اسید‌پاشی به چهره اقتصاد ایران

 

1394 6 29 Asid  برای توضیحات عکس به پایین صفحه مراجعه کنید

 اشاره:

این قلم در ده سال گذشته ماموریتی که برای خود انتخاب کرده‌ این است: ساده کردن اقتصاد به گونه‌ای که هم عوام بفهمند و هم سیاست‌مداران. به همین علت، نه تمایل به داشتن دهها مقاله ISI داشته‌ام و نه ماموریتی برای خود در بسط دانش جهانی احساس کرده‌ام. همه تلاش فکری من در این سالها معطوف به انجام کمکی ناچیز به گذار آرام تر جامعه و کشورم از بحران‌های در پیش رو بوده است و برای این کار لازم دانسته‌ام که بکوشم تا بصیرت و دانش عمومی جامعه را در حوزه اقتصاد بالا ببرم تا دیگر، مثلا، هیچ رئیس جمهوری جرأت نکند که تعداد «فرصت‌های شغلی مصوب» را که بر اساس مبلغ وام‌های بانکی محاسبه شده است، به عنوان «افزایش اشتغال» به خورد جامعه بدهد و نه یک خبرنگار و نه یک سیاست‌مدار و نه حتی یک استاد دانشگاه متعرض این فریبکاری او نشود.

            دوستانم بارها به من توصیه کرده اندکه از حوزه اقتصاد خارج نشو و زبان فنی‌تری در سخنان و نوشته‌هایت به کار بگیر تا از یک شخصیت آکادمیک فاصله نگیری. اما من به عنوان یک انسان چگونه می‌توانم دردهای هموطنانم را ببینم و با این توجیه که بیان آنها به رشته تخصصی من ربطی ندارد، گوشه عافیت بگزینم؟ به همین دلیل بود که وقتی دعوت‌نامه «موسسه رحمان» به دستم رسید که برای شرکت در نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» دعوت کرده بود - نشستی که در ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ با همت و همکاری چند نهاد مدنی در این موسسه برگزار می‌شد - گویی یکباره از صورت‌های سوخته زنان هم وطنم شرم کردم. نخست گریستم و آنگاه شروع به نگارش این متن کردم. من خودم توفیق نیافتم که در نشست یاد شده شرکت کنم اما این نوشته از سوی من در آن نشست قرائت شد.

محسن رِنـانی ۲۵ شهریور ۱۳۹۴ 

 

برای بارگیری فایل های این مقاله،‌ از پیوندهای زیر استفاده کنید:


  اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران

پیش به سوی جامعه ماریـنـه


۱- مقدمه

سپاسگزارم از صاحب‌نظران و کنشگران اجتماعی ارجمندی که با احساس وظیفه ملی و درانداختن گفت‌وگویی مستمر، موضوع اسیدپاشی به چهره نوامیس ما را زنده نگه می‌دارند و نمی‌گذارند اسیدی که با این اقدام بر چهره ناموس قانون در جامعه ما ریخته شد، تبخیر شود. من نیز امروز در همنوایی با شما بزرگواران می‌خواهم نشان دهم که چگونه اقداماتی مانند اسیدپاشی به چهره بانوان ما و بی‌کفایتی دستگاههای مسئول در این زمینه، به اسید پاشی به چهره اقتصاد ملی ما تبدیل شده است و بازسازی چهره اقتصاد ملی، به سرنوشت پرونده‌هایی نظیر پرونده اسیدپاشی به چهره بانوان اصفهانی گره خورده است.

اجازه بدهید با این پرسش شروع کنم: چرا پس از اعلام توافق نهایی ایران با کشورهای پنج بعلاوه یک، آن گونه که انتظار می‌رفت شاخص قیمت در بورس سهام جهش نکرد و نرخ ارز و طلا در سراشیبی سقوط قرار نگرفت؟ پاسخ ساده من این است: چون دولت یازدهم و شخص آقای روحانی نتوانست پرونده اسیدپاشی به بانوان را به سرانجام روشنی برساند؛ و وقتی نتوانست، سکوت کرد؛ و وقتی سکوت کرد گمان کرد که موضوع تمام شده است. اما مردم موضوع را تمام شده نپنداشتند. مردم نگرانی و نارضایتی از این ناتوانی را در دل خویش نگاه داشتند و پاسخ آقای روحانی را بعد از توافق اتمی، با عدم واکنش مثبت به این توافق، در بازارهای مختلف اقتصادی دادند.

می‌دانم که ادعای من اندکی غریب است. اما وقتی توضیح بدهم درمی‌یابید که غریب‌تر از ادعای فقیه گرانسنگی نیست که اخیرا گفته است رباخواری جرم بزرگی است اما آنچه به نظام اسلامی ضربه می‌زند، «نوحجابی» زنان است نه رباخواری بانک‌ها (البته ایشان واژه «بی‌حجابی» را به کار برده‌اند۱ و بعدا هم نحوه بیان خود را تصحیح فرموده‌اند ولی در اصل ادعا تغییری حاصل نشده است). بنابراین بگذارید تا دستکم من در مورد این ادعای غریب خود توضیح بدهم.

۲- جامعه ایران، جامعه نمادساز

خیلی خلاصه می‌گویم: در جوامعی که گردش اطلاعات به خوبی انجام نمی‌شود، اطلاعات شفاف نیست، خِسّت اطلاعاتی وجود دارد، نهادهای دولتی نه شفافیت‌دارند و نه پاسخگو هستند و و رسانه‌ها نیز آزادی عمل ندارند، مردم دیگر اعتمادی به اطلاعات رسمی ارایه شده از سوی نهادهای مسئول ندارند. مخصوصا وقتی توافقی در مورد اطلاعات اعلام شده در میان خود نهادهای مسئول هم نباشد. برای مثال در دولت دهم، رئیس دولت اعلام می‌کرد که سالیانه دو میلیون شغل جدید ایجاد کرده است در حالی که مرکز آمار همان دولت در سالنامه‌ّ‌های آماری اش نشان می‌داد که اشتغال افزایش نیافته است. در همان دولت، نرخ تورم و بیکاری به صورتی غیرواقعی اعلام‌ می‌شد یا حتی آمارهای ملی دستکاری می‌شد تا نرخ‌ّهای مورد نظر به دست آید و اعلام شود. در مورد قاچاق یک تریلر طلا و دلار به ترکیه در دولت دهم، که گفته شد توسط دولت ترکیه ضبط شده است، هیچگاه به مردم گزارش شفافی داده نشد. هیچگاه در مورد تعداد بیماران گرفتار ویروس اچ.آی.وی در ایران اطلاعات روشن و رسمی ارایه نشده است؛ و صدها مورد نظیر این‌ها.  چرا راه دور برویم؟ مدت‌هاست در همین دولت یازدهم سخن از گم شدن بخشی از دلارهای نفتی در دولت قبل شده است اما با هیچ بیانیه رسمی و اطلاع رسانی شفافی در  این زمینه روبه‌رو نیستیم. هم اکنون در مورد تفسیر بندهای مختلف توافق اتمی در میان نهادهای داخلی کشور اختلاف وجود دارد و هر گروهی تفسیر خودش را ارایه می‌کند، و حتی در مورد مبلغ واقعی دلارهای آزاد شده از تحریم، ارقام بسیار متفاوتی اعلام می‌شود.

این‌گونه شواهد وقتی در طول زمان فراوان و انباشته می‌شود به تدریج اعتماد مردم به اطلاعات رسمی را زایل می‌کند. در چنین شرایطی مردم به جای اعتماد به آمارهای رسمی، به «شواهد نمادین» رجوع می‌کنند و حتی خودشان دست به نمادسازی می‌زنند. مثلا  تغییرات قیمت بنزین را «نماد تورم» می‌گیرند؛ و  برای آن که توانایی مدیریت اقتصادی دولت را حدس بزنند، به تحولات نرخ ارز نگاه می‌کنند؛ یا برای آن که درستی گفتار مقامات در مورد کنترل تورم را  آزمون کنند به نرخ شیر و پنیر نگاه می‌کنند؛ یا برای آن که میزان حمایت واقعی بخش‌های دیگر نظام سیاسی را از دولت را حدس بزنند به تعداد مصاحبه‌های نظامیان و خطبه‌های امامان جمعه بر علیه سیاست‌های دولت نگاه می‌کنند. در واقع مردم کالاها یا پدیده‌هایی را به صورت نمادین، جایگزین و شاخصی برای اطلاعات مفقوده یا غیرقابل اعتماد در نظر می‌گیرند و بر اساس آن عمل می‌کنند.

با این نگاه است که اکنون می گویم سرنوشت پرونده‌هایی نظیر پرونده اسید پاشی به بانوان ایرانی به پدیده‌هایی نمادین تبدیل شده است و برای جامعه پیام‌ها دارد. خیلی ساده مردم تحلیل میکنند و می گویند: اگر نیروی‌های انتظامی و امنیتی واقعا تاکنون نتوانسته اند چند فرد افراطی یا بیمار روانی که در روز روشن و در وسط شهر پی‌درپی اقدام به اسیدپاشی کرده اند را بگیرند که بدا به حال ما که با اعتماد به این نیروها شب ها به خواب آرام می رویم. بعد میپرسند براستی آیا می‌شود نیروهای انتظامی و امنیتی که کنترل پهباد آمریکایی را در آسمان به دست می‌گیرند و آن را در خاک ایران به زمین می‌نشانند و یا طی عملیات پیچیده‌ای، رد قاتلان دانشمندان هسته‌ای را تا اسرائیل پی‌می‌گیرند و ظرف چندماه آنان را دستگیر می‌کنند، پس از ده ماه،  هنوز نتوانسته باشند هیچ سرنخی از اسیدپاشان ـ که احتمالا ردشان را می‌توان در همین محله‌ها و دخمه‌های اطراف اصفهان گرفت ـ پیدا کنند؟ اگر واقعا خبری هست و اعلام نمی‌شود معلوم می‌شود که پشت اسیدپاشان خیلی گرم است و اگر خبری نیست معلوم می‌شود پشت امنیت زندگی شهری ما خیلی سرد است. و این حدس‌وگمان‌ها و تحلیل‌ها همین طور عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌شود و گاه به جاهای باریک می‌کشد.

راستی وقتی رئیس جمهوری به سه وزیرش مأموریت می‌دهد که موضوع اسیدپاشی به بانوان اصفهانی را پیگیری کنند و بعد خودش و نهادهای مسئولش و وزرایش این ماموریت را فراموش می‌کنند و دیگر هیچ خبری نمی‌شود و کم‌کم حتی گاهی برخی نهادها مانع آن می‌شوند که برخی نشست‌ها و همایش‌ها و نمایشگاههای نقاشی برای مساله اسیدپاشی برگزار شود، یعنی در این کشور به هیچ کس و هیچ چیز حتی به دستور رئیس‌جمهور به سه وزیرش نیز نمی‌توان امید بست و اعتماد کرد. نگران نباشید، یادم هست و بیراهه نمی‌روم، دارم درباره چراییِ بی‌اعتمادی به حاکمان و مجریان قانون سخن می‌گویم و دارم ریشه‌یابی می‌کنم که چرا بعد از توافق اتمی، قیمت‌ها در بورس سهام حتی برای چند روز هم جهش نکرد و چرا مردم برای خرید سهام یا فروش دلار و سکه به بازارها هجوم نبردند.

آقای روحانی، کجایید؟ مردم می‌گویند چرا غیر از موضوع تفاهم اتمی،‌ جای دیگری پیدایتان نیست؟ دو سال است ما منتظر شماییم. نمی‌خواهید با ما سخن بگویید؟ نمی‌خواهید از ما بپرسید با آن که چند ماه قبلش به شما رای داده بودیم، چرا در هنگام تکمیل فرم، از دریافت یارانه‌ها انصراف ندادیم؟ نمی‌خواهید از ما بپرسید با آن که خیلی از توافق اتمی خوشحال شدیم و به «ظرافت»تان آفرین گفتیم و به «ظریف»‌تان لقب قهرمان دادیم اما برای خرید سهام به بورس هجوم نبردیم و دلارهای‌مان را نفروختیم؟ مردم می‌گویند: ما «همه‌پرسی» نمی‌خواهیم، می‌دانیم این مقوله خارج از مقدورات شماست؛ ما لایحه حقوق شهروندی نمی‌خواهیم، می‌دانیم تصویب آن در مجلس کنونی آنقدر طول می‌کشد که دولت شما پایان یابد و بعد هم در صورت تصویب در مجلس بعدی، احتمالا در شورای نگهبان متوقف می‌شود. آقای روحانی ما حتی نمی‌خواهیم شما به قول‌وقرارها و وعده‌هایی که در انتخابات داده‌اید عمل کنید.

