگیرم و به صورتی تدریجی اما منظم وارد حوزه «توسعه» شوم. «توسعه» حوزه مظلومی است که برخی مقامات ما برداشتی کاملاً  ناقص از آن دارند و برخی دیگر نیز اصولاً با آن مخالفت می ورزند و معتقدم تا تکلیف نظام سیاسی با این مساله روشن نشود ما همچنان درجا می‌زنیم. پای‌بندی به این تصمیم اقتضا می‌کرد که از آن پس به تدریج حجم نوشته‌هایم در حوزه اقتصاد سیاسی را کاهش دهم. بنابراین اولین آزمون عملی این تصمیم این بود که درباره انتخابات ۹۶ چیزی ننویسم.

ضمن این که در سال‌های اخیر متوجه شده بودم که سخت بیمارم. نام این بیماری را «سندروم خود خدا انگاری» نهاده‌ام، این بیماری البته در کشور ما سابقه تاریخی دارد اما در سال‌های پس از انقلاب در بین مقامات و فعالین سیاسی کشور به صورت خیلی گسترده شایع شده است؛ آنقدر شایع که دیگر عادی شده است. علایم بالینی این بیماری در من به صورت «شهوت سخنرانی» و «شهوت نوشتن» بروز کرده بود. پس از تشخیص این بیماری در خودم، برای درمان  آن تصممیاتی گرفتم. مثلا سخنرانی‌هایم را از ۶۵ سخنرانی درسال  ۹۴ به ده سخنرانی در سال ۹۵ رساندم و اکنون هم تصمیم دارم به صفر سخنرانی در سال ۹۶ برسانم. دیگر این که تصمیم گرفتم کمتر بنویسم. اما البته بیماری «شهوت نوشتن»  مرضی نیست که به‌طور کامل قابل درمان باشد، اما می‌شود آن را تخفیف داد. راستش از شما چه پنهان، یک سالی است چارچوب اصلی مقاله «سندروم خودخدا انگاری و شکست توسعه در ایران» را هم نوشته‌ام اما هنوز نمی‌دانم که تکمیل و منتشرش بکنم یا نه. در هر صورت یکی از دلایل آن‌که در ایام انتخابات اخیر هیچ مطلبی ننوشتم همین بود.

به همین دلیل، با آنکه با درخواست‌هایی از طرف اقوام، دوستان، کنشگران مدنی و حتی برخی از مقامات دولتی روبه‌رو بودم که در این انتخابات فعال عمل کنم و تحلیل‌هایی برای ترغیب جامعه به رای به آقای روحانی بنویسم، و علی رغم خارخار نفس برای نوشتن در زمانه‌ای که هر نوشته انتخاباتی طی چند ساعت با ولع تمام توسط صدها هزار نفر مخاطب در فضای مجازی خوانده می‌شود، مقاومت کردم و هیچ ننوشتم و هر آنچه در ایام این انتخابات به نام من منتشر شد یا جعلی بود (که آنچه متوجه شدم را تکذیب کردم) و یا برگرفته از نوشته‌های سال‌های قبل بود که توسط دیگران بازتوزیع می‌شد. البته، باز، نگرانی از آینده نگذاشت آرام بمانم، در روزهای آخر شروع کردم به نوشتن مطالبی با عنوان «من روحانی را دوست ندارم، اما به او رای می دهم» که اگر انتخابات به دور دوم کشید منتشر کنم. و خدا را شکر که چنین نشد.

اما البته برای این که در انتخابات ۹۶ هیچ کنش اجتماعی یا فکری نداشته باشم دلیل مهم‌تری داشتم. در واقع به این دلیل تصمیم گرفتم در انتخابات ۹۶  فقط مشاهده‌گر باشم که معتقد بودم که این انتخابات، «امتحان نهایی» جامعه ایران پس از یکصد سال نشستن بر سر «کلاس دموکراسی» است و مانند همه امتحان نهایی‌ها، باید مداخله نکرد و نشست و نظاره کرد و نتیجه را دید. از انقلاب مشروطیت به این سو یکصد و ده سال است که جامعه‌ ما دارد آموزش نظری و عملی برای بازی عقلانی در بستر دموکراسی می‌بیند. در این مدت نظام آموزش سنتی و مکتبخانه‌ای را به نظام فراگیر و نوین آموزش و پرورش تبدیل کردیم و سپس تا توانستیم دانشگاه ساختیم و در بعد از انقلاب هم که دانشگاه‌هایمان را تا روستاها بردیم. در این مدت تحولات عظیمی مانند «استبداد صغیر»، کودتای ۱۲۹۹، تغییر سلطنت قاجار به سلطنت پهلوی، نهضت ملی شدن نفت، کودتای ۲۸ مرداد، انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی، موج اصلاح‌طلبی دهه هفتاد و نهایتاً تجربه «پوپولیسم کبیر» سال‌های اخیر، تجارب مهم و بسیار پر هزینه‌ای بودند که ملت ما  در یک قرن گذشته پشت سر نهاده است و برای کسب این تجربه‌ها نیز البته بخش اعظم منابع طبیعی‌مان از نفت گرفته تا معادن و منابع آب زیرزمینی و جنگل‌ها و زمین‌های کشاورزی‌مان را مصرف یا نابود کرده‌ایم.

