تَـزَوّیِِ دُن‌کیشوت وار

(گزیده نقد و نظرها درباره یادداشت «سکوت خواهم کرد»)

من، خیلی ساده، تصمیم گرفتم تا پایان سال ۱۳۹۴ «سخنرانی عمومی» نداشته باشم. برخی از دلایل این کارم را در نوشته‌ای با عنوان «سکوت خواهم کرد» ذکر کردم که در بخش‌یادداشت‌های  همین تارنما منتشر شده است. شاید می‌شد بدون آن که اعلام کنم، دیگر سخنرانی نکنم. اما گمانم بر این بود که اگر اعلام کنم، به طور طبیعی تماس‌ها و درخواست‌ها برای سخنرانی هم متوقف می‌شود. من هیچگاه تصمیمی نداشته‌ام و ندارم که دیگر «اظهار  نظر» (شفاهی یا مکتوب) نکنم. بلکه صرفا «سخنرانی عمومی» را بر خود منع کرده ام. اما نمی دانم چرا تقریبا اکثریت خوانندگان از این نوشته مفهوم کناره‌گیری و عزلت گزینی من از فضای عمومی یا خسته و ناامید شدنم را برداشت کرده‌اند. شاید کاربرد واژه «سکوت» این تلقی را ایجاد کرده بود. ولی دستکم متن، بسیار گویا بود که من صرفا تا پایان سال و برای داشتن یک ارزیابی از مسیر ده ساله اخیرم، تصمیم به این کار گرفته‌ام. البته این باعث شد که طیف گسترده ای از نظرات دوستان و دانشجویان و علاقه‌مندان و منتقدان را داشته باشم و این مجموعه نظرات برای من بسیار ارزشمند بود و ارزیابی تازه‌ای به خودم داد.

بخشی از این نظرات در زیر خود یادداشت «سکوت خواهم کرد» توسط خوانندگان درج شده است. بخشی نیز در صفحه شخصی و عمومی من در فیس‌بوک درج شده که آن نیز برای همه قابل مشاهده است. اما البته آنچه در شبکه‌های موبایلی گفته شده یا با پیامک برای من آمده است را دیگر ضرورتی نمی‌بینم که در این‌جا بیاورم. در کنار همه این‌ها تعداد زیادی ایمیل کوتاه یا مفصل نیز برای من آمده است. از میان ایمیل‌ها تعدادی را که کمتر به تعارف برگزار شده بود و دارای بیانی منسجم و نگاه تحلیلی بود انتخاب کرده‌‌ام که (با اجازه از نویسندگان) در این‌جا منتشر می‌کنم.

من البته برای آن که دوستان منتقد را از نگرانی درآورم، به زودی مطلبی که با عنوان «اسیدپاشی به چهره اقتصاد ملی» برای قرائت در نشست علمی «نگاهی دوباره به مسأله اسیدپاشی و آسیب‌های آن»  نوشته‌ و ارسال کرده‌ام (که توسط برگزار کنندگان قرائت شد) را در همین تارنما منتشر می‌کنم. اما البته در باب ضرورت سکوت ادواری اهالی اندیشه و نیز لزوم بازبینی و بازنگری مستمر یک کنشگر اجتماعی در مسیر زندگی خود، و برای پاسخ به دوستانی که گمان می‌کنند یک روشنفکر و پژوهشگر دائما باید سخن بگوید و بنویسد،‌ نوشته‌ای را در دست تدوین دارم با عنوان «سندروم خود خدا انگاری» که انشاء الله پس از تکمیل در همین تارنما منتشر  خواهم کرد.

برخی از ایمیل‌های رسیده در نقد یادداشت «سکوت خواهم کرد» در زیر آمده است. ضمنا عنوان این نوشته را از نقد آقای دکتر پایا گرفته‌ام.

اصل یادداشت «سکوت خواهم کرد» را هم در این پیوند ببنید.

محسن رنانی ۱۳۹۴/۵/۱۶


نقد دکتر عبدالحسین ساسان (عضو بازنشسته هیئت علمی دانشگاه اصفهان)

دكتر رناني عزيز

پنجاهمين سال زندگي پر بارت خجسته باد. سالي كه تصميم گرفته اي در سكوت بگذراني. سالي كه آنرا ميانه فصل پاييز زندگي ناميده اي، كه به عنوان تشبيه، زيبا ولي به عنوان يك گزاره علمي خطاست.