ما می‌فهمیم که روحانی در زمان انتخابات قول‌هایی داده است که خودش هم برآورد درستی از امکان‌پذیری تحقق آنها نداشته است. ما می‌توانیم خودمان را قانع کنیم که این حرکت روحانی از سر فریب نبوده است؛ گرچه صداقت حکم می‌کرد که اکنون رئیس جمهور با ما سخن بگوید و ما را در مورد محدودیت‌ها و مشکلات تحقق وعدهای انتخاباتی‌اش توجیه کند و به صورت تلویحی از ما عذر بخواهد. اما باز احساس می‌کنیم این اقدام هم ممکن است رئیس جمهور را در تنگناهایی بگذارد. اما آقای روحانی ما انتظار داریم اکنون که در اوج قدرت و محبوبیت هستید در مورد تصمیمات و دستورات و قولهایی که در  زمان ریاست جمهوری‌تان گرفته‌اید و داده‌اید پاسخگو باشید. و در مواردی که بعداً مشخص شد فلان تصمیم یا بهمان وعده شما محقق شدنی نیست به مردم توضیح دهید و آنان را مجاب کنید یا حتی پوزش بخواهید. ما از شما انتظار متفاوت بودن داریم. سکوت به معنی بی‌حرمتی به مردم است. اعلام تلویحی به مردم است که آی مردم ما هر گاه بخواهیم می‌آییم و با قول قرار شما را به خود جلب می‌کنیم و بعد هم خودمان را و شما را در انبوه مسائل تازه فراموش می‌کنیم. آقای روحانی، شرایط اقتصاد و جامعه ما استاندارد نیست، چرا شما می کوشید همانند یک رئیس‌جمهور استاندارد عمل کنید؟ نمی‌گویم غیرعقلانی رفتار کنید اما مانند یک مدیر شرایط بحران عمل کنید.

آقای رئیس‌جمهور، اجازه بدهید همه سخنم را در یک کلام چکیده کنم: اعتماد به ساختار حکمرانی تا حدود زیادی زایل شده است. حتی همانهایی که از ساختار موجود حمایت می‌کنند در مقام عمل به آن اعتماد نمی‌کنند. شاید بسیاری از مردم ایران با شاخص‌های «حکمرانی شایسته» که امروز معیار یک حکومت شایسته است آشنا نباشند و هیچ خبر نداشته باشند که رتبه ما در شاخص حکمرانی شایسته در میان کشورهای جهان بسیار پایین است. اما چه باک، مردم ایران به سرعت «نماد سازی» می‌کنند، برای آنان سرنوشت پرونده‌هایی مانند‌ّ اسیدپاشی به بانوان و برخورد بخش‌ّهای مختلف حکومت با آن و بی‌نتیجگی دستور عالی ترین مقام اجرایی کشور برای رسیدگی به آن، نمادی از حکمرانی بی‌سرانجام در ایران است. از نظر آنان این پرونده نمونه عینی و نمادی از شکست حکمرانی در این دیار است. وقتی در دید مردم، نظام حکمرانی شکست خورده باشد، دیگر فرقی نمی‌کند، از آن پس آنان نه در حوزه اجتماعی اعتماد می‌کنند، نه در حوزه اقتصادی و نه در حوزه سیاسی.

آری شکی نیست که مردم دلشان می‌خواهد توافق اتمی حاصل شود و دولت در سیاست‌هایش موفق شود اما در عمل دیگر حاضر نیستند خودشان وسط بیایند و هزینه بدهند؛ حتی علی‌رغم آن که خیلی از حصول توافق اتمی خوشحال بودند، احتیاط کردند و برای شادمانی به خیابان‌ها هم نریختند. مردم کم‌کم فهمیده‌اند که تا کنار گود بیایند و برای شما و کسانی که دوستشان دارند و فکر می‌کنند می‌توانند برای آنها کاری بکنند هورا بکشند و حداکثرش یک رای هم در صندوق بیندازند اما نه بیش از این.

            شاید احساس کنید که من موضوعی مانند اسیدپاشی به بانوان اصفهانی را بیش از حد بزرگ کرده‌ام. البته من این موضوع را به عنوان یک نمونه از پدیده‌های زایل کننده اعتماد عمومی برگزیده‌ام و موارد فراوان دیگری از این دست را می‌توان شاهد آورد. اما اجازه بدهید که تاثیر این پدیده‌ و پدیده‌های نظیر این را از طریق نظریه «پنجره شکسته» توضیح بدهم.

۳- حکمرانی ایران در دام پنجره شکسته

نظریه «پنجره شکسته» که دستاورد فکری مشترک یک جرم‌شناس و یک جامعه‌شناس آمریکایی است، خیلی ساده می‌گوید برخی تغییرات یا پدیده‌های ظاهرا کوچک، محتوای پیامشان خیلی بزرگ است. مثلا شما ممکن است از روی کثیف بودن بدنه خودروی یک نفر، درباره شخصیت او نیز داوری نامناسبی داشته باشید. یا مثلا  وقتی وارد محله‌ای می‌شوید از شیوه‌ای که ساکنان آن محله زباله‌هایشان را در کوچه نهاده‌اند در مورد فرهنگ و سطح طبقاتی اهالی آن کوچه داوری می‌کنید. گاهی شنیدن یک دروغ کوچک از فردی برجسته، کل داوری و نگاه ما در مورد او را تغییر می‌دهد. درست است که تنها یک دکمه از پیراهن شما افتاده است، اما همان یک دکمه ممکن است نتیجه مصاحبه کمیته استخدام شرکت با شما را تغییر دهد. کمیته با دیدن همان یک دکمه‌ی افتاده، احساس می‌کند که شما احتمالا نمی‌توانید کارمند منظم و مرتبی برای شرکت باشید. بنابراین وجود یک «پنجره شکسته»، در خانه یا کوچه‌ یا کارخانه شما، پیامی است به ببیننده که این‌جا اوضاع خیلی هم نظم و نَسَق ندارد. و البته پرونده اسیدپاشی به بانوان اصفهانی، نمونه‌ای از صدها پنجره شکسته ای است که در جامعه ما وجود دارد و ظاهراً به آنها اهمیتی داده نمی‌شود اما در عمل پیام‌های بزرگی برای جامعه و حتی ناظران بیرونی دارند.

حالا اگر یک نگاه کلی به اطرافمان بیندازیم؛ در تمام حوزه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشورمان با انبوهی از پنجره‌ّهای شکسته روبه‌رو می‌شویم. در چنین شرایطی اگر من به فلان سرمایه‌گذار کارآفرین توصیه کنم که برای کمک به بهبود شرایط اقتصاد ملی وارد فلان پروژه شود، او بلافاصله با کنار هم گذاشتن محتوای پیام پنجره‌ّهای شکسته‌ای که در نظام حکمرانی ما فراوان است، پاسخ خواهد داد: «اگر من آمدم و روی این حوزه تولیدی که شما توصیه می‌‌کنید سرمایه‌گذاری کردم و به تولید رساندم و بعد از مدتی فلان نهاد خاص که فعالیت اقتصادی هم دارد شروع به واردات همین کالا کرد و بعد هم با اعمال نفوذ، تعرفه‌های واردات را کاهش داد و بازار را مرا تخریب کرد من چه می توانم بکنم؟ چه کسی از من دفاع می‌کند؟ کدام مقام دولتی در حمایت از من می‌ایستد و می‌گوید این فرد با اعتماد به ما تمام زندگی‌اش را وارد سرمایه‌گذاری برای تولید این کالا کرده است و اکنون اجازه نمی‌دهیم یک نهاد صاحب نفوذ با واردات این کالا، تمام سرمایه‌گذاری او را نابود کند؟».

 روشن است که این سرمایه‌گذار می‌تواند نمونه‌های فراوانی از چنین مواردی را که بی‌ثباتی در قانون، و عدم قاطعیت مجریان در اجرای قانون، موجب نابودی بسیاری از همکارانش شده است، مثال بیاورد. یک نمونه آشکارش فاز اول قانون هدفمندسازی یارانه‌ها که  در دولت دهم اجرا شد و سهم بخش تولید داده نشد و هیچ کس هم از بخش خصوصی حمایت نکرد و خیلی‌ از کارآفرینان در شرایط رکود تورمی پس از هدفمندی نابود شدند و برخی به علت ورشکستگی همچنان در زندانند.

اگر این سرمایه‌گذار، اصفهانی باشد، نام چندین کارآفرین تراز اول شهر را خواهد برد که هم اکنون در زندان به سر می‌برند. کارآفرینانی که فاسد نبودند، رانت خواری هم نکرده بودند؛ فقط و فقط به قول و قرارهای مقامات و قوانین این کشور اعتماد کردند و وام‌های کلان گرفتند و تمام سرمایه خویش را وارد فعالیت‌های اقتصادی بزرگ مقیاس کردند و بعد تلاطمات اقتصادی که ناشی از بی تدبیری مقامات دولت قبل بود شروع شد و بعد تحریم ها آمد و سپس رکود اقتصادی و این تحولات آنان را به خاک سیاه نشاند و هیچ مقام حکومتی و هیچ دولتمردی از آنها حمایت نکرد و هنوز هم آنان در زندانند و روزاروز بر بدهی های بانکی شان افزوده می شود.

او همچنین به من خواهد گفت: من چگونه به قول‌وقرارهای دولتی اعتماد کنم که وقتی رئیس جمهورش موافقت می‌کند که جسد ایرانشناس آمریکایی «ریچارد فرای» در اصفهان به خاک سپرده شود، با مخالفت یک گروه فشار چند ده نفره، از دستور خود عقب نشینی می‌کند. پنجره شکسته مخالفت یک گروه چند ده نفره با دستور رئیس‌جمهور و موفقیت آنها در توقف اجرای دستور رئیس‌جمهور، به سرمایه‌گذار ما پیام می‌دهد که گرچه در حوزه مناقشه اتمی با غرب به تفاهم رسیده‌ایم اما این تفاهم حاصل تصمیم کلان و عزم عمومی نظام سیاسی در این باره بوده است و دولت یازدهم در این زمنیه مجری بوده است، الا این که بگوییم دولت یازدهم برای اجرای این تصمیمِ نظام، با ظرافت و ظرفیت و عقلانیت عمل کرد. ولی این به این مفهوم نیست که حالا موفقیت و محبوبیتی که دولت در این حوزه به دست آورده است موجب اقتدارش در حوزه حکمرانی داخلی هم شده باشد. در داخل «در» بر همان پاشنه سابق می‌چرخد. پس بهتر است همچنان: بنشینم و صبر پیش گیرم، دنباله کار خویش گیرم.

چرا راه دور برویم؟ آیا در این دیار کسی می‌داند که فرمانده اقتصاد ایران کیست؟ یادمان هست که در زمان دفاع مقدس، همه وزرا و مقامات دولتی گوش به فرمان فرمانده جنگ بودند. گاهی فرمانده جنگ با یک اشاره تمام وزرا را در خوزستان به صف می‌کرد و وزرا موظف بودند تمام امکانات وزارتخانه خود را در حوزه ای که فرمانده جنگ صلاح می داند بسیج کنند. با این حال بر سرنوشت جنگ آن رفت که رفت. اکنون جنگ به عرصه اقتصاد منتقل شده است. امروز جنگ اقتصادی بسیار خطرناک تر از جنگ تحمیلی است. بیکاری و تورم روزاروز اخلاق و اعتقاد، روحیه و نشاط، ایمان و امید جامعه را نشانه رفته است و تخریب می کند. و زودا که هفت میلیون ایرانی بدون شغل یعنی جمعیت در سن کار اما بدون کار (شامل بیکاران و کسانی که ناامید از یافتن شغل از بازار کار خارج شده اند) به مطالبه گری برخیزند و از هر بهانه ای برای در هم ریزی بهره ببرند. فقط نگاهی به داده‌های سرشماری عمومی نفوس و مسکن کافی است که ما را هراسان کند. در میان جمعیت جوان کشور (۱۵ تا ۲۹ سال) در سال ۱۳۹۰ دو میلیون و ۲۲۰ هزار بیکار و چهار میلیون و ۱۴۰ هزار جوان نیت (NEET)۲ یا جوان «بی شام» (یعنی جوان بی شغل، بی آموزش، بی مهارت = بی ش-آ-م) وجود دارد. بر اساس این آمار، اکنون در سال ۱۳۹۴ باید گفت بیش از هفت میلیون جوان بیکار و «بی شام» داریم که در سنین بین ۱۵ تا ۲۹ سال قرار دارند و این چیزی نیست جز یک بمب ساعتی که فقط هنوز ساعتش انفجارش فرا نرسیده است.