گمانم بر این بود که اگر ملت ایران از این همه آموزش و تجربه هنوز درس کافی نگرفته باشد و باز فریب وعده‌های عوامانه سیاستمداران را بخورد و باز بی‌صبری کند و باز گمان کند که با به هم زدن صحنه بازی سیاست و با جانشین کردن یک گروه یا یک فرد به جای دیگری، به آرمانشهر خویش می‌رسد، آنگاه فعلاً نباید امیدی به آمادگی این جامعه برای ورودی تازه و پرقدرت به فرایند گذار به سوی  توسعه داشته باشیم و باید چندین دهه دیگر و چندین تجربه پرهزینه دیگر را صبوری کرد تا جامعه ما به بلوغ تاریخی لازم برسد. بنابراین چنین نتیجه‌ای دستاوردش برای من این بود که بیش از این انرژی و توان خود را برای کمک فکری به افتادن جامعه روی ریل توسعه هدر ندهم و آرام گیرم و منتظر بمانم تا جامعه ایران با تجاربی دیگر،‌ آرام آرام وارد مرحله بلوغ تاریخی خود شود.

بر این اساس، این انتخابات از نظر من «امتحان نهایی» یکصد سال کلاس تمرین دموکراسی برای ملت ایران بود. به همین علت تصمیم گرفتم در این انتخابات هیچ کنشی نداشته باشم و فقط و فقط مشاهده‌گر باشم. و البته سخت‌تر از همه مقاومت در برابر فشار همسرم بود که روزانه جگر مرا می‌خورد و یکریز می‌گفت اگر با نوشته تو حتی یک نفر هم ترغیب شود که رای بدهد باید این کار را بکنی. اما نه تنها مقاومت کردم بلکه از قضای روزگار به علت گم شدن شناسنامه‌ام، حتی نتوانستم خودم نیز رأی بدهم. و البته برای گریز از فشارها، از اسفند ماه تقریبا گم شدم و تمام راه‌های ارتباطی خود به بیرون را بستم.

نتیجه انتخابات البته نه تنها امیدوار کننده بلکه حیرت‌انگیز بود. گرچه هنوز مطمئن نیستم که اگر امتحان گیرنده‌ها به جای آقایان روحانی و رئیسی، آقایان روحانی و  احمدی نژاد می‌بوند، آیا باز ملت ایران در این آزمون قبول می‌شد؟ پاسخ روشنی ندارم اما شواهد مربوط به توزیع آراء در سه انتخابات اخیر (۹۲، ۹۴ و ۹۶) حاکی از استحکام یافتن رای طبقه متوسط شهری و دگردیسی تدریجی آرای روستاییان است. بسیاری از پیش‌بینی‌ها می‌گفت که ۹۰ درصد روستاییان به آقای رئیسی رای خواهند داد اما در عمل چنین نشد.  در واقع شواهد، گویای شکل‌گیری تدریجی یک «هشیاری عمیق» در جامعه است که می تواند ضریب امیدواری ما را نسبت به آینده دموکراسی در ایران بالا ببرد.