تشبيه نه تنها در چكامه‌سرايي و داستان‌نويسي زيبا و دلنشين است، بلكه در متون دانشي و فلسفي نيز راهگشاست و مايه تفاهم بيشتر. ولي در حالي كه در قلمرو هنرها هر تشبيهي زيباست، در قلمرو دانش و فلسفه تشبيهات غلط، گمراه كننده است و بر هم زننده مدارهاي پويايي انديشه.

بعيد است كه بيست سال نخست زندگي، بهار عمر باشد. با همه دلهره هاي موفقيت يا شكست، بار سنگین آموزش و يادگيري، حساسيت شديد در روابط اجتماعي، ناتواني از برآوردن غرايز  انساني و طبيعي، الزام به تبعيت مطلق از نظام خانوادگي و اسارت در سنتهاي غير ضروري نياكان. حتي در جوامع پيشرفته جهان نيز دوران كودكي و نوجواني پر مخاطره‌ترين و تنش‌زاترين دوران زندگي‌ است، و هرگز بهار عمر تلقي نمي شود.

بيست سال آخر زندگي بر اساس عمر متعارف هشتاد ساله نيز فصل زمستان عمر نيست. فصل گزيده‌گويي، گزيده نويسي، گزيده انديشي و تصحيح انديشه ها، سخن‌ها و روش‌هاي پيشين زندگيست. چنين امري صرفاً به پشتوانه آزمونها و تجربيات بر هم انباشته امكان پذير مي‌شود. سرانجام اين‌كه شما نيز در نيمه پاييز عمر خويش نيستيد. شما در اوج شكوفايي انديشه و آفرينش علمي قرار داريد. شما اكنون به دالان دوره‌اي از زندگي خود رسيده ايد كه خط مشي «كم گوي و گزيده گوي چون دُر» قابليت اجرا يافته است. شما يك سرمايه دانشي و انديشگي كشور هستيد. نه بايد به شدت و به سرعت دچار سايش و استهلاك شويد و نه اين‌كه يك سال جامعه را از تراوش انديشه‌هاي خويش محروم كنيد.

شايد «ماراتن نفس گير ده ساله» كه از سال ٨٤ تا آغاز سال جاري استمرار يافت، استهلاك كالبدي و روحي شما را تشديد كرده باشد. ولي برادر، در اين دهه، هفتاد و پنج ميليون نفر جمعيت اين كشور نيز در يك ماراتن نفس گير به سوي پريشاني، درماندگي و نابودي پيش رفتند. در چنين دوران‌هايي خداوند از دانشمندان تعهّد گرفته است كه سكوت نكنند و فرايند واپس گرايي را كه با چشمان مسلح به دانش ميبينند به آگاهي مردم برسانند.

در اين ده سال اين شما نبوديد كه بيش از حد كار كرديد، بلكه اين ما بوديم كه به وظايف انساني، علمي، ملي، اخلاقي و ديني خود براي آگاه سازي مردم از فاجعه بزرگي كه توسط دولتهاي نهم و دهم شكل گرفته بود كوتاهي كرديم. از اين رو شما هيچ گاه خود را براي روشنگري در يكي از تاريك ترين دوره هاي تاريخ ايران سرزنش نكنيد. اميدوارم به مرزي كه سعدي هشدار داده بود نرسيده باشيد:

سوار تيز پا از تك فرو ماند

شتربان همچنان آهسته مي‌راند

ما آموخته ايم كه حركت منجر به توسعه «آهسته ولي پيوسته» است، و به همين دليل از شما انتظار داريم كه حتي اگر با آهنگي آهسته‌تر ولي به‌گونه اي پيوسته‌تر همه ما را از روشن‌گري‌هاي خود بهره مند سازيد. ما اكنون بيش از هر زمان ديگري به گزينش راهبرد رهايي بخش حكيم بزرگ ايران نيازمنديم:

رهرو آن نيست كه گه تند و گه آهسته رود

رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود

از درگاه خداوند بزرگ استمرار عمر، تندرستي، و روشنگري را براي شما مسئلت دارم. حتي اگر آهسته ولي پيوسته، همواره روشنگر باشيد.