آیا در عرصه‌ی جنگ امروز  یعنی عمیق ترین رکود اقتصادی ایران پس از جنگ جهانی دوم که هفتاد و هشت میلیون ایرانی را به عسرت نشانده است و بیکاری که افق زندگی هفت میلیون جوان را تیره و تار کرده است، نظامیان ما گوش به فرمان فرمانده اقتصادند؟ آیا امروز وزیر اقتصاد می تواند فرماندهان نظامی  را به خط کند و دستور دهد که نظامیان از فلان عرصه اقتصاد خارج شوند، سرمایه‌ّی بهمان شرکت شان را به کدام حوزه ببرند، حسابهای مالی‌شان را شفاف کنند، مالیات هایشان را بدهند، اسکله‌های غیررسمی را تعطیل کنند، در بازار ارز وارد نشوند، بانک‌ّهایشان را تعطیل کنند و سرمایه‌هایشان را در مسیر خروج از رکود به کار گیرند؟

 یادمان نرود که در جنگ، منابع اقتصادی ما تهی نشده بود، و ذخایر اخلاقی و سرمایه‌های اجتماعی ما در اوج بود. اما اکنون ما با تهی شدگی منابع اقتصادی و اجتماعی نیز روبه‌روییم. حالا فرمانده اقتصاد که می‌خواهد در شرایط تهی شدگی منابع، اقتصاد را مدیریت کند، مگر بدون حمایت همه جانبه همه ارکان و بخش‌ّهای نظام سیاسی می‌تواند؟

راستی وقتی فرمانده سپاه، خود را موظف می‌بیند که هرگاه رئیس‌جمهور اظهار نظری می‌کند که او نمی‌پسندد بلافاصله جوابش را در یک سخنرانی و از پشت تریبون عمومی بدهد، آیا نمی‌داند که با این کارش پنجره شکسته‌ای گشوده است که از درون آن دارد به چهره اقتصاد ایران اسید می‌پاشد؟ یعنی با این کارش چهره آینده اقتصاد ایران را تیره و مخدوش می‌کند و به فعالان اقتصادی پیام می‌دهد که رئیس جمهور در ایران کاره‌ای نیست و حتی حق اظهار نظر در مورد یک بند قانون اساسی را هم ندارد چه رسد به این که مطابق اصل ۱۱۳ قانون اساسی بتواند مسئولیتش در نظارت بر اجرای قانون اساسی را به نحو احسن به انجام رساند. بنابراین مبادا به قول و قرارهایش دل ببندید. اگر هم برای راه‌اندازی یک فعالیت اقتصادی به شما وامی داد، آن را  بگیرید و دلار و سکه و زمین بخرید، چون به زودی در انتخابات بعدی تنش‌های سیاسی بین ما بالا می‌گیرد و در نتیجه اقتصاد هم وارد تلاطمات تازه‌ای می شود که معلوم نیست چه به سر تولید شما بیاید. پس ارز و طلا بخرید تا آسیبی نبینید.

در واقع مردم از طریق پنجره‌‌ی شکسته‌ای که فرمانده سپاه در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌هایش نشان می‌دهد در می‌یابند که دولت فرمانده اقتصاد نیست؛ با این برخوردها مردم متوجه می‌شوند که قطعا دولت نمیتواند بر اسکله های غیررسمی که در دست نیروهای نظامی است نظارت کند؛ و دولت قطعا نمی‌تواند بر فعالیت اقتصادی موسسات وابسته به نظامیان نظارت کند؛ و بی‌گمان نمی‌تواند از موسسات اقتصادی آنها مالیات بگیرد؛ و نمی‌تواند سرمایه‌های عظیم آنها را در جهت خروج اقتصاد ایران از رکود به کار بگیرد؛ و نمی‌تواند بر موسسات مالی و بانکی آنها نظارت کند؛ و این ها همه یعنی حکمرانی شایسته و تدبیر عقلانی امور در این دیار شکست خورده است.

مردم وقتی پنجره شکسته فرمانده سپاه را در کنار پنجره شکسته گروههای فشار و در کنار نیش و کنایه‌های امامان جمعه شهرها و در کنار مواضع سایر بخش‌های نظام می‌گذارند در می‌یابند که نظام سیاسی برای خروج اقتصاد از رکود، پشت دولت نیست و به طور شهودی احساس می‌کنند که دولت در مدیریت اقتصاد تنهاست و موفق نخواهد شد.

آری این همه پنجره شکسته، چهره اقتصاد ایران را به شکل چهره‌ای سوخته از اسید بی ثباتی و بی‌اعتمادی درآورده است و چنین شده است که اقتصاد  ایران وارد فضای «نااطمینانی» شده است و وقتی اقتصادی وارد فضای «نا اطمینانی» شود یعنی فعلا نباید امیدی به مشارکت جدی بخش خصوصی در عرصه فعالیت واقعی تولیدی داشت.

۴- اقتصاد ایران در چنگال «نااطمینانی»

در یک کلام، وقتی تعداد پنجره های شکسته انبوه می‌شود، خواه از جنس بی سرانجام ماندن پرونده اسید‌پاشی به بانوان ما باشد یا از جنس مالیات ندادن نهادهای اقتصادی نظامیان، یا از جنس عدم پخش مستقیم سخنان رئیس‌جمهور در مجامع مختلف از سوی صدا و سیما و به رخ کشیدن این واقعیت که رئیس‌جمهور در این دیار هیچ کاره است، همگی با هم به منزله کارخانه تولید «نا اطمینانی» در جامعه عمل می‌کنند.

 زندگی اجتماعی در همه جوامع دارای مخاطره یا «ریسک» است. ریسک، خطری است که ما از قبل می‌شناسیم و حتی احتمال وقوع آن را هم می‌دانیم. اما «نا اطمینانی» خطری است که نه آن را می‌شناسیم و نه احتمالش را می‌دانیم. آنچه زندگی  مردم را خواه سرمایه‌گذار، خواه خانم خانه‌دار و خواه مقام سیاسی زمین‌گیر می‌کند و قدرت تصمیم گیری را از آنها می‌ستاند، «نا اطمینانی» است. ریسک این است که مثلا افراد می‌دانند هنگام تردد در خیابان ممکن است تصادف کنند. آنها با در نظر گرفتن این احتمال، باز هم به خیابان می آیند و ریسک آن را می پذیرند. اما «نا اطمینانی» وقتی است که تو ندانی اکنون که از خانه بیرون می‌روی با چه سرنوشتی رو‌به‌روی می شوی. تو را می‌دزدند یا به صورتت اسید می‌پاشند، یا در یک انفجاری کشته می‌شوی. عدم توجه، عدم پیگیری و بی‌نتیجگی اقدامات نهادهای مسئول در این زمینه‌ها به معنی ناتوانی حکومت در حذف نااطمینانی از زندگی مردم است. و کم‌کم این گونه پدیده‌ها و حوادث، نمادی می شود بر وجود گسترده نااطمینانی در زندگی اجتماعی و اقتصادی مردم.

ریسک در یک اقتصاد یا جامعه مانند وجود پیچ‌ها یا دست‌اندازهای زیاد در یک جاده است. اما نااطمینانی مانند وجود مه غلیظ است. وقتی جاده ای پر از دست انداز و پیچ‌های خطرناک باشد، ما رفتن را متوقف نمی‌کنیم، می رویم اما آهسته می رویم. اما وقتی جاده ای انباشته از مه است، خطر تصادف یا سقوط، قطعی است. پس بهتر است هیچ حرکتی نکنیم. نااطمینانی، امکان تصمیم گیری عقلانی و برنامه‌ریزی را از فعالین اقتصادی می‌گیرد و اقتصاد را متوقف می‌کند. در شرایط نااطمینانی، مردم در ضمیر ناخودآگاه خود می‌گویند دولتی که نمی‌تواند جلو نااطمینانی حاصل از اسیدپاشی، یا حمله گروههای فشار را بگیرد از کجا معلوم که بتواند جلو ایجاد نااطمینانی توسط نهادهای اقتصادی خاص را بگیرد. دولتی که نمی‌تواند فعالیت یک موسسه مالی که در آن فساد گسترده رخ داده است را بگیرد، از کجا معلوم که وقتی ما وارد فعالیت اقتصادی شدیم بتواند از ما حمایت کند؟ آنان در ضمیر ناخودآگاه خود می‌پرسند اگر پس از توافق اتمی ما به بورس هجوم بردیم و سهام خریدیم و پس از آن تعدادی شرکت وابسته به نهادهای خاص شروع به عرضه گسترده سهام کردند و بورس را به سقوط کشاندند از کجا معلوم که دولت بتواند از ما حمایت کند؟ اگر ما دلارهای خود را در بازار عرضه کردیم و نرخ دلار کاهش یافت از کجا معلوم که برخی نهادهای اقتصادی که به اسکله‌های غیررسمی دسترسی دارند شروع به خرید انبوه دلارهای ارزان ما نکنند و دست به واردات انبوه نزنند و دوباره دلار را گران نکنند؟ پس بهتر است ما فعلا از هرگونه تصمیمی دست نگهداریم ببینیم چه می شود. بنابراین بهتر است «بنشینم و صبر پیش گیرم، دنباله کار خویش گیرم». آنچه باید توجه داشت این است که این جمع بندیِ «بنشینم و صبر پیش گیرم....»، نیز یک جمع بندی عقلانی است، اما از نوع «عقلانیت معنایی».

۵- تصمیم گیری در پناه «عقل معنایی»

علم اقتصاد فرض می کند همه افراد به هنگام تصمیم‌گیری اقتصادی، عقلانی عمل می‌کنند و منظورش هم «عقلانیت ابزاری» است به این معنی که مردم با به کار گیری منطق عقلی، محاسبه می‌کنند که برای رسیدن به اهدافشان با چه «ابزاری» و به چه شیوه ای  عمل کنند که بهترین (سریع ترین، کم هزینه ترین، پرمنفعت ترین، ساده‌ترین و...) نتیجه را بگیرند. با همین استدلال می‌گوید که مردم بین گزینه‌های مختلف اقتصادی آن را انتخاب می کنند که بیشترین منفعت را برای آنها ایجاد کند. اما علم اقتصاد مرسوم تصریح نمی کند که خیلی از تصمیمات در شرایط عادی گرفته نمی‌شوند و خیلی از آنها هم که در شرایط عادی گرفته می‌شوند با محاسبه سود و زیان گرفته نمی‌شوند. آری مردم وقتی در شرایط عادی هستند برای تصمیمات خود همان محاسبات دو دوتا چهارتایی را دارند. اما مردم وقتی عصبانی یا هیجانی هستند دیگر آن محاسبات را ندارند بلکه یکباره تصمیماتی می‌گیرند که ممکن است عقلانی هم نباشد. وقتی عزیزتان در اغماست و پزشکان گفته‌اند به زودی فوت خواهد کرد اگر گفته شود که با فلان داروی بسیار گران قیمت می شود دو سه روز او را در همین حالت اغما بیشتر زنده نگهداشت، اصلا محاسبه نمی‌کنید که دو سه روز بیشتر زنده ماندن بیماری که در اغماست، چه منفعتی برای خود بیمار یا برای اطرافیان دارد؟ بلکه بی درنگ آن دارو را تهیه می‌کنید.

حتی برخی وقت ها در شرایط هیجانی هم نیستید اما تصمیماتی می‌گیرید که هیچ محاسبه منفعتی در آن نیست. مثلا وامی از بانک گرفته اید که یک فعالیت ‌اقتصادی کوچک خدماتی راه اندازی کنید. فهرستی از مشاغل مختلف کوچک مقیاس خدماتی را همراه با درآمد متوسط آنها تهیه می‌کنید. فرض کنید در فهرست مشاغل شما مشاغلی نظیر قصابی و فروش کله‌پاچه، دارای بالاترین درآمدها هستند؛ و مشاغلی نظیر کتابفروشی و فروش لوازم ورزشی دارای کمترین درآمد هستند. اگر شما به لحاظ ساختار روانی و روحیات خود نتوانید با مشاغلی نظیر قصابی و فروش کله‌پاچه ارتباط بگیرید بی درنگ و بدون توجه به درآمد بالای آنها، این گزینه‌ها را از فهرست مشاغل انتخابی خود کنار می‌گذارید. در واقع این مشاغل برای شما «معنی‌دار» نیستند. یعنی احساس می کنید تلاش و زندگی‌تان با این مشاغل معنی‌دار نمی شوند گرچه ممکن است با این مشاغل به درآمد و رفاه بالایی هم برسید. اقتصاددانان نهادگرا می‌گویند این گونه تصمیمات هم عقلانی هستند، اما از نوع «عقلانیت معنایی». شاید اگر عنوان «عقل شهودی» را به کار ببریم برای ما ملموس‌تر باشد.