اکنون گمانم بر این است که برای این که این امیدواری و عقلانیت ملت ما با تجربه شکست خورده دیگری آسیب نبیند همه باید همت کنیم. در واقع گمانم بر این است که اگر همه همت نکنیم تا دولت روحانی موفق شود و  برخی بحران‌های عاجل اقتصاد ایران را حل و فصل کند، حداکثر تا دو سال دیگر، فرایند «ونزوئلایی شدن اقتصاد ایران» آغاز می شود. بنابراین دوستان و هواداران روحانی باید مراقب خطاهای دولت دوازدهم باشند و شمشیر نقد خود را آخته نگهدارند و محبت سیاسی کورشان نکند و هر جا خطایی دیدند گوشزد کنند و نگذارند دولت دوازدهم به سوی تبارگماری و رانت خواری و عدم شفافیت برود. و البته رقیبان و منتقدان روحانی و مهم‌تر از همه، سایر قوای نظام سیاسی و گروه‌های قدرت نیز بدانند که مسیری که از هم اکنون برای تخریب و زمین گیر کردن دولت روحانی در پیش گرفته‌اند مسیری است که فقط انرژی دولت را مستهلک می‌کند و توانایی دولت برای مدیریت بحران‌ها را از بین می‌برد و سقوط اقتصاد ایران را تسریع می‌کند و آنگاه همه با هم سقوط خواهیم کرد. تفصیل این مطلب را اگر عمری و توفیقی باشد، در آینده در نوشتاری با عنوان «ما پیروز نشدیم، ما فقط سقوط را به تعویق انداختیم» بازخواهم گشود.

به همین علت همه باید بسیج شویم برای «کمک» و «نظارت» بر دولت دوازدهم.  چپ و راست، اصلاح ‌طلب و اصولگرا، شهری و روستایی، بنیادهای حکومتی و نهادهای  مدنی، مردم عادی و نخبگان، همه و همه باید دست به دست هم دهیم، هم دولت را یاری کنیم و همه امکانات خود را در اختیارش قرار دهیم و موانع حرکتش را برداریم و هم با نظارت مستمر خویش نگذاریم این دولت خطا کند و البته همه این نظارت‌ها نیز نه به قصد تخریب بلکه به قصد کمک به مدیریت بحران‌ باشد. در عین حال دولت نیز هر جا نتوانست، باید صادقانه با جامعه گفت‌وگو کند و آن را به یاری بطلبد.

بنابراین من نیز در جهت ادای وظیفه نظارتی‌ام، نقد خود را فعلاً در نخستین گام  با انتشار نامه‌ای که چهار سال پیش برای آقای روحانی نوشته‌ام شروع می‌کنم. در بیستم تیر ماه ۱۳۹۲ کمتر از یک ماه بعد از انتخابات و یک ماه مانده به مراسم تحلیف، که هنوز آقای روحانی رسماً رئیس‌جمهور نشده بود، نامه‌ای مفصل با عنوان «بی پرده با حضرت تدبیر و امید» برای ایشان نوشتم و از طریق یکی از نزدیکانشان تقدیم کردم. البته از آن زمان تا کنون هیچ واکنشی نسبت به آن نامه ندیده‌ام. اما اکنون که نگاه می‌کنم برخی از نکات و پیشنهادهای آن نامه در دولت یازدهم مورد توجه قرار گرفته و برخی کاملاً مغفول افتاده است. با توجه به این که به گمانم هنوز آن نکات تازه و مهم است، تصمیم گرفتم آن نامه را منتشر کنم.

متن کامل این نامه را می‌توانید از پیوندهای زیر مطالعه نمایید:

دریافت فایل پی‌دی‌اف نامه

دریافت فایل ورد این نامه

سرکار خانم زهرا فاطمی (مترجم محترم کتاب «سرمایه معنوی») که در فروردین ۱۳۹۵ ذوق به خرج داده  و «نامه رنانی به کودکان ایرانی درباره ماهیان زندانی» را به صورت فایل صوتی درآورده بودند، این‌بار نیز زحمت کشیده‌ و نامه من به آقای روحانی را به صورت فایل صوتی درآورده‌اند.

فایل صوتی نامه فوق را از این پیوند بارگیری کنید.

 