عبدالحسين ساسان


 یادداشت دکتر محمود سریع‌القلم (استاد تمام گروه علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی)

Dear Dr. Renani,

Hope all is well with you. I read your piece put out on Aide Fetr on your decision to remain "silent." First, I admire you for your courage. To announce a personal decision with multiple meanings in our decadent culture surely demands a good degree of self-development. Second, I feel there is so much unaccounted amount of excitement in the aftermath of the Vienna understanding that will soon descend into despair. The level of theatrics surrounding the agreement operated by the executive branch is alarming. In this atmosphere, the less rational pronouncements, the better. Third, I also wanted to sympathize with you as well. I speak much less and constantly turn down requests. Occasionally, I may opt out to assert an idea. I try to write more.

My very best wishes,
Sariolghalam


 نقد دکتر وحید سینایی (عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد)

سلام دکتر رنانی عزیز

در کشوری که تیراژ کتب علمی به زحمت به دو سه هزار می‌رسد و فرهنگ غالب بنا به دلایل تاریخی و فرهنگی شفاهی و گفتاری است کماکان تاثیرگذارترین شیوه، سخنرانی و حضور در همایش ها و گفتگوهای علمی در مراکز دانشگاهی و عمومی است. افزون بر این، شما بیان نغز و شیرینی دارید و کلامتان نافذتر از قلم‌تان است. از این رو، هرچند سخنرانی و مصاحبه و گفتگو برای خودتان خسران دارد و میراث گرانسگی محسوب نمی‌شود اما برای جامعه ما بیشترین تاثیر را دارد. مدتی پیش در جمع تعدادی از اساتید اقتصاد بودم یکی از آنها گفت سخنرانی‌ها و مطالب دکتر رنانی و راغفر برای پاسخگویی به نیازهای جامعه ما از پژوهش ها و مقالات آی اس ای ما مفیدتر بوده است. تا آن‌جا که من میدانم شما همواره دغدغه منافع ملی و مردم را داشته اید و در فعالیت های علمی خود هم میخواسته‌اید به این دغدغه ها پاسخ گویید نه سودای مراتب دانشگاهی داشته‌اید نه در جستجوی منصب و خوشامد قدرت بوده اید.

برادر عزیز

آنچه تا کنون بدان عملکرده ای بس مفید و باقیات و صالحات بوده است . خود نمی‌توانی درباره آن و آثار آن قضاوت کنی این را به مخاطبین و علاقمندانت بسپار.

عزت مستدام


 نقد دکتر حسین پایا (نویسنده و ناشر)

جناب آقاي دكتر رناني

با سلام وآرزوي قبولي طاعات وتبريك عيد فطر

مطلبي را كه لطف فرموديد خواندم اميدوارم عوارض معنوي ماه مبارك زودتر از احوالاتتان عبور كند و در كار و بار روشنگري چنانچه تا كنون كه بوده ايد راسخ و ثابت قدم بمانيد. در اين مسير به هر حيله رهي بايد جست. لازم باشد سخنراني، لازم باشد نوشتن والبته گاهي همسكوتضروري مي شود. من مشكلم باسكوتدستوري وروشي غزالي است. مشكل غزالي در تئوري معرفت دو چيز است يكي بنيادگرايي معرفتي مبتني بر يقين وديگري يگانهكردن و يا یگانه ديدن تئوري با نفس آدمي. حضرتعالي نيز مانند دكتر سروش به اقتفاي غزالي در حال قبض وبسط‌ايد و چون خواهان عالمي با طرحي نو هستيد كه عموم گرايشهاي عرفاني از آن به ملاحظه سبك زندگي بر خوردارند ،حسي از نارضايتي از جهان دون و طلب عالم ديگركردن در نهاد نا آرامشان لانهكرده است. البته به اين معنا نيست كه در عمل سياسي، لاجرم انقلابي‌اند كه البته بسياري از انان چنين اند ولي همواره حسي از عدم رضايت با انان است؛ به عنوان سبكي از زندگي و نه سبكي از سياست ورزي. ديدم دكتر سروش نيز از اين‌كه عمر گرانمايه را صرف فلسفه تحليليكرده است دريغ مي‌خورد و آن را به پيروي مولانا گره بر گره زدن بر انبان خالي تمثيل ميكرد. مقايسه كنيد با راسل كه مي گفت اگر عمر دوباره مي يافتم باز بر همان سبيل كه زيسته بودم، زندگي ميكردم.