بخش بزرگی از تصمیمات ما در زندگی‌مان بر اساس «عقلانیت معنایی» اتخاذ می‌شود نه «عقلانیت ابزاری». هر‌چه تصمیمات برای ما مهم تر و بر زندگی بلندمدتمان اثر گذار‌تر باشند احتمال این که ما به جای عقلانیت ابزاری (یعنی محاسبات منفعتی حسابگرانه) از عقلانیت معنایی استفاده کنیم بیشتر می شود.

اکنون باید توجه کرد که مردم برای برنامه‌ریزی اقتصادی یعنی تصمیم‌گیری بلند‌مدت اقتصادی بر پایه عقلانیت ابزاری، نیازمند تحقق دو شرط هستند: نخست وجود یک افق با ثبات و قابل اعتماد در پیش روی آنها که مثلا احساس کنند با سرمایه‌گذاری در فلان پروژه حداقل ده سال آینده می‌توانند در این کسب و کار فعالیت کنند؛ و دوم در دسترس بودن اطلاعات درست و قابل اعتماد. اگر این دو شرط وجود نداشته باشد، مردم نمی توانند از عقلانیت محاسبه‌گر ابزاری خود استفاده کنند. وقتی مردم نمی‌دانند این نرخ تورمی که دولت اعلام کرده است درست است یا نه؛ وقتی نمی دانند که نرخ ارز فعلی تا کی دوام می‌آورد و احتمال آن را بدهند که چند ماه دیگر با یک تصمیم دولتی یا یک تبانی گروههای پشت پرده، نرخ ارز جهش کند؛ وقتی نمی‌دانند این شمشیرهایی که از اکنون برای انتخابات مجلس آخته شده است برای کشور چه سرانجامی خواهد داشت؛ وقتی نمی‌دانند آقای روحانی تا پایان همین دوره‌ اولش دوام خواهد آورد یا نه؛ و اگر آقای روحانی در دوره بعدی کاندیدا شود تایید صلاحیت می شود یا نه؛ و صدها اگر دیگر از این دست، مردم را به سمت استفاده از «عقلانیت معنایی» سوق می دهد. یعنی دیگر محاسبه نمی کنند، عقلانیت معنایی به آنها می‌گوید فعلا سرمایه‌گذاری تولیدی معنایی ندارد؛ فعلا رفتن به سمت تولید صادراتی معنایی ندارد؛ گرچه تفاهم اتمی انجام شده است اما هیچ چیز معلوم نیست پس فعلا خرید سهام معنایی ندارد؛ فعلا فروش دلارهایت معنایی ندارد؛ درست است که مسکن در رکود است اما فروش آن و بردن سرمایه‌ آن به سمت تولید هم معنایی ندارد؛ و صدها «معنایی ندارد» از این دست. و چنین می‌شود که یک جامعه وارد «فاز بی عملی» می شود. جامعه امروز ما منفعل نیست، بلکه غلبه عقل معنایی در همه حوزه‌ها، آن را به «اغما» برده است. و به همین دلیل است که من وضعیت امروز جامعه ایران را «جامعه مارینه» می‌نامم.

۶- به سوی جامعه‌ مارینه

همیشه همه انسانها بخشی از «تصمیمات مهم» زندگی خود را با عقلانیت معنایی می گیرند. ما معمولا در ازدواج، در طلاق، در مهاجرت،‌ در تغییر مذهب در پذیرش یک نظریه یا ایدئولوژی و نظایر این ها با محاسبات عقل ابزاری کاری نداریم و به «معنی‌داری» آن اقدامات نگاه می کنیم. مثلا اکثریت ما (انسانهای عادی) با فردی ازدواج می کنیم که زندگی با او برای ما معنی‌دار است نه این که زندگی با او برای ما منافع مادی بیشتری خواهد داشت. پس طبیعی است که بخشی از رفتارهای ما بر عقلانیت معنایی استوار باشد. اما وقتی شرایط جامعه در بلندمدت چنان بی ثبات و بی افق باشد و اطلاعات چنان غیر قابل اعتماد باشد که مردم عادت کنند که «بیشتر» تصمیمات مهم زندگی خود را با عقلانیت معنایی اتخاذ کنند آنگاه می توان گفت با یک «جامعه مارینه» روبه‌رو هستیم.

            جامعه مارینه، نه فعال است نه منفعل. واژه «مارینه» را من از ترکیب دو واژه «مادینه» و «نرینه» به عنوان مفاهیم «دهندگی» و «پذیرندگی» ساخته‌ام. مارینه موجودی است که نه مادینه است و نه نرینه، نه دهنده است نه پذیرنده، نه کنشگر فعال است و نه منفعل. بیماری را در نظر بگیرید که در مورد بیماری‌اش فعال عمل می‌کند یعنی نه تنها برای معالجه به پزشک مراجعه می‌کند بلکه خودش به طور فعال با پزشک تعامل می‌کند و حتی به پزشک خط می‌دهد که مشکلش کجاست و چیست و برای حل آن هم راه حل پیشنهاد می‌دهد. این یک بیمار فعال و کنشگر است. بیمار دیگری نیز ممکن است حتی برای معالجه به پزشک هم مراجعه نکند و وقتی دیگران برای او اقدام می‌کنند او فقط بیماری اش را به پزشک عرضه کند و از او نسخه بگیرد. گرچه ممکن است او به نسخه پزشک هم عمل کند اما او یک بیمار منفعل است. بیمار دیگری نیز هست که به اغما رفته است و حتی در مورد بیماری اش با پزشک گفت و گو هم نمی‌کند و دستورات پزشک را هم اجرا نمی‌کند. جامعه مارینه جامعه ای  است که نه تنها کنشگری فعال در آن مختل است، بلکه حتی واکنشی هم به کنش دیگران (دولت و سایر نهادهای عمومی) نشان نمی دهد. جامعه ایران در دوره آقای خاتمی روحیه یک کنشگر فعال را داشت؛ در دوره آقای احمدی نژاد به کنشگری منفعل تبدیل شد و اکنون دارد به سوی مارینگی می رود. یعنی شرایط عمومی کشور در یک ربع قرن اخیر آرام آرام به سمتی رفته است که جامعه را به این جا رسانده است. هیچ دولتی به تنهایی مقصر نیست. کل نظام سیاسی در این ربع قرن در مسیری بوده است که بی ثباتی های مکرر تولید کرده است و بی اعتمادی آفریده است و افق های آینده را محدود کرده است و بنابراین جامعه آرام آرام به سوی مارینگی رفته است.

وقتی می‌گوییم «جامعه»، روشن است که صددرصد افراد و نهادها را نمی گوییم بلکه برآیند کلی را می‌گوییم وگرنه در همین شرایط سخت هم هنوز برخی کارآفرینان کشور با روحیه و امید بالایی در حال فعالیتند. اما برآیند همه این ها این شده است که علی رغم تزریق یک هزار میلیارد دلار به اقتصاد ایران در ده سال گذشته، نرخ رشد اشتغال در ایران صفر بوده است و اشتغال در این ده سال تغییر محسوسی نکرده است. مارینگی یعنی همین که شما حجم زیادی غذا بخورید اما بدن شما و اکنشی نشان ندهد و رشد نکند. این یعنی سازوکارهای فعال و پیش برنده و بهبود دهنده در سیستم شما از کار افتاده است.

            جامعه فعال مشکلات را می بیند و واکنش نشان می دهد. جامعه منفعل مشکلات را می بیند اما واکنشی نشان نمی دهد. جامعه مارینه اصولا مشکلات را نمی بیند و از دیدن آنها فرار می‌کند. جوانان ما روزی به امید تحول در این جامعه در جبهه‌های جنگ و بعدها در فعالیت های سیاسی و اجتماعی حضور پررنگی داشتند. بعدها کم کم حضورشان در حد اعتراضات گاه به گاه محدود شد. الان جوانها دیگر اعتراض هم نمی‌کنند. یا همه چیز را مسخره می‌کنند یا اصولا خودشان را به ندیدن می زنند یا تلاش می‌کنند به هر شیوه‌ای از کشور بروند. این که جامعه‌ای به تولید انبوه جوک و مسخرگی و لودگی روی می‌آورد نشانه های یک جامعه مارینه است.

در سالهای اخیر بیشتر فعالین اقتصادی که برای مشاوره به من مراجعه کرده اند سوالشان این نبوده است که سرمایه شان را در کدام فعالیت تولیدی به کار بگیرند که آینده بهتری داشته باشد و سود بیشتری ببرند. بلکه معمولا می‌گفته اند ما دیگر دنبال سود نیستیم فقط می خواهیم سرمایه مان را به صورتی بین دارایی‌های مختلف تقسیم کنیم که ارزش آن حفظ شود و از این پس می خواهیم دنبال یک زندگی آرام و بی استرس باشیم. این همان بیماری مارینگی است که به جان کارآفرینان ما نیز افتاده است. اقتصاد ما دچار بیماری هلندی است و اکنون جامعه ما دارد دچار بیماری مارینگی نیز می شود.

            گرچه ممکن است برخی از مقامات ما از این وضعیت خشنود باشند و آن را نشانه ثبات و امنیت و فقدان هرگونه اعتراض و مساله اجماعی تلقی کنند، اما چنین نیست. این سکوتِ ترسناکی است. این بیمارِ به اغما رفته روزی با یک حادثه یا شوک به هوش خواهد آمد و آنگاه دیگر مدیریت پذیر نخواهد بود. «مارین» در زبان پارسی به معنی «مارلاخ» یا «جای پر از مار» نیز هست. جامعه ما اکنون به سان ماری است که به خواب دوره پیش از پوست اندازی رفته است. نمی دانیم وقتی بیدار شود چه موجودی از این پوست بیرون خواهد آمد. مبادا آن شود که در افسانه «ویس و رامین» می خوانیم:

رهت مارین و کُهسارت پلنگین            گیا و سنگش از خون تو رنگین

۷- دستبوسی ناموس قانون

من نیز در این نوشته عنان قلم خود را به دست «عقل معنایی» داده ام. یعنی آن را می نویسم که برایم معنی‌دار است نه آنچه برای من منفعت بیشتری دارد. و البته کوشیدم که قلمم به مارینگی گرفتار نشود. همه سخن من این بود که جامعه ما گرفتار گروهها و رفتارها و بازیگران و سیاستمدارانی شده است که از طریق نمایش پنجره‌های شکسته‌ای که القای نزاع و باز تولید نااطمینانی می‌کند، به چهره  اقتصاد ملی ما اسید می‌پاشند و نمی‌گذارند در چهره این اقتصاد، نشاط و امید جوانه بزند. آنگاه وقتی نااطمینانی‌ّها فراوان و بلندمدت شد مردم به عقل معنایی پناه می برند و بنابراین هیچ تصمیم اقتصادی بلندمدتی قابل اتخاذ نخواهد بود. و وقتی عقل معنایی بخش اعظم تصمیمات مهم زندگی ما را تسخیر کرد، جامعه به سمت مارینگی می رود و  سرانجام مارینگی نیز قابل پیش بینی نیست. و دولت روحانی تا فکری برای این پنجره های شکسته نکند، طَرْفی از سیاست‌های اقتصادی اش نخواهد بست. و البته می‌دانیم تا عزمی در نظام سیاسی ایجاد نشود این پنجره های شکسته، بسته نخواهد.

پس طبیعی است که مردم پس از تفاهم اتمی، برای خرید سهام به بازار هجوم نبرند و برای فروش ارز عجله نکنند و سرمایه‌گذاران برای سرمایه‌گذاری صف نکشند و تولیدکنندگان هیچ واکنشی به تفاهم اتمی نشان ندهند و هیچ ایرانی سرمایه‌هایش را به ایران باز نگرداند و موج مهاجرت جوانان کاستی نگیرد.

بنابراین مشکل اقتصاد ما پول نیست، که در ده سال گذشته نقدینگی اش ده برابر شده است؛ سرمایه نیست، که شهرک‌ّهای صنعتی ما تا چهار برابر ظرفیت لازم در خودشان سرمایه انباشته اند؛ نیروی انسانی نیست، که چندین میلیون فارغ التحصیل بیکار منتظر یک اشاره بخش تولیدند؛ دلار نیست که در دهسال گذشته یک هزار میلیارد دلار به معده‌اش تزریق کرده ایم. مشکل اقتصاد ما چیزی از جنس امید، چیزی از جنس اعتماد، چیزی از جنس قانون، چیزی  از جنس حکمرانی شایسته و چیزی از جنس شفافیت است.