برچسب ها: حسن روحانی

نظرات  

0 # بی پرده با حضرت تدبیرعلی با حضرت تدبیر 1396-08-13 07:53
سلام، اولین با ک کتاب شما را در، مورد مناقشه انرژی هسته ای خواندم، با آنکه هیچ شناختی از شما نداشتم، اما به شدت علاقه مند به گفته ها و نوشته های شما شدم. بارها از خود میپرسم به، من که اینقدر از بی خردی مسوولان آگاهی، در حوزه اقتصاد، سیاست سیاست خارجی و داخلی وخلاصه از نحوه اداره این مملکت دارن،میدانم و افسوس میخورم، افرادی مانند شما، دکتر صادق زیبا کلام وافرادی از این قبیل چه می کشند بنویسید و بگویید. نوری به نقاط تاریک بیفکنید تا مکان امن تاریک انديشان را مردم ببينند و آگاه شوند. افتخار کنید که دشمنان شما، افرادی با تفکر، حسن عباسی هستند. حداقل آیندگان قضاوت خواهند کرد. از وقتی که دیدم که از این پس نخواهید نوشت و سخنرانی نمیکنید، افسرده شدم اگر امکان دارد همه سخنرانی ها و نوشته های خود را در سایت قرار دهید تا استفاده کنیم. یک اشکال هم در این سایت است که مطالب را که مینویسم، در معرض دید قرار ندارند، تا اگر اشتباه تایپی، است اصلاح کنم یا اگر جمله بندی اشکال دارد رفع کنم. به ويژه که صفحه تلفن همراه کوچک است و حروف نزدیک به هم. آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما دارم.
نقل قول
0 # جواب: بی پرده با حضرت تدبیر و امید .......... (به بهانه انتشار نامه سال 92 رنانی به روحانی)بوتیمار 1396-07-16 18:38
با درود و احترام به استاد رنانی، با تعابیر سندروم خود خدا انگاری و شهوت نوشتن شما جندان موافق نیستم. فهم دانایان رسالتی می آورد که همان نابینایی و چاه و خمش نستن است که در این روزگاران بسیاری با تظاهر به ندیدن خود را معاف می پندارند. دانایی از جنس پریرویی است که تاب مستوری ندارد و از هر روزنی سر بر می آورد.تحولات جامعه نفت زده و در حال تجربه بلوغ فکری سیاسی چندان در قالب کنشگری درونی قابل فهم و حل نیست ما هنوز در دوران تاثیر و تاثر پذیری از طراحان نظم نوین و جهانی هستیم و تا اتمام ذخایر سوخت های فسیلی و منابع درآمدی خدادادی برنامه ریزی مداخلات و درگیر بودن در تله رقابتهای جهانی بر سر تملک منافع استخراج و بهره وری منابع نفت و گاز ادامه خواهد داشت و سپس یکسره و بی رحمانه به حال خود رها خواهیم شد.تغییر محتوم نحوه ارتزاق ملی طی دو دهه اینده شکل اجتماع و سیاست ورزی را دگرگون خواهد کرد و نظم های نوینی را حاکم خواهد کرد.توصیه میکنم در شخصیت و اقدامات سید جلال تهرانی تدبر و تامل کنید او شاید اثر گذارترین شخصیت در تاریخ سده اخیر ایران باشد و هیچ رد و نشانی از افکار و تمایلات فکری سیاسی خود هم به جای نگذاشته است.همانهایی که او را نقش آفرین خاموش تاریخ سده اخیر ایران کردند تحولات آتی را هم رقم خواهند زد و از دست مجموعه نخبگان فکری سیاسی هم کاری بر نخواهد آمد.دستاورد نهایی اندیشمندان شاید همان آرامش و اندوه باشد از فهم آنچه بر سر این کهن دیار و مردمانش خواهد آمد و گریزی از آن نیز نیست.توصیه ارزشمند نیما یوشیج است که: هر چند که خامشی،سرودی می باش-- ابجد نه اگر تاری، پودی می باش-- بر پای برهنه لاجرم کفشی شو -- رود ار نشدی شبیه رودی باش . سلامت،سر بلند و موفق باشید...
نقل قول
+4 # اشتباه مرا تکرار نکنید!آکام 1396-04-16 16:33
با درود فراوان
من نیز همانند استاد عزیزمان یک دانش اموخته اقتصاد هستم و حرفهایشان را بسیار درک میکنم.
بسیار از این حرف استاد تعجب کردم که فرمودند دیگر سخنرانی نمیکنم و کمتر مینویسم. مگر میشود؟ اخر چرا؟ اگر شما برای ما نگویید و اگر شما برای ما ننویسید پس در این گیرودار که تشخیص حق از باطل بسیار بسیار سخت است ما چکار کنیم؟ ما در کدام جبهه باشیم؟ ما چشم امیدمان به شماست شما هم میخواهید سکون کنید؟ واعجبااااا
دست کم اگر هم سکوت میکنید و اگر از "در مرکز توجه" بودن خسته شده اید از نوشتن دست نکشید. دست کم برای "تاریخ" بنویسید. بگذارید آیندگان بدانند که این نسل انسان های فرزانه زیاد داشت اما مجال نداشتند. ما اکنون به دوره قاجار خود میخندیم اما قطعا بوده اند انسانهای شریفی که درد احیای جامعه را در سر داشته اند اما به دلایل شخصی یا غیر شخصی سکوت کرده اند. پس استاد عزیز بدانید که چشم ما به دهان و قلم شماست زنهاااااااار که سکوت کنید.
نقل قول

اضافه کردن نظر