«دکتر رنانی» بیست ساله شد

آقای حسین آقایی، کارشناس ارشد اقتصاد - که وقتی  من در دانشگاه تهران دانشجوی دکتری اقتصاد بودم او نیز در مقطعی پایین تر (خاطرم نیست لیسانس یا فوق لیسانس) دانشجو بود و بعدها با هم دوست شدیم مدتی پیش تصویری خاطره انگیز برایم فرستاد. تصویر زیر می گوید که من در ۲۹ خرداد ۱۳۷۵ از رساله دکتری‌ام دفاع کرده‌ام. یعنی امروز دقیقا بیست سال از پایان رسمی تحصیلات من می‌گذرد. من چهارده سال پیوسته و تمام وقت دانشجو بودم (۶۲ تا ۶۶ لیسانس، ۶۶ تا ۶۸ فوق لیسانس و ۶۸ تا ۷۵ دکتری). و تازه امروز متوجه شدم که روز دفاع من از رساله دکتری‌ام، همان روز پرکشیدن دکتر شریعتی بوده است.

        جالب است که این دوست برگه «اطلاعیه دفاع ار رساله دکتری» مرا برای مدت بیست سال نزد خود نگهداشته است. توضحیات خاطره‌انگیزی که او همراه با این تصویر برای فرستاده است را در زیر عکس می‌آورم شاید برای دیگران نیز جذاب باشد.

محسن رنانی -  ۲۹ خرداد ۱۳۹۵


 

تصویر اطلاعیه جلسه دفاع: 

Renanis Defence 29 3 95

 

این هم عکسی که پس از جلسه دفاع با استاد راهنمایم (مرحوم دکتر محمد حسین تمدن جهرمی) گرفته ام:

File0003

 

این هم نامه حسین آقایی عزیز:

 

استاد بزرگوارم جناب دکتر رنانی عزیز

سلام - شاید خودتان به خاطر نیاورید که ۲۹ خرداد ۹۵ ، ساعت ۴ و نیم دکتری شما ۲۰ ساله میشود و بد نیست فایل پیوست را خارج ازتحلیل‌ها، سمینارها، کتابها و تلاشهای اثر گذارتان ببینید تا بعد از این‌همه اثرات مثبت و ماندگارتان در عرصه اقتصاد سیاسی ایران به این جمله پیشگفتار کتاب «بازار یا نابازار؟» که نوشته اید «اینها اثر انفاس خوش استاد دکتر محمد حسین تمدن جهرمی است» یادآور شوید. بنده که به شاگردی فراتر از کلاس شما مفتخرم تمام نوشته های شما را آرشیو می‌کنم حتی آنها که در کتابخانه دانشکده اقتصاد بعضا در پاسخ به برخی سوالات من در دوره لیسانس روی کاغذ مرقوم می‌فرمودید... روز دفاع از رساله شما همه بودند، دکتر تمدن، دکتر فرجی دانا، دکتر فرزین وش و... و اگر اشتباه نکنم دکتر حسین عظیمی هم بود. من هم در کنجی نشسته بودم و از فضای گفتمان دفاعیه بهره می‌بردم. بعد از اتمام جلسه این برگ پیوست را برداشتم و در مرور خاطرات گذشته و آرشیو آثار شما یافتم. خاطرات دانشجوئی دانشکده اقتصاد برایم تمامی ندارد . جلسات دوره ای با حضور جنابعالی، دکتر درخشان، دکتر غنی نژاد، دکتر دانا و بچه های دانشکده آقایان احمد میدری، حسن طائی، محمدرضا معینی، فرزاد جاویدان راد، سیامک استوار، احمدرضا روشن و... و برای من بعنوان دانشجوئی مشتاق مباحث این جلسات، چه پربارو ماندگار شد در خاطرات آن روزها.

همچنین به یاد دارم کتابفروشی دانشکده را در همان کنج طبقه همکف به مدت ۴ سال اداره میکردم و در کنار ویترین کوچکی که چند کتابی در آن سالها خودنمائی می‌کرد مثل تاریخ عقاید استاد دکتر قدیری، «ضد اقتصاد» دکتر دانا (که ترجمه کتاب اتالی-گیوم بود)، تاریخ اقتصادی ایران چارلز عیسوی و آمار مرحوم مهندس مدنی و... چندین کتاب مرتبط با رساله از من خریدید و همیشه در پاسخ به ذهن جستجوگر من کتابهای ناب و قابل خواندن معرفی می‌کردید .

یکبار که هم در فضای سبز دانشکده که طولانی شدن دفاع از رساله ذهن تان را مکدر کرده بود در پاسخ به سوال من درباره بازار کار توضیحاتی دادید و صحبت از کتاب اقتصاد نیروی کاردر دست ترجمه خودتان و توصیه به مطالعه دقیق این کتاب کردید و به یاد دارم گفتید چکیده ای از فصول کتابی به همین نام است و من از فرصت استفاده کردم و درخواست چندین جلد از آن کتاب را مطرح کردم و این موضوع گذشت و در چندین دیدار بعدی هم سراغ گرفتم اما گفتید در حال اصلاحات نهائی است و چون ناشر در اصفهان است این بار که به اصفهان رفتم سعی میکنم بیاورم و... من که از این کتاب ناامید شده بودم یک روز برایم اتفاق جالبی افتاد و شما با همان کیف چرمی که اغلب به همراه داشتید و کتابخانه ای غنی بود از مقالات و نوشته ها  به همراه چند جلد کتاب که در روزنامه پیچیده شده بود وارد کتابفروشی کوچک دانشکده شدید و حدود ۲۰ جلد کتاب اقتصاد نیروی انسانی تازه از چاپ درآمده را برای استفاده دانشجویان به من سپردید و جالب اینکه چه زود همه بچه های دانشکده آن کتاب را خریدند و بردند و در دیدار بعدی که بازهم نیاز به کتاب داشتم فرمودید ناشر در اصفهان است و باید بگویم برایتان بفرستد . خاطرات بسیار است و میدانم وقت شما اندک بقیه بماند .... خواستم به بهانه برگ پیوست در مرور خاطرات دانشکده که بخش عمده ای از آن مربوط به گپ و گفتهای دانشجویی با شما و دوستان همفکر در سلف، کتابخانه و فضای بیرون از ساختمان بود چند خاطره ای که از شما ذهن دارم مطرح کنم شاید در شیرینی این خاطرات سهیم باشید

شاگرد همیشگی شما - آقائی

اضافه کردن نظر