ما چاره ای نداریم جز آن که به سمت بازسازی چهره اسید پاشی شده اقتصادمان حرکت کنیم. و برای باز سازی این چهره باید از اعتماد سازی به نظام حکمرانی شروع کنیم و البته ایجاد اقتدار واقعی در قدرت قانونی دولت به عنوان نماینده حکمرانی عمومی، شرط لازم و نقطه آغازین بازسازی اعتماد و ایجاد امید به آینده اقتصاد ایران است. پس پیگیری و به سرانجام رساندن و مجازات عاملان پرونده هایی نظیر اسیدپاشی به بانوان اصفهانی نمادهایی از اقتدار حکمرانی عمومی و زمینه ای برای اعتماد به دولت و رئيس جمهور است. من اگر جای آقای روحانی بودم یک هفته به اصفهان کوچ می‌کردم و در میدان نقش جهان چادر می زدم و همه دستگاههای مسئول را فرامی‌خواندم تا عاملان اسیدپاشی دستگیر و تحویل قوه قضاییه شوند و آنگاه به تهران بازمی گشتم. دقت کنید که هم این پیشنهاد من نمادین است و هم اگر رئیس جمهور چنان کاری کند، نمادی است از عزم و اقتدار حکمرانی برای تحول در شرایط کنونی. در این صورت است که مردم در ضمیر خویش خواهند گفت: روحانی می‌تواند پنجره‌های شکسته اقتصاد و جامعه ایران را ترمیم کند.

قطار توسعه‌ی ایران گرچه به علت وجود مشکلات ساختاری در موتورش نمی‌تواند با سرعت مناسبی حرکت کند، اما بدون ترمیم پنجره‌های شکسته آن، شروع به حرکت نخواهد کرد، چون هیچ مسافری سوار آن نخواهد شد. اگر رئیس‌جمهور پای سخن و فرمانش در مورد پروند اسیدپاشی نایستد، آیا می تواند در مورد وعده هایش در انتخابات بایستد؟ آیا می تواند پای سخنش برای  همه‌پرسی بایستد؟ آیا می تواند در مورد دستورش برای رسیدگی به بورسیه های غیرقانونی بایستد؟ آیا می‌تواند در مورد وعده اش برای مبارزه با فساد بایستد؟ آیا می تواند روی تصویب و اجرای لایحه حقوق شهروندی‌اش پای بفشارد؟ و آیا می‌تواند درباره وظیفه اش برای نظارت بر اجرای قانون اساسی پایدرای کند؟

آری از همین کارهای ظاهراً کوچک است که مردم کم‌کم اعتماد پیدا می کنند و اعتقاد می یابند که قانون در این کشور نوموس (ناموس) شده است و دولت توانایی حفاظت از ناموس قانون را دارد. و قانون می تواند حکمرانی واقعی داشته باشد و رئیس جمهور اقتدار دارد که قانون را اعمال کند.

در غیر این صورت این همه پنجره شکسته که در جامعه ما هست، پیامی است به سرمایه‌گذاران ما که اقتصاد ایران «چهره ندارد» و معلوم نیست کیست و چیست. یعنی نمود امروز و نماد فردای این اقتصاد مخدوش است. این ها همه یعنی اسیدپاشی به چهره اقتصاد ایران و مخدوش کردن چهره آینده جامعه ایران. آقای روحانی باید این چهره را بازسازی کند و البته تا کل قوای نظام سیاسی با اجماع و عزم در این کار ایشان را به طور قاطع حمایت نکند، دولت یازدهم در بازسازی اقتصاد بی چهره ایران شکست خواهد خورد. روشن است که نقشی که مقام معظم رهبری می‌توانند در ایجاد اجماع و عزم در نظام سیاسی برای ترمیم این پنجره‌های شکسته ایفا کنند، نقشی یگانه و بی‌بدیل خواهد بود. و البته اگر نظام سیاسی می‌خواهد از بحران‌های عظیم در پیش رو در حوزه های اقتصادی و اجتماعی و زیست محیطی به سلامت عبور کند، باید کمک کند تا  این چهره بازسازی شود و البته فرصت چندانی هم باقی نیست، که هر «آن» ممکن است جامعه مارینه، پوست بیندازد و بیدار شود.

۸- و اما سخن آخر

عزیزان حاضر در نشست «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیبهای آن»، اگر سخنم به درازا کشید پوزش مرا بپذیرید. قرار بود برای قرائت در جلسه شما نوشته‌کوتاهی ارسال کنم. اما در طول این نوشتار هرگاه به یاد بانوانی می‌افتادم که در رخدادی ناجوانمردانه «رخ‌»‌هایشان را دادند و ما حتی نتوانستیم نامشان را بدانیم تا با آنان همدردی و از آنان حمایت کنیم، آتش اندوه از وجودم زبانه می‌کشید و تیزی این آتش به قلمم نیز سرایت می‌کرد.

اجازه می‌خواهم تا در پایان از نهادهای مدنی برگزار کننده این نشست، تقاضا ‌کنم که تا زمانی که پرونده اسیدپاشی به بانوان اصفهانی به سرانجامی روشن و قابل قبول نرسیده است، در سالگرد این واقعه جانسوز همه ساله نشستی برگزار کنند تا صاحب‌نظران کشور ضمن تحلیل پیامدهای مختلف این پدیده،  گفت‌وگوی اجتماعی در باب پنجره‌های شکسته‌ای  که جامعه ما را به یک جامعه ورشکسته تبدیل کرده است، تداوم بخشند. ما نباید منتظر دولتمردان بمانیم. ما باید خودمان گفت‌وگو درباب مسائلمان را آغاز کنیم و هر کس در حد مقدورات خویش دست به کنشگری فعال اجتماعی بزند.

شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی     /      فردی از خویش برون آید و کاری بکند؟

در این نوشتار گرچه خطاب من پی‌درپی به آقای روحانی بود ولی همه ما می‌دانیم که دست ایشان در پیگیری مساله اسید‌پاشی و مسائلی نظیر آن بسته است. اما کسی  چون من نیز چاره ای ندارد جز آن که رئیس‌جمهور را که مطابق قانون اساسی باید بر اجرای قانون اساسی نظارت کند، مخاطب قرار دهد. بنابراین دستکم من، هم برای انجام وظیفه شهروندی‌‌ام و هم برای کمک به آقای روحانی در جهت پیگیری این پرونده و ترمیم یکی از پنجره‌های شکسته، از این پس هر نوشته‌ عمومی که منتشر خواهم کرد را صرف نظر از موضوع آن - با این پرسش به پایان خواهم برد: «راستی از پرونده اسیدپاشی به بانوان اصفهانی چه خبر؟».

والعاقبه للمتقین.

محسن رِنـانی دانشگاه اصفهان

 ۱۵ مرداد ۱۳۹۴


پاورقی‌ها:

۱- من با واژه «بی‌حجابی» موافق نیستم، چرا که در هیچ خیابانی در ایران بانوی بی‌حجاب نمی بینیم؛ زنانی را می بینیم که «شکل تازه‌»ای از حجاب را برگزیده‌اند که من به آن «نو حجاب» می‌گویم. بانوان بی‌حجاب را تنها در ساحل دریا در کشورهای غربی می‌توان دید.

2- ترجمه عبارت(Not in Education, Employment, or Training)به معنی جوانانی که ترک تحصیل کرده اند، دنبال اشتغال نیستند و در پی مهارت آموزی هم نیستند.

 


 مدل تحلیل نهادی مستخرج از مقاله «اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران»

 


توضیح عکس ابتدای صفحه:

این تصویر یک اثر هنری چند رسانه ای است که توسط مهدی وفامهر در نمایشگاهی با عنوان (رخ داد) ارایه شده است. بارکد روی تصویر از نوع qr است که با نرم افزارهای مخصوص بارکد خوان (قابل نصب بر روی گوشیهای تلفن همراه) و یا سایتهای بارکد خوان قابل خواندن و محتوای آن قابل نمایش است.این تصویر یکی از آثار نمایشگاهی است گروهی که توسط هنرمندان اصفهان و با توجه به حوادث اسید پاشی اصفهان ورویدادهای پس از آن در اصفهان برپا گردید. دیگر آثار این نمایشگاه در این آدرس قابل مشاهده است.

 


رسانه‌هایی که مطلب «اسیدپاشی به چهره اقتصاد ایران‌» را بازنشر کرده‌اند:

سایت تحلیلی خبری اقتصاد نیوز

سایت اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران

جمعیت تولیدگرایان ایران

روزنامه اصفهان امروز (۳۱ شهریور ۱۳۹۴): قسمت نخست - قسمت دوم

پایگاه خبری کلید ملی

سایت تحلیلی نیلوفر

سایت بوی باران

سایت نوروز

سایت عصر نو    

سایت ندای آزادی

 

 