جالب است كه برايسكوتكردن لازم دانستيدسكوترا بشكنيد و ويتگنشتاين‌وار دست به كاري پارادوكسيكال بزنيد ودر عين ابراز دلايلي در دست زدن به چنين انتخابي، ديگراني را مثل من تشويق كنيد - البته به عنوان نتيجه اي ناخواسته - سكوتشان را بشكنند و دربارهسكوتشما سخن بگويند. به نظرم چنين نتيجه اي نشان آن است كه چنين تصميم هايي نه ممكن است و نه مطلوب.

مناظره را قتل نفس شمردن ناشي از آن است كه گزاره هاي خود را موجه مي شماريم و در حقنهكردن به ديگران سماجت مي ورزيم. ديگري نيز در عمل متقابل همين رفتار را در مناظره پي مي گيرد و عاقبت مناظره با چنين آدابي از پيش روشن است. تلقين دو طرفه يا طرفين بگو مگو را به خواب مي برد يا مخاطبين مناظره را. بايد منطق موقعيت مناظره را به عنوان يك تكنولوژي براي كسب معرفت عوض كنيم و نه اين‌كهسكوتاختيار كنيم و ناخواسته هواداران خود را به اين شيوه بخوانيم. مخصوصا جواناني كه شما را الگوي رفتاري قرار مي دهند و از كنش شما به صورت يك مد هواداري مي‌كنند.

اگر فرضمان اين با شد كه بسيار كم مي‌دانيم ودر عين حال آرائمان فرض ها وگمانه هايي در اين عالم است كه با نقد شدنش كه به شدت محتاج آنيم، و با باز يافتن خطاهايمان بهبود وارتقا ميابد و از اين طريق است كه جانمان و نفسمان نيز جلا و تعالي مي يابد و نه هلاكت، چرا مناظره را به اين معنا قتل نفس بخوانيم و نغمه وداع با سخن گفتن سر دهيم؟ از دست فرو نهادن حدس‌ها و فرض‌هايمان اگر ادعاهاي خود را با ان مماثل ويگانه بشماريم، يعني ادعاهاي خود را صرفا حدس‌هايي نيازمند نقد بشماريم، آن گاه سخن امثال غزالي چه وجهي مي يابد؟ از دست دادن گمانه هايي خطا چگونه با كشتن نفس معادل خواهد بود؟ با چنين كوششي جهان مستقل از نفس ما با تئوريهاي نقد شده و تقويت شده و نه موجه شده غني تر خواهد شد. بي ترديد نفس ما در چنين جهاني رشد يافته تر، و مهم تر، متواضع تر مي شود.

لازم نيست در چنين جهاني عمل تَـزَوّی وكناره گيري خود را مانند غزالي دن كيشوت وار به عملي قهرمانانه مبدل سازيم.

برادر ارجمند آقاي رناني عزيز جهان معرفتي درايران فقير است كناره گيري به هر شكلي آن را فقيرتر مي كند و نصيبش به نفوس كنار گرفته به هر شكلي نيز خواهد رسيد. اكنون وقت گفتن وخطركردن است ودميدن اعتماد به نفس براي گفت وگو و رعايت آدابش ونه بگو مگو. كوشندگان اين مسير قهرمانان واقعي وملي اين ملكند. دوست دارم شما همچنان در زمره اين كوشندگان بمانيد.

دوستدارتان با ارادت

ح.پايا


 نامه آقای مهندس کیارش احمدپور (رئیس هیئت مدیره کارخانه‌جات هیدرواطلس)

جناب آقای دکتر سلام

اگر اشتباه نکنم از اِینشتین پرسیدند دلیلت برای زندگی چیست، گفت دیگران. چند وقتی است که ایده ای در ذهن دارم که متاسفانه وقت، اجازه جامد کردن آن و روی کاغذ پیاده کردن را بهم نداده. ولی در این‌جا می خواهم گوشه ای از آن‌را با شما در میان بگذارم. چه من و شما زنده باشیم چه نباشیم دنیا به روال خود می گذرد، مذاکرات انجام می شود، جنگ‌ها شکل می گیرد، قیمت نفت پایین یا بالا می رود و غیره. دنیا منحنی سینوسی خود را دارد و در هر کشور یا در قله و یا در دره و یا در حال رد و یا رسیدن به یکی از این وضعیت‌ها است. به عقیده من انسان‌ها نیز منحنی خود را در زندگی دارند و عده ای در حال حاضر در قعر و عده ای در اوج و یا میانه آن هستند.

