میان ما رضا نیست

داشتم در این مورد فکر می‌کردم که انسان هر چه دارد، از علم و صبر و ایمان و اخلاق گرفته تا مال، و حتی قدرت بدنی نهایتا همه و همه در رفتارش ظهور پیدا می‌کند. آنان که چیزی را ندارند، اگر هم تظاهر به داشتنش کنند نهایتا جایی خود را لو می‌دهند. جوامع هم همین‌طورند. در هر جامعه‌ای اگر دینی هست،‌ اگر علمی هست، اگر ارزشهایی هست، اگر فرهنگی هست،‌ اگر شخصیت‌های تاریخی و سرمایه‌های نمادینی هست، نهایتا باید در شاخص‌های رفتاری مردم آن جامعه منعکس شود. و نهایتا باید در آمارهای اجتماعی و اقتصادی آنان منعکس شود. در اشتغالشان، در نرخ تورمشان،‌ در دوستی‌های‌شان، در رانندگی‌شان، در نرخ خودکشی‌شان، در اعتیادشان، در تصادفاتشان، در پرونده‌های دادگستری‌شان و نظایر این‌ها. اگر این‌ شاخص‌ها مناسب نیستند یک جایی اشکال دارد. یا آنچه فکر می‌کنیم داریم را نداریم و خود را فریب می‌دهیم، یا آنچه داریم، آن چیزی نیست که می‌پنداریم.

در همین حال و هوا بودم که صدای پیامک تلفن همراهم بلند شد. خانم «زهره رضاپور» دانشجوی دکتری اقتصاد دانشگاه اصفهان پیامک داده بود که: «درحرم مطهر امام رضا (ع) نایب الزیاره شما هستم».
برایش نوشتم:


به رضا بگو که ما را نه رضایت است ایدون
که رضا میان ما هست و میان ما رضا نیست
به رضا بگو که ای زهـره‌ی آل مرتضی پس
زچه روی هیچ نسبت به میان او و ما نیست؟


۲۲ آذر ۱۳۹۳

 


 نقل خاطره بالا باعث شد که از آن پس برخی دیگر از دانشجویان که به مشهد مشرف می شدند پیام می زدند که «در جوار حرم مطهر امام رضا، نایب الزیاره‌ ام». من هم معمولا یا پاسخ نمی‌دادم یا برای برخی همین شعر بالا را می‌فرستادم. در اواسط تیر ماه ۱۳۹۴ آقای حسین قانونی (دانشجوی دکتری برنامه ریزی شهری و منطقه‌ای) برایم پیامی به همان مضمون فرستاد. برایش همان شعر بالا را نوشتم. بلافاصله پاسخ داد (من در یکی دو مورد کوچک در شعرش دست بردم):

به امام هشتم آن را که سروده اید گفتم

- که برای درد دل، کس شنوا چنان رضا نیست - 

و اضافه کردم این را به گلایه های نابت

که چرا به خاک ایران چو شما هزار تا نیست؟

 

برایش نوشتم «دعا کن خدا مرا به رضا برساند و ترا شاعر کند». پاسخ داد:

اگر چه در ادب و علم خاکسار توام

به شاعری پرم از دعوی توانمندی

اگر که طبع سلیمم روان شود باید

به سد کرخه و دز راه شعر او بندی

 

پاسخ دادم:

اگر چه شاعری اما ترا رضا خوشتر

که بین شعر و رضا حَبَّـذا رضا خوشتر

مگو که شعر، مرا می برد به عمق وجود

(کنون تو مصرع آخر بگو ز ما خوشتر)

 

پاسخ داد:

هرچند که قافیه گشاد است و لیکن

امر چو شمایی است مطاع از نظر من:

«به راه قرب خدا شاعرا رضا خوشتر»

 

و من برای مصرع آخر سرودم:

ز شعر و شاهد و ساقی، هلا رضا خوشتر

 

بعد نوشت: حالا من می سرایم شما تکمیل کنید:

موصوف چون لب است، صفت: آبدار، سرخ

تشبیه: هست رنگ لبت چون انار، سرخ

من دیده ام که رنگ شرابی به مو زدی

آیا کسی شنیده شود آبشار،‌ سرخ؟

تشبیه شاعرانه‌ای از گیسوان توست

.........

بسم الله

 

پاسخ دادم:

نشد سخت است.

 

نوشت:

آنجا که گفته اند «بود حرِّ  نار، سرخ»

 

نوشتم:

این موج موج آتش و این بی قرار سرخ

 

و از آن پس بود که پیامک‌ها میان ما دو نفر کلا شکل نظم گرفت. همین امروز پیامکی زده است و در پی مخالفت‌های قبلی من، دوباره درخواست کرده است که من مشاور رساله‌اش بشوم:

اگر من را مشاور باشی و رهبر یقین دارم

که این تز می شود بسیار بهتر زانچه امروز است.

 

خلاصه امثال من که زندگی آدمواری نداریم و صبح تا شب پشت لپتاپ یا میز تحریر نشسته ایم، تفریحمان همین چیزهاست دیگر.

 

۱۳۹۴/۴/۲۶

نظرات  

+1 # مجید 1394-08-04 18:38
من بی خبر از خدا تا به امروز اسم شریفتان به گوش ناشریفم نخورده بود... دوستی اسمتان را به زبان آورد در اینترنت سرچی کردوم و اسم تان را دیدم و الحق فقط بخش شعر و داستانش را خواندم و عجیب با شما ندیده و نشناخته احساس الفت قلبی می کنم...
امیدوارم که احساساتان همیشه پرجوش و خروش باشد.
یک آدم شب تا صبح پشت میز نشین که تفریحی جز این ندارد...
و واقعا مدت ها بود چنین استوار غزلی نخوانده بودم ای کاش کاملش را هم بگذارید تا صفایی بکنیم...
نقل قول

اضافه کردن نظر