نظرات  

-5 # یاداوریبینام 1394-09-03 11:30
با سلام و وقت بخیر
جالب بود و کمی یکطرفه! ب.ز م. ه م.ه و خیلی های دیگر نه سپاهی و نظامی که یسشتر به دولتمردان وصل اند و مردم همیشه نگران اند در دوران خاتمی جز جنجال سیاسی در کشور چیزی ندیدیم انگار فقط کشور مشکل سیساست دارد نه آنوقت که همین حالا نیز، جامعه ما دانشجوی ما فقط بدنبال حاشیه هستند انگار نه انگار که متنی نیز هست
نقل قول
+1 # حرف دلصادق 1394-08-23 20:02
بااین مملکت داریشون میخوان نظر مردم را جلب کنند. تو سر در این دولت بااین سرانش.واقعا تاسف میخورم که تواین مملکت به دنیا اومدم.مای بی بی 22000هزارتومان.اجاره خانه600هزارتومان که سال به سال خداروشکر اضافه میشه.گوشت30000هزارتومان که 4ماهه نتونستم نیم کیلو حداقل برای بچم بخرم.میوه در حد هندوانه.شبها شام نمیخوریم چون باید روزی یک وعده اینم ظهرهاپاسفره بنشینیم.یک موتور داریم که ترجیح میدم پیاده برم چون اونم هزینه داره.نان خداروشکر روز به روز رو به افزایش هست دانه ای500تومان.حقوق اداره کاری 800هزارتومان.شما قضاوت کنید من با این حقوق چکار کنم.بچه بزرگ کنم-اجاره خانه بدم-گوشت بخرم-هر کی میدونه یه راهکار به من در مونده تو این مملکت بده.واقعا شرمنده زن وبچه کوچکم هستم.(ان شالله با فرج امام زمان)
نقل قول
0 # هارای 1394-07-28 20:33
سلام.
نظرات جدید و نو ارائه دادید اما خواستم بگوییم کار شما دوتا ایراد دارد
1- زیادی از حد یک مطلب را توضیح داد ه اید بطوریکه حواننده سر در گم میشود . می توانستید لپ کلام را خلاصه بگویید.
2-زیادی از حد مسئله اسید پاشی را در متن تکرار کرده اید به طوری که زمانی که خواننده احساس می کند دیگه حرفی از اسید پاشی نیست و درست در لحظه ای که منتظر سخن جدیدی است شما نا خود اگاه گذری می کنید به اسید پاشی و این مسئله خواننده را از موضوع تحلیلی اقتصاد دور می کند.
نقل قول
0 # شفق 1394-07-27 11:55
با سلام خدمت استاد ارجمند
با آنکه بنده با اکثر مطالب تحلیلی شما بخصوص در اعتمادسازی بین مردم موافقم اما نکته ای هست که لازم است به آن توجه فرمائید و آن اینکه در تعابیرتان از دو فرد یا گروه یکسان و بی غرض باشد.که اینگونه به نظر نمی رسد. مثلا جنابعالی ناکامی احمدی نژاد در حل مسائل اقتصادی و سیاسی را بی تدبیری خواندی اما ناکامی روحانی را دخالت گروهای فشار و عدم همکاری سایر بخشهای نظام! اطلاع رسانی غیر واقعی از تورم و بیکاری دولت قبل را دست کاری در اعداد و ارقام دستگاههای مربوطه خواندی اما اطلاع رسانی این دولت تورم و بیکاری و وضعیت اقتصادی را با جمله ابهام آمیز"درست یا غلط"تعبیر کردی! مفهمو دستکاری در اطلاعات با مفهوم نمی دانند درست هست یا غلط بی نهایت فرق دارد آقای استاد! وقتی آن آقا به زغم شماها می توانست نظر غیر تخصصی خود را در نهاد یا وزارتخانه تخصصی اعمال کند پس این آقا چطور نمی تواند نظر تخصصی خود یا مشاورانش اعمال کند؟ این نشان میدهد که شماها در نظریه پردازیها علاوه بر اتفاق مورد نظر به گوینده یا عامل آن اتفاق نیز نظر دارید و یک اتفاق خاص را از دومجری متفاوت تحلیل می کنید.
نقل قول
-3 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )قاسم 1394-07-27 11:16
سلام جناب آقای استاد گرامی، خدا قوت اما یه خواهش، ذهن جوانان ما از وضعیت نابسامان که ریشه در فرهنگ عمومی دارد و بوجود آورنده این وضعیت اقتصادی اسف بار غیر از حکمرانان بیشتر خود این ملت هستند به ستوه آمده و با فازهای منفی پر است تورا خدا اگر به فکر اصلاح ساختار فکری و سیاسی هستید در نشرهای عمومی مثبت اندیشی را القا کنید تا امید و آرامش به جوانان باز گردد و نقد و انتقاد را محافل و حوزه خودش نشر دهید که این بسیاز ارزنده تر خواهدبود.مگر نه این است که زیبه اندیشان به زیبائی رسند؟؟کمی تامل فرمائید که ریشه این بدبختی ها و کج رویهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در کجاست؟ به عنوان مثال جنابعالی وقتی در تعامل با دانشجویانتان در کلاس و نمره دادن متفاوت عمل میکنید و یا اساتید دیگر وقتی دانشجو موقع آموزش و قبل از کار تبعیض را لمس و مشاهده میکند چطور انتظار دارید فردا که مسئول شده به درستی عمل کند؟ شما اساتید محترم در یک حوزه کوچک در اختیار خودتان چقدر توانستید ارزشهای انسانی را پیاده کنید؟ مگر این مسئولین و حاکمان دست پرورده خود شما وامثال شما نیستند؟ اگر انتقادی هست به خود شما هست که بد آموزش دادید
نقل قول
-4 # امامویردی 1394-07-27 10:53
سلام دکترجان؛ امیدوارم که همه تحلیلهایتان را از روی صداقت و فارق از سیاست زدگی تحریر کرده باشید که در این صورت بسیار ارزشمند است. ولی برخی از مطالب رنگ و بوی سیاست زدگی و حزبگرایی داشت. اگر شما برحسب اتفاق مطلع گردید که مثلا یک معلم برای دادن نمره چیزی می خواهد، آیا روش اصلاح آن این است که درکوچه و بازار جار بزنید که معلمان پول میگیرند و نمره می دهند؟ یا بهتر هست این وضع را به مسئول مربوطه در وزارت خانه منعکس کنید؟ گیرم همه تحلیل شما درست، که البته عمده آن حقیقت است، اما گفتن حقایق آن هم همهشان ازنوع منفی به صورت عمومی آیا جز مسموم کردن فضا و گسترش بی اعتمادی که خود از آن به حق به عنوان آفت اصلی نام برده اید اثرگذاری خواهد داشت؟ آیا جوانی که بیکار و بی پول هست با خواندن مطالب شما نسبت به حاکمیت چه دیدی پیدا میکند؟ آیا با این دید میشود دیگر در او امید بهبودی را ایجاد کرد؟ مگر نه این است که حاکمیت چه در دولت قبل و چه دردولت فعلی از اقتصاددانان دست یاری طلبیده؟پس چرا نظریه واقعی خود را به مرکز اصلی خواهان آن جهت بهره برداری ارائه نکردید؟مطالب شما فی النفسه صحیح ولی بازگوی آن جای خوددارد
نقل قول
+2 # مهدی نوری 1394-07-25 14:03
خدا قوت استاد
بسیاری از نوشته هایتان را خوانده ام.آفرین.قلمتان روان است اما یک نکته:
از پیشرفتها هم بگویید لطفا.زیاد انتقاد میکنید.همیشه انتقاد و گلایه اسان است.دنیای "عمل و اقدام" با دنیای " تئوری و حرف" فاصله ها دارد.
استاد ممنون میشویم اگر لیست 10 کتاب برتر زندگیتان را برای بنده و مخاطبانتان بنویسید لطفا.منظور کتابهایی است که از آنها بیشترین تاثیر را پذیرفته اید...اگرهم حضور ذهن ندارید چندتای اول را لطف کنید...
سپاس بی پایان
نقل قول
+2 # هادی 1394-07-20 12:31
استاد عزیز
صحبت های بسیار جالب و دلنشینی بود،این نکته رو که بنظرم آمد مطرح میکنم که مار در سال 88 در حال پوست اندازی بود که افراد با اهداف خاص مانع از پوست اندازی شدند و بنظر من در آینده خیلی سخت میتواند این مار پوست بیندازد.مشکلات بسیار است بسیار استاد گرامی.
با آرزوی موفقیت
نقل قول
+4 # مکانیک 1394-07-17 03:46
یه مساله تو مکانیک داریم بنام تنش تسلیم.اجسام تا قبل از اینکه به تنش تسلیم برسن در محدوده الاستیک هستن.یعنی هر کششی روی اونها اعمال بشه دوباره به حالت اولیه بر می گردن.اما اگه از محدوده تنش تسلیم رد بشن وارد فضای پلاستیک می شن.یعنی در اثر کشش تغییر شکل پیدا می کنن اما دیگه به حالت اولیه در نمی یان.این داستان ادامه پیدا می کنه تا به تنش پارگی برسیم.تو اون نقطه جسم ولو اینکه یه فلز باشه پاره میشه.درواقع لینها مترادف همون مساله مارینگی اقای دکتره.جامعه ما الان محدوده تنش تسلیم را رد کرده از فضای الاستیک وارد فضای پلاستیک شده.خدا می دونه کی پاره می شیم.
نقل قول
+1 # زضایی 1394-07-16 17:11
دست مریزاد اقای رنانی عزیز. آری حق باشماست؛ ما هنوز نیازمند یک کلمه هستیم؛ قانون. متاسفانه عقل فقهی حاکم از درک این موضوع عاجز است زیرا در گذشته بسر می برد و حالی برایش نمانده است که به زندگی و منطق ساده آن پی ببرد. خدا ایرانیان را از خواب غفلت و ویرانی رها سازد. خدا به شما نیز سلامتی و توانایی دهد. راستی از پرونده اسید پاشی خبر جدیدی هست؟
نقل قول
0 # اصغر 1394-07-15 00:21
سلام ممنون از قلم فرساییتان .
من با مطالعه مقاله شما متوجه شدم به وضعیت مارینه تبدیل شدم و ناخواسته ناخودآگاه دیگران را به این وضعیت تشویق می کنم. دلیل آن را نمی دانستم و همواره گیج و منگ بودم. امیدوارم بتوانم به توشیه انتهایی شما عمل کنم. باز هم ما را با این قبیل فرمایشاتتان هدایت و راهنمایی بفرمایید. در پناه ایزد منان سر بلند و سلامت باشید
به امید دیدار شما
نقل قول
+3 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )علیرضا سمساریلر 1394-07-12 17:45
در خانه اگر کس هست یک حرف بس است. مرسی اقای رهنانی عزیز.
نقل قول
+1 # اعظمي 1394-07-12 16:43
با سلام خدمت استاد فرزانه جناب دكتر رناني، اي كاش شما و مانند شما مسئول تدوين سياستهاي كلي بوديد نه عده اي كه توان و شايستگي اين امر را ندارند هرچند مشكل جامعه ما فقط برنامه نيست كه اجرا بساير مهم تر است و با اين فرهنگ تنبل پروري بعيد است به جايي برسيم... چه بايد كرد. به نظر من هم بايد رفت يا فقط نظاره كرد
نقل قول
+3 # حسن 1394-07-08 22:40
آقای دکتر آیا شما هم در کوچه و بازار زیاد شنیده ای که مردم می گویند خدارا شکر حداقل امنیت برای ما درست کرده اند نمی دانم منظور مردم از این حرف چیست ولی آیا مردم ایران اینقدر بدبخت هستند که از اینکه داعش در کشورشان ناامنی نمی تواند ایحاد کند رازی هستند مگر قرار بود داعش هم برای ما تعیین تکلیف می کرد به نظر من در ایران نه امنیت اقتصادی است نه امنیت روانی نه امنیت فردی و خانوادگی و نه امنیت شغلی و نه امنیت و...
نقل قول
+6 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )بهرام رحمانی 1394-07-08 18:08
با تشکر از استاد گرامی. امیداورم دیگر استادان عالی قدر نیز از حالت مارینگی خارج شد و تک صداهایی مانند شما را با قدرت استدلال خود یاری رسانند
نقل قول
+3 # ایمان 1394-07-07 11:22
انهایی که به دکتر رنانی میگن از اکادمی فاصبه نگیر میشه بفرمایند اکادمی چه گلی به سر کشور زده؟!
نقل قول
+2 # مجتبی 1394-07-06 13:57
احسنت که با اقتصادت نظری می دهی مشکلات کشور حل شود نه اینکه درسی دهی و کاری حل مشکلات نداشته باشی
نقل قول
+1 # اروین 1394-07-05 13:22
از نظر من این مارینگی و این تصمیم گیری بر اساس عقلانیت معنایی جایگرین ابزار های محاسباتی ، باعث ایجاد فتیگ ( پتانسیل ها ) میشود که همراه با تاحیر زمانی اثرات جبران ناپذیری بر جامعه خواهد گذاشت و منجر به یک بی نظمی فزایینده می شود که خود بگونه ای کارایی و الگوی تصمیم گیریریه تکتک افراد جامعه را متاثر خواهد کرد بگونه ای که یک شایعه گوچک باعث اقدام تکتک افراد و تغییر ناگهانی در تقاضا جامعه در موردی بخصوص ، که این خود یک فاجعه تلقی می شود
تحلیل مبنی بر متغیر های جریان و انباشت کتاب business dynamic نویسنده sterman دانشگاه mit
نقل قول
+7 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )م. احمدی 1394-07-04 23:06
ادامه کامنت قبلی:
ضمن این که حتی اگر برداشت شما از «حجاب اسلامی» درست باشد، حجاب اسلامی یک نوع حجاب است. یعنی بقیه زنان عالم حتی در ادیان ابراهیمی که حجاب اسلامی ندارند «بی حجابند»؟
دوستانی که علاقه مند به مطالعه بیشتر در مورد حجاب هستند و بویژه می خواهند بدانند حجاب در زمان پیامبر اکرم (ص) چگونه بوده است را به خواندن کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» دعوت می کنم که در لینک زیر قابل دانلود است:

http://www.bisheh.com/Uploaded/PostFile/634706981419981250.pdf

همچنین نقد کتاب بالا و پاسخ به برخی مطالب آن را می توانید در لینک زیر ببینید:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=276515
نقل قول
+8 # م. احمدی 1394-07-04 22:57
در پاسخ به آقا یا خانم حمیدی:
بحث حجاب بحث اختلافی میان علماست. فقیهی داریم که پوشش مو را فقط تا پشت گردن لازم می داند، و بیش از آن را لازم نمی داند. فقیهی هم داریم که روبنده را هم واجب می داند. دکتر رنانی هم این جا نظر خودشان را گفته اند. بنابراین در این مورد نیازی نیست با هم مجادله کنیم. ضمن این که شما نباید در ترجمه حدیث دستکاری می کردید و در پرانتز از خودتان عبارت (لباس هاى بدن نما و جوراب هاى نازك مى پوشند) را اضافه می کردید. حتی در اول ترجمه هم عبارت (در آینده زنانی پیدا می شوند)‌ را اضافه کرده اید. کجای حدیث می گوید در آینده؟ حدیث می گوید زنانی که این ویژگی‌های ذکر شده را دارند داخل بهشت نمی شوند، که در مورد زنان هر عصری و زنان زمان پیامبر هم صادق است. حالا (با فرض این که اصولا سند این حدیث درست باشد که من تحقیق نکرده ام)، با توجه به بخش دوم حدیث، حدیث دارد وصف زنانی را می کند که ظآهرا پوشیده اند اما برهنه و هوسباز و دلفریب هستند. شاید دارد وصف زنانی را می کند که ظاهرا حجاب دارند اما رفتارشان پر از بی حیایی و هوسبازی و دلفریبی است (والله اعلم).
ادامه در کامنت بعدی ...
نقل قول
-17 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )سیف 1394-07-04 21:08
سلام
برادر من ، اگر هر کشور دیگری را آن گونه که ما را تحریم کردند ،کرده بودند آیا نان خالی هم برای خوردن مردمش باقی می ماند . چرا بی انصافی می کنید . به خدا که این تعریف ها که از شما می کنند روزی که برای حساب پیش خدا حاضر می شوید هیچ به درد شما نخواهد خورد . همان نظامیانی که شما به همه فساد ها متهمشان می کنید اگر این امنیت را ایجاد نکرده بودند ما غیر از وضعیت عراق و سوریه را می داشتیم ؟ آیا از خود نمی پرسید چطور شش قدرت اول جهان برای کسب نظر جمهوری اسلامی این همه وقت صرف کردند؟ آیا این اقتدار را که در تمام تاریخ این مرز و بوم و حتی هیچ کشور دیگری در تاریخ نمونه و سابقه ندارد را نباید قدر دانست و از آن انسانهای از خود گذشته ای که در ورای این مرز و بوم چنین اقتداری را برای ما رقم زده اند که ما می توانیم دستآوردهای علمی جوانان خود را در مواجهه با منفعت طلبی و سلطه جویی قدرت های ظالم جهانی حفظ و حراست کنیم نباید سپاسگزاری کنیم .
نقل قول
+5 # اردوان 1394-07-04 11:09
سلام و درود. بنده از خوانندگان مطالب و نوشته های شما هستم و بسیار پیگیر . ممنون که هستیدو ممنون که ماندید و ممنون که می نویسید برای آبادی ایران.
نقل قول
-9 # سرمایه اجتماعی 1394-07-04 10:17
کاش می دانستید این نامه های پر از احساس بدون عقل ابزاری چه میزان قادر است سرمایه های اجتماعی این مملکت را تخریب کند. کاش سوراخ دعا را پیدا می کردید
نقل قول
-8 # حميدي 1394-07-04 09:13
ببنم منتشر مي کني
نقل قول
-15 # حميدي 1394-07-04 09:12
شما لطفا در مورد موضوعي که تخصص نداري اظهار نظر نفرما. مگر چقدر به مباني و اصول اسلامي آشنا هستي که در مورد حجاب و بي حجابي نظر مي دهي و واژه وضع مي کني. در حديث اين نوع پوشش محرک و نازک را بي حجابي ناميده است :
حدیث (3) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
وَ نِساءٌ كاسياتٌ عارياتٌ مُميلاتٌ مائِلاتٌ رُؤُوسُهُنَّ كَأَسنِمَةِ البُختِ المائِلَةِ لايَدخُلنَ الجَنَّةَ و َلايَجِدنَ ريحَها وَ إنَّ رِيحَها لَيُوجَدُ مِن مَسيرَةِ كَذا وَ كَذا؛


(در آينده) زنانى پيدا مى شوند كه در عين پوشيدگى برهنه اند (لباس هاى بدن نما و جوراب هاى نازك مى پوشند) هوسباز و دلفريب مى باشند، موهاى خود را طورى آرايش مى كنند كه مانند كوهان شتر جلوه مى كند. اينان داخل بهشت نمى شوند و حتى بوى آن را استشمام نمى كنند، با اين كه بوى بهشت از راه بسيار دور شنيده مى شود.



لسان العرب ج11 ، ص637 - تاج العروس من جواهر القاموس ج15 ، ص708
نقل قول
+3 # حجب تبريزي 1394-07-03 02:52
جناب دكتر محسن رناني، فتوت، اخلاص و صفائ باطن مردم دوست و وطن پرست تان ستؤدني است، حكومت امري است زميني و تجربه بشري ، اگر نامه علي اصغر حاج سيد جوادي به شاه مقبور مؤثر افتاد، اين توصيه هاي جنابعالي هم به أربابان زور و زر و تزوير كنوني مؤثر خواهد افتاد، تجربه حكومت استبداد ديني و أمحا ازادي بيان و قلم و عدم شفافيت و انحصارات مافيايي با وعظ و خطابه و نصيحت ،رها نميشود، جوامع بشري هم هميشه سر به عصيان و اشوب و جانفشاني نميزند، لذا بعيد است حاكميت از فرق تا ذيل به فساد غلطيده از درون خودش إصلاحات را شروع كند، مگر بشار أسد با شيوع فساد و خودكامگي و فقد شفافيت زمينه فروپاشي خودش را مهيأ نكرد،أيا كسي هست از سرنوشت جبابرة، صدام حسين، از ماتحت پاره قذافي متوهم و زين العائدين بن علي ،و .... تجربه كسب كند، چرا نميشود ،؟ ساختار قدرت و هماغوشي دايمي فساد با قدرت سياسي در نظام هاي توتاليتر راه إصلاح را ميبندد، درمان راه ايران ابتدا، احزاب سياسي ،مطبوعات ازاد و نظام قضائي با شرافت و به سطح داور وزير عدليه كه سيستم قضائي را از دست ملايان فاسد خارج كرد، و نظارت عمومي است و اين مطالبات ملي شجاعت ميخواد
نقل قول
+4 # سارا صدر 1394-07-03 01:56
سلام...
انصافا تحلیل و پرداخت شما از اوضاع اجتماعی و اقتصادی ... قابل فهم و عامه پسند است ... و دارای درصد بالایی حقیقت !... گرچه شاید حتی ربعی از حقایق هم در ‌آن گفته نامده است!...
البته با توجه به مناسبتی که برای آن قلم زده اید ... گفتن همین اندازه هم... جای تقدیر دارد...
برایم جالب بود که تقریبا اکثر کامنت گذاران این مطلب شما... آقا بودند !!.........
نقل قول
+4 # حمید شهبازی 1394-07-02 20:19
سلام عید بر شمای عزیز و فرهیخته مبارک
دعا میکنم این نوشته بی نظیر به دست صاحبش برسد و چاره کند ان شاالله
نقل قول
+1 # کوروش 1394-07-02 17:54
درود بر استاد رنانی
دوای درد این جامعه 5حرف بیشترندارد"آزادی"
مملکت را جان من آزاد کن آباد نه
چونکه آبادش کند آزادی ارآباد نیست
نقل قول
+5 # Mehrdad Kariman 1394-07-02 10:58
عالی بود امیدوارم کسانی که خود را بخواب زده اند تصمیم بگیرند به خاطر رضای خلق خدا از خواب بیدار شوند
نقل قول
+6 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )فریبرز 1394-07-02 08:20
سلام
یکی از ارزشمندترین مقالاتی که امسال در حوزه آسیب شناسی تالیف شده بی شک مقاله شماست. پایدار باشید
نقل قول
-14 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )محمد رضا باغبانی 1394-07-02 02:18
با سلام خدمت استاد
قلمتان احساسی و اطلاعاتتان حاکی از منابع یک سویه و مبهم است با مبهم گویی سعی در مطلع نشان دادن خود از کلیه مباحث رایج در مملکت دارید.
قضاوتتان در مساله اسیدپاشی نشان از عدم اطلاعتان از امور سیاسی حاکم در جامعه و بازی های کثیف سیاسیون غربگراست. ای کاش به پند یاران گوش می دادید و تنها در مسایل اقتصادی نظر می دادید تا نامتان باعث تابلوشدن نظرات ضعیف و بی سندتان در امور سیاسی اجتماعی و حکومتی جامعه نشود و بازیچه دست مغرضان
بجای متهم کردن خلبان مرده در سقوط هواپیما شهامت داشته باشید و نقص واقعی را بیان کنید. مگر قرارنبود، دوستان باتدبیرتان با ژنرال های اقتصادی چون شما اقتصاد مملکت را صد روزه اصلاح کنند؟ پس چرا پس از دوسال از قولهایشان رکود اقتصادی،بسته شدن کارخانه ها،اخراج کارگران،رشد بیکاری،کاهش ارزش پول و ... بیداد می کند؟
منتظر یک نقد اقتصادی واقعی درباره دوستانتان در تیم دولت هستیم.
نقل قول
+4 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )زارعی 1394-07-01 23:48
سپاسگزارم اقای دکتر به امید آینده ای پر عمل و شنیده شدن.....
نقل قول
+2 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )مقداد صرامی 1394-07-01 20:15
خدا قوت. هر فصل حضورتان با بر پایی گرد و خاک، مدیران و مردم را از خواب سنگین بیدار می کنید. دستمریزاد. رنانی مچکریم
نقل قول
+5 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )محمد باقر عباسی سملی 1394-07-01 10:54
با سلام و عرض ارادت ، قلمت مستدام و شرفت ابدی ، بهره بردیم افسوس که این مزرعه را آب گرفته / دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
نقل قول
+3 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )روح اله 1394-07-01 09:45
(ادامه ی کامنت قبل)و دروغ و ریا و...و اتفاقا تاثیرگذار در اقتصاد و اجتماع و سیاست کشور مان. اینها نوشته های زیبا جملاتی هستند که من و شما دوست داریم اما واقعیت جامه ما نیست و نه کاری از پیش می برد و نه اثری دارد. باور کنید از ماست که بر ماست... بر خلاف گفته شما من تا همین جا دست آقای روحانی را هم می بوسم چرا که با وجود "ما" بسیار سنجیده عمل کرده است. بی پروایی بیش از حد نیز کار دستمان می دهد. کسی به چهره اقتصاد ما اسید نپاشیده بلکه ما دچار خودسوزی اقتصادی شده ایم.
نقل قول
+4 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )روح اله 1394-07-01 09:42
جناب آقای دکتر دست مریزاد. خوب می نویسی. خوب؛ جانا سخن از زبان ما می گویی. اما نمیدانم چرا حرفهایتان بیشتر رنگ و بوی احساس دارد تا واقعیت. به گمانم من هم دارم دچار مارینگی می شم و یا شاید خود شما هم به این مارینگی دچار شده اید. شما هم منفعل هستید. تا کنون چه راه حلی ارائه داده اید یا کدام نهاد مدنی "کنشگر فعال" را راه انداخته اید. چه پیشنهاد راه گشایی که قابلیت اجرا در همین سیستم موجود باشد ارائه نموده اید. با همه ی احترامی که برای شما استاد بزرگوار دارم، جنابعالی نیز از بالا می گویید لنگش کن. هرچند بعد از خواندن نوشته هایتان به وجد می آیم و با خود می گویم اینها حرفهای دل من است اما می بینم ما را منفعل تر می کند و از این همه بی در و پیکری مملکتمان می ترساند. آقای دکتر فرض کنید شما از امروز وزیر اقتصاد این کشور هستید. چه نسخه ای برای این مردم فلک زده دارید. شما در جمع عده ای تحصیل کرده نشته اید و اطرافتان را افرادی گرفته اند که به دیدگاه تان نزدیک ترند. اما در روستای ما عقل معنایی، تصمیم عقلایی و و ...مفهومی ندارند. پر است از مردمی که عاشق یارانه هستند و (ادامه در کامنت بعدی)
نقل قول
+4 # سیروس شایانی 1394-06-31 18:40
هر کسی در زندگی دنبال معانی و ارزشهای درونی شده و یا مورد علاقه اش است،جناب رنانی من نوعی و دیگری که از سایرین فقط به عنواابزاری جهت رسیدن به امیال و آرزوهای شخصی و خوذخواهانه و غالبا غیر سازنده استفاده می کنیم و به بدترین روش ها برای رسیدن به آن متوسل می شویم معنا وشیرینی زندگی را در نظر دیگران بی معنا و تلخ می کنیم و چون ابزار قدرت و ثروت و....را جهت ادامه تفکرات و تمایلاتمان داریم و سایرین با جمعییتی کثیر این را ندارند همنوعان و زندگی شان را عاری از امید ،معنا و ارزش می کنیم به طوری که در این جامعه همه دنبال انسانییت ،امید ،گذشت،صداقت ،پاکدامنی ،دوستی،امانتداری،کسب حلال، کار خیرخواهانه،سازندگی و....هستند اما فقط از ذیگران انتظار انجام آن را دارند،بعید می بینم این راه فرجام خوبی داشته باشد ،مگر اینکه ورق برگردد و ما راه دیگری را برگزینیم..
نقل قول
+11 # رضا 1394-06-31 17:03
استاد. دست و قلم شما رو می بوسم به خاطر نگارش این مقاله تاثیرگذار. در پناه حق باشید بزرگوار...
نقل قول
+8 # عارف 1394-06-31 16:00
باسلام وتشکراز استاد
شکستن این تابوی ورودبه برخی عرصه هاتوسط دولتمردانی همچون رئیس جمهور محترم کمی نیازمنددوری جستن ازمصلحت اندیشی است که درچندسال گذشته کمترشاهد آن بوده ایم. عبور ازاین دیوار پوشالی چندان سخت نخواهد بودوقتی ازخویشتن بگذری.
شاید امروز زمان گذشتن ازخویشتن بزرگانی همچون آقای خاتمی باشد وپرداخت هزینه برای مردمی که خالصانه برای ایشان هزینه کردند چگونه است که شخصی همچون ایشان حاضر نیست برای فاصله گرفتن کشور ازبحران پیش رو باب گفتگو درسطح اول نظام را باز نمی کنند؟
امروز بیشتر ازهمیشه جامعه ما نیازمندگفتگو درسطح کلان است که اتفاق نمی افتد وچه بسا پوست اندازی اجتماعی شکل بگیرد که بسیارتاوان باید داد.
استاد مانا باشید
نقل قول
+5 # اکبر 1394-06-31 14:28
عالی بود استاد
نقل قول
-28 # مهدي 1394-06-31 10:42
لطفا اگر انصافي هم مانده و دم از شفافيت و چند صدايي مي زنيد نظر قبلي انتشار نظر قبلي بنده فراموش نشود. البته اگر همچنان همانند جناب خاتمي جامعه چندصدايي را ارزش مي نهيد و وارونه عمل مي كنيد. شما و دوستانتان تنها جامعه اي را مي خواهيد كه صداي شما در آن شنيده شود و تمام قدرت در قبضه شما و دوستان باشد. در اينصورت ديگر نمي دانم نتيجه سوئ مديريت ها را به گردن چه كسي خواهيد انداخت؟ مگر همين وجود صداهاي مخالف از طرف سپاه و ائمه جمعه و... در مقابل اين همه روزنامه و خبرگزاري دوستان شما چندصدايي نيست؟ چرا از اين هم وحشت و واهمه داريد؟
عليكم بالانصاف
نقل قول
-37 # جواب: اسید پاشی به چهره اقتصاد ایران: پیش به سوی جامعه ماریـنـه .......... (متن نوشتار رنانی برای نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» )مهدي 1394-06-31 10:38
جناب دكتر
با سلام
در همه نوشته شما جايي نديدم كه عليرغم جوال دوزهايي كه به ديگر بخش هاي حاكميت بزنيد دولت محترم را هم لااقل با سوزني بنوازيد. بي عرضگي و سوئ مديريت دوستان شما در همين دولت فخيمه هم كم بر سر اقتصاد ايران نياورده است. نكته دوم اينكه آيا به نظر شما امنيت موجود در اين كشور در دنياي تلاطمات منطقه حاصل زحمات همين حاكميت نيست. انفجارهاي تروريستي تركيه كداميك در ايران تا كنون رخ داده ضمن اينكه مگر همه تحقيقات پليسي و امنيتي در دنيا تاكنون به نتيجه رسيده كه بسته نشدن يك پرونده را دليلي بر بي عرضگي حاكميت قلمداد مي كنيد.
به نظرم قدري لااقل به اندازه سر سوزني هم انصاف بد نيست خصوصا از شما كه خود را چهره اي دانشگاهي مي دانيد.
نكته آخر هم اينكه آخر فرافكني تا كي؟ مگر شما و دوستانتان توافق را راه حل همه مشكلات اقتصادي و اجتماعي و سياسي اين كشور نمي دانستيد؟ مگر اقاي دكتر روحاني با همين شعار راي ملت را نگرفت پس چه شد كه حال و هنگام عدم تحقق وعده هايتان دنبال مجرم مي گرديد. و چه ديواري كوتاه‌تر از ديوار سپاه و نيروهاي نظامي و ائمه جمعه و جماعت و...
نقل قول
+6 # جلال 1394-06-31 10:11
سپاس بیکران آقای دکتر
به امید آنکه بتوانیم در عمل قدردان دلسوزی های شما نسبت به سرنوشت جامعه باشیم.
نقل قول
+10 # رضا 1394-06-31 10:09
آقاي دكتر ضمن تشكر از جنابعالي
بهتر از هركس ميدانيد كه مسئول اصلي اين پنجره‌هاي شكسته چه كسي است؟ كه نه تنها جلوي افزايش آنها را نميگيرد بلكه هر روز به تعداد آن ميافزايد؟!!!
نقل قول
+4 # مهدی 1394-06-30 23:49
سلام
من نه مانند دیگران به به و چه چه میکنم نه آه نفرین چون می دانم فتای عزیز می خواند و میراند.
از این رو فقط یک جمله است:
هرچه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک
و به چشمم دیده ام که نمک گندیده است.
بهتر که این جامعه پوست بیندازد و به جای این خواب خوش غفلت کاری کند اگرچه خیلی ها خوششان نیاید البته از این ملت شهیدپرور بعید است که به این زودی از خواب بیدار شود.
نقل قول
+8 # ليلا متين دوست 1394-06-30 22:49
هزار بار تشكر از موضع شفاف و محكمى كه در قبال اسيدپاشى داشتيد و تا تحقق رسيدگى به آن از پاى ننشستيد، از سادگى و شيوايى قلمتون بسيار بهره مى برم و اميدوارم كه هشدارهاى شما گوش شنوا داشته باشه
نقل قول
+8 # رضا فروزان 1394-06-30 15:53
آقای دکتر با سلام

مثل همیشه عالی بود. ممنون و خسته نباشید.
نقل قول
+6 # سعید 1394-06-30 11:57
خدا حفظتان کند و به همه ما توفیق عمل به وظیفه
نقل قول
+9 # فرید رضا امینی 1394-06-30 03:02
درود به شرف و وجدان بیدار شما امیدوارم. سخنان حضرت عالی همچون شوکی. باشد بر پیکر به اغما رفته امید است اینبار مار ما پس از پوست اندازی ماری خوش خط و خال آب درنییاید
نقل قول
+10 # مهرداد گرمسيري 1394-06-30 01:39
با سلام و احترام . نوشته ي عالمانه ي جنابعالي كه سرشار از نكته سنجي و موشكافي بود ، چنان موثر افتاد كه دوستان زيادي را شبانه به مطالعه آن توصيه نمودم . شايد اشاره به فراگيري بليه ي فساد بر دامان اقتصاد كشور مي توانست جامعيت مطلب را افزون مي ساخت . آيا فراگيري فساد از عوارض مارينگي است ؟ قلمتان مستدام و شعور و شرف و شجاعت ( سه شين ) همچنان در آن جاري باد .
نقل قول
+11 # مختار 1394-06-30 01:36
درود بر شما جناب رناني
آنچه نوشتيد، بسيار پر معنا، دقيق، فيسلوفانه، عالمانه، به روز، خردمندانه، هوشمندانه، درست و راست، راهبردي و پسنديده و ستايش آميز بود.
هر چند اشاره کرديد، ولي به گمان من، بررسي ريشه اي گرفتاري هاي کنوني، نيازمند پرداختن به ساختار سياسي است که به باور من پديد آورنده چنين شرايطي است.
تا چنين ساختاري دگرگون نشود و بهبود نيابد، همچنان به گرفتاري ها و بدبختي هاي جامعه ي ايران افزوده خواهد شد.
پيروز و شادکام باشيد
از شما بسيار آموختم
واژه سازي شما را ستايش مي کنم
نقل قول
+7 # نیکدل 1394-06-30 00:18
متن زیبایی بود. خواندم و به اندازه وسعم استفاده کردم. متشکرم
نقل قول
+19 # آزاده خرمی مقدم 1394-06-29 22:04
بسیار ممنون استاد. جرات و جسارت در بیان حقایق را در روح ما تازه کردید.
نقل قول
+9 # طاهر عبدالزاده 1394-06-29 21:18
آقای دکتر مقاله خیلی عالی بود دقیقا این مسایل را هر روز در زندگی روزانه می بینیم و شما چه زیبا به قلم کشیده اید


استاد در صورت امکان من را در خبرنامه ها یا مقالات جدید سایتتان آگاه نمایید
نقل قول
+21 # روح اله 1394-06-29 20:06
سلام آقای دکتر
خیلی لایک داره کارت
ممکنه دست روحانی در مساله اسیدپاشی بسته باشد ولی حدافل کاری که میتواند بکند تند و تند آقایان وزرا و خودش به دیدن آیت الله هایی که حتی یک برایت ظاهری از اسیدپاشی نکردند نرود
نقل قول
+11 # مسیح زرگر 1394-06-29 14:49
بسیار زیبا و دلنشین بود. با وجود تحصیلات مرتبط در زمینه اقتصاد و مدیریت ، تاکنون به مسئله سرمایه اجتماعی بدین گونه نگاه نکرده بودم. سپاسگذارم
نقل قول
+11 # سعید 1394-06-29 13:52
خیلی متن خوبی بود. یه چند وقت بود نمی تونستم علت این همه بدبختی رو تو این 30 سال تحلیل کنم که یه سر نخ هایی در این نوشته پیدا کردم. البته که امیدی به احیای این شرایط ندارم و بیش از 1 سال است که منتظرم این مار پوست انداخته به قول شما خودش رو نشون بده چرا که نحوه زندگی مردم در ایران با تعادلی که از شرایط موجو می توان برای آن تصور کرد فاصله زیادی دارد.
ممنون
نقل قول
+20 # بهروز قرنی آرانی 1394-06-29 12:20
سلام، وجدان بیدار و عقل معنایی شماست که جامعه ما را از خطر سقوط و ورشکستگی کامل نجات می‌دهد
اگر این مقاله مفید شما تنها یکی از پنجره‌های شکسته را ترمیم نماید جای بسی امیدواری خواهد بود
نقل قول
+3 # جوزی 1394-06-29 11:20
با سلام.آقای دکتر این روزها برنامه مطالعه کتاب لویاتان هابز را دارم که امیدوارم موفق به خواندن بینش مند و روش مند آن باشم.اگر دولتی به مفهوم مدرن وجود نداشته باشد باید منتظر دولت اسلامی بود.اگر پدران ما نود سال پیش از وحشت هرج مرج قاجاری به دامن دیکتاتوری رضاشاهی پناه برد احتمالا اگر شرایط به همین نحو باشد مردم ما نیز مشابه عراق به دامن مشابه داعش خواهند افتاد.یعنی انچه شما تشریح فرمودیده یک دوره پیش از داعشی است.من با اجازه شما از مطالب این یادداشتها در جدالهای درون شرکتی که کار می کنم استفاده می نمایم.زحمت افق دور با امثال شما.من که در دانشگاه اصفهان موفق به تغییر نشدم.حداقل در این محدوده امیدوارم.باتشکر
نقل قول
+12 # جوزی 1394-06-29 11:13
مثل همیشه عالی بود آقای دکتر
نقل قول
+25 # محمد راد 1394-06-29 10:03
با سلام و احترام خدمت استاد رنانی
مثل همیشه عالی و پر بار
پیوسته پاینده و سلامت باشید.
نقل قول
+25 # محمد ابراهیم لو 1394-06-29 09:43
با سلام به محضر استاد گرانقدر همچون همیشه بسیار عالی بود و ژرف نگری استاد در نوشتار اخیر متحیر کننده است. استاد اقتصادی که ضمن پایبندی به تئوری ها کلیشه ای حرف نمی زند. ارادتمند ابراهیم لو
نقل قول
+7 # جوزی 1394-06-29 09:26
آقای دکتر طبق معمول نوشته شما آموزنده بود. این روزها کتاب لویاتان هابز را در برنامه گذاشتم امیدوارم موفق به مطالعه بینشمندانه و روشمندانه آن شوم.اگر به دولت مدرن مد نظر هابز فکر نکنیم دولت اسلامی سر بر می اورد اگر پدران ما نود سال پیش از وحشت هرج و مرج قاجار به دامن دولت مقتر رضاشاهی پناه بردند احتمالا مشابه همسایگانشان این بار به دامن داعش پناه می برند. اما من از مطالب شما بیشتر جهت جنگ و ستیزه داخلی شرکتی که کار می کنم استفاده خواهم کرد.البته با اجازه شما.چون احتمالا من هم مشابه آنکه گفتید محدوده کوچکی برای غییر انتخاب کردم.شما با سازمان دانشگاه اصفهان چه می کنید؟
نقل قول
+33 # نیما 1394-06-29 08:38
گویم چقدر شما انسان شریفی هستی اما وقتی تو به عنوان یک اقتصاددان می نویسی میفهمم که چقدر اقتصاددان بی شرف داریم در این مملکت یا به قلم مودبانه شما کسانی که گوشه عافیت گزیده اند.
در حالی که سالها با پول و سرمایه همین مردم درس خوانده اند.
نقل قول

اضافه کردن نظر