آقای دکتر بنده معتقدم که تلاقی منحنی هر فرد با منحنی زندگی نقاط قابل توجهی است که باید به آنها توجه کرد. شما هم حتما مثل بنده بازی والیبال را تا به الان دیده‌اید تیم حریف گاهی اوقات پیش می افتد و چند امتیاز از ما دریافت می کند و گاهی اوقات تیم ما پیش می افتد و امتیاز می گیرد. تیم حریف را می توان زندگی و تیم خود را خودمان درنظر بگیریم وقتی که فاصله ما از منحنی زندگی زیاد می شود باید درخواست تایم‌ـ‌‌اوت  (Time–out)کرد تا دوباره بتوان تمرکز کرد و خود را پیدا کرد و به بازی ادامه داد و نگذاریم حریف امتیاز بگیرد.

آقای دکتر بنده فکر می کنم که علت کناره گیری جنابعالی از فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی دقیقا تایم‌ـ‌‌اوتباشد ولی نکته مهم در این بین این است که سرنوشت دیگران چه می‌شود؟ وقتی می توانید با یک حرف و یا با یک سمینار سرنوشت یک نفر مثل من را تغییر دهید که به طبع آن سرنوشت 80  نفر پرسنل مستقیم و حدود 320 نفر غیرمستقیم و خانوار تغییر کند آیا صلاح به کناره گیری است؟ فکر می کنید از این یک نفرها چند فرد در کنار شما بوده اند که فکر آنها و روش آنها با صحبت‌های شما تغییر کرده است؟

آقای دکتر بنده در مقامی نیستم که بخواهم و یا حتی اگر بخواهم، بتوانم ذره ای در تصمیم شما تغییر ایجاد کنم ولی خواهشم می‌کنم که در کوتاه کردن این زمانTime–out  تجدید نظر بفرمایید که جوانانی مثل من منتظر شما هستند.

در این‌جا به یاد کتاب small is big  می‌افتم که می‌گوید اتفاقات بزرگ از تصمیمات و تفکرات کوچک شکل می‌گیرد. همان‌طور که یک جمله شما برای یک فرد می‌تواند تغییر بزرگی ایجاد کند. به امید آن روز هستم.


نامه آقای ع. توکل (دانشجو)

به نام خدایی که بیان را آموخت

انتقاد به دکتر رنانی: با سکوت شما چیزی حل نمی­‌شود، فقط کمی ناامیدی پیدا می­‌شود!

استاد گرامی و مراقب، جناب آقای دکتر محسن رنانی

سلام علیکم

مقاله شما را خواندم. از احتیاط و مراقبت شما خوشحال شدم. تاکید و توصیه شما را بر «درنگ و ارزیابی خود» و «سکوت برای شنیدن سایر استعدادهای خود» درک نمودم.

این که: گفتن و سخن راندن شاید وبال باشد، نه بال.

این که: زبانِ معصیت، مصیبت است و سکوت هم به اندازه سخن، فضیلت دارد.

این که: در بی خبری و ماورای جهان واژه­‌ها و در عدم­گاه بحث و جدل، عالمی است از اخبار نو و جهانی است از اسرار نو به نو.

این که: مناظره‌­ها اخیراً، راستی­‌آزمایی نیست بلکه زورآزمایی است.

این که: دام «لهوالحدیث» (لقمان -6) گسترده تر است از خوان «قول حسن» (زمر - 18).

این که: در بیشتر موارد، رسانه­‌های جدید مثل فیس­بوک و واتسآپ و ماهواره، نقمت اند تا نعمت و فضولات دارند، نه فضایل.

اما ای کاش به جای هم نوا شدن با فیض:

بر در لب مهر خموشی زدم                                                    سوی خموشان شدنم آرزوست

با مولانا، هم کلام می­‌شدید:

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول                          آن های­‌وهوی و نعره مستانم آرزوست

آقای رنانی، خداحافظی شما -فارغ از شرایط موجود- اشتباه است. این بار قلم شما کلمه «امید» نبود که نگاشت بلکه بذر «تحدید و توقف» بود که در ضمیر من کاشت. من که سال­هاست در پی شما آمده‌ام و تمام حرف­‌ها و تحلیل‌­ها و آمال و اعمال شما را شنیده، نوشته و برای دیگران نقل کرده­‌ام، با مقاله اخیرتان کمی مأیوس گشتم و به محدود شدن و متوقف شدن رسیدم! چرا؟؟؟ چون خود شما بودید که زبان و چشم و گوش مرا باز کردید:

-  در جمع صمیمی انجمن اسلامی معلمان اصفهان، از «IQ محوری و تفرّد» نالیدید و همگان را به «EQ و هوش اجتماعی»  فراخواندید.

-  در نشست‌­های عمومی نگارستان امام خمینی اصفهان، باز تیغ نقد خویش را از نیام زبان برکشیدید و فرمودید:  فکر نکنید که برای توسعه و رسیدن به آرامش و رفاه، تنها پول یا سرمایه اقتصادیکافی است! نه؛ سه سرمایه ضروری دیگر هم هست: باید سرمایه انسانی هم باشد یعنی علم آموزی و درس و بحث و انباشت تجربه. سرمایه اجتماعی باشد و سلام واحوالپرسی، جلب اعتماد یکدیگر، احترام، گفت وشنید، همدلی و هم­زبانی و بررسی اختلافات تا رسیدن به اتحاد هم لازم است. و سرمایه آخر، سرمایه نمادین است. ملتی که سرمایه نمادین تولید نکند یا سرمایه­های­ نمادین خود را حفظ نکند، محکوم به فناست. استاد شجریان یک سرمایه نمادین است زیرا به مرز شهرت وافتخار رسیده است. میدان نقش جهان همین طور،آیت الله هاشمی رفسنجانی همین طور وآقای سید محمد خاتمی رئیس جمهور محبوب سابق نیز همین طور. در همان جلسه گفتید: آن مرجع تقلیدی زنده است که نمادین باشد و اگر سه سرمایه دیگر، پول وعلم وتقوا باشد اما سرمایه چهارم نباشد و مرجع، مقلدان بسیاری نداشته باشد، نمی­تواند اثری بر جامعه بگذارد.گفتید: میرزای شیرازی یک سرمایه نمادین بودکه قادر شد با «الیوم» گفتنی، دربار شاه و سیاست انگلیس را درهم­ کوبد و اگر این گونه نبود هرگز نمی‌­توانست دستگاه ناصر الدین شاه را متأثر کند.

-  در همایش «نقش دفاع مقدس در روزگار ما» در اتاق بازرگانی اصفهان و میان سرداران جبهه و جنگ، از انفعال آنان گله کردید و همه سرداران را به بیرون آمدن از لاک خود دعوت نمودید.

مجال نیست بگویم در هر جلسه‌­ای که برگزار شد و شما به عنوان سخنران و من در مقام مستمع حضور داشتیم، چه چیزهایی شنیدم؟ اما این را می­‌توانم بگویم که در همه آن ها چه چیز را نشنیدم؟! در هیچ یک از جلسات شما حرفی از «سکوت»‌ نشنیدم. فصل مشترک همه آن جلسات، فعال بودن، آزادانه گفتن، ناامید نشدن و راه پیمودن بود. آقای دکتر رنانی، من پای همه­ آن حرف­های شما بودم و با سکوت و دقت سخنان شما را گوش می­‌دادم. ولی امروز می‌­خواهم حرف بزنم و از شما بخواهم که به سخنان من گوش دهید. می­‌خواهم از شما بپرسم:

اگر کاوه­ آهنگر مقابل استبداد و استثمار ضحاک ساکت بود وچشم بر بیدادگری او می‌­بست، آیا نجات جوانان سرزمینش ممکن می‌شد؟

اگر امام حسین علیه السلام، هزاروچهارصد سال پیش، در برابر ظلم و زیاده خواهی یزید قیام نم‌ی­کرد و فریاد «هل من ناصر ینصرنی» سرنمی‌­داد، آیا امروز راستی و درستی، جلوه­ای داشت؟ و آیا نشانی از حقیقت اسلام پابرجا بود؟

اگر آیت الله منتظری درسال هفتادوشش سکوت می­نمود و از سخنرانی سیزده رجب خود صرف نظر می­کرد، آیا امروز مرز ... فقاهت روشن و آشکار بود؟

آقای دکتر رنانی، شما بهتر از هرکس می­دانید که امسال چه سال حساس و پرتوانی است. بله؛ از انتخابات مجلس می­گویم.

من به نمایندگی از ما: نمی‌­خواهم پروژه تدبیروامید ناتمام بماند. نمی­‌خواهم کلاغ­ها از سکوت بلبل‌­ها سوء استفاده کرده وگوش­ها را پرکنند. نمی­‌خواهم آقای دکتر رنانی جاافتاده، یک مرتبه خاموش و پنهان شود. نمی­‌خواهم کسی که سال­ها از درد­هایمان گفته و از هر تریبونی برای رشد من و مردمم بهره برده، حالا به گونه ای عمل کند که انگار حرف­هایش فقط شعار بوده و برای عملی شدن فایده­ای ندارد! نمی­‌خواهم...

من به نمایندگی از ما: می­‌خواهم آن امر به معروف­ها و نهی از منکر­ها را به صحن مجلس و به صحنه قانون گذاری و تصمیم گیری ببرید. می­‌خواهم از شما یک سرمایه نمادین بسازم. می­خواهم یک نماد بزرگ و بلیغ  بر شهر اصفهان بیفزایم. می­‌خواهم از سرمایه رنانی ... خرج کنم و کمی اعتبار و عقلانیت برای مجلس آینده کشورم بخرم. می­‌خواهم...

آقای دکتر؛ در این سال­ها دست­های خود را به شما سپردم و همراهتان به قله‌های حکمت و علم و شعر و حدیث و آیه و... آمدم. حالا می­‌خواهم دست شما را در دستان خود بگیرم و به محضر امام زین العابدین(ع) ببرم تا از ایشان بپرسیم: سخن افضل است یا سکوت؟ فرموده‌­اند: ؟ «هر یک از دو را آفاتی است، پس اگر از آفت برکنار باشد، سخن از سکوت برتر است». و باز سؤال کنیم: ای فرزند رسول خدا! این فضیلت از چه قرار است؟ فرموده‌­اند: «بدان جهت که خداوند پیامبران و اوصیای آنان را به سکوت برنینگیخت بلکه آن­ها را برانگیخت برای سخن گفتن، و کسی به وسیله سکوت، مستحق بهشت و شایسته ولایت خدا و نجات از جهنم نخواهد شد بلکه همه­ این­ها در پرتو کلام و سخن­گفتن عملی خواهد گشت. من هیچگاه ماه را با خورشید برابر نمی­کنم، همین بس که تو فضیلت و ارزش سکوت را به وسیله سخن بیان می­کنی، نه این که فضیلت سخن­گفتن را با سکوت». (بحارالنوار، جلد71، صفحه274)

ع. توکل - ۹۴/۵/۹

 

نظرات  

0 # محمد رضا صابری 1394-08-06 13:48
استاد بزرگوار
حتی سکوت مقطعی شما هم مثل قلم تان نافذه.
نقل قول
0 # شاهین 1394-06-19 15:36
با سلام از تصمیم تان استقبال می کنم همه ادله که آوردید منطقی و قابل دفاع است به نظر من دنیال انتخابات نرید همین تحقیق و مطالعه بسیار بکار میاد ولی تحلیل از سرایط ارائه بدید
نقل قول
0 # طوبی 1394-06-04 00:07
سلام بر دوستان عزیز
واقعا چرا یه دکتر سریع القلم نه به فارسی که به انگلیسی برای دکتر نامه می فرستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نقل قول
0 # نیما عمید 1394-06-01 21:24
آب آب آب آقای دکتر بزودی همین نفت 30 دلاری را باید صرف آب کرد.فریاد شما فقط مال شما نیست.من هم هستم.باهم فریاد بزنیم آب...
نقل قول
+1 # امید حسین آبادی 1394-05-21 09:47
رنانی پس از فریاد های بسیار سکوت کرد، اما من می دانم با تمام توان باید با عقلانیت صحبت کنم مبادا دوران دوباره ای از استیلای حماقت بر این سرزمین شروع شود !!
نقل قول
0 # آمینا شاددل 1394-05-17 09:05
سلام بر همه
گاهی سکوت بالاترین فریاد هاست و سکوت استاد رنانی - که فریاد می زدند زمانی که دیگران سکوت کرده بودن و منتظر ...-
می تواند بالاترین فریاد ها باشد ...
با احترام
نقل قول

اضافه کردن